پایان نامه درباره
کولی کنار آتش، مخالفان سیاسی، رئیس علی دلواری، مبانی فکری No category

صحبت‌های شبانه نیرو نشست. دلاوران تنگستان را شناخت و شیرمحمد را که سرانجام با قایقی به دریا زده بود . نیرو از رئیس علی گپ می‌زد و مردانی که جهان با حضور آنان زنده بود” (همان،۱۳۶۹ب:۲۹۲). مه‌جمال در دل به آنان عشق می‌ورزید و او که متعلق به سلسله‌ای از یاغیان بود که رئیس علی دلواری و شیرمحمد تنگستانی نیز از زمره آنان بودند به کوه و کمر زد تا چون نیاکان خود در راه هدفش به مبارزه برخیزد. مه‌جمال در اعتقاد پیرزنانی که بر سر راه او آب و غذا می‌گذاشتند “نشان پیغمبران دارد” و به هرجا که پا می‌گذارد موجب برکت و نعمت می‌شود.
“اگر خوشه‌های گندم قد می‌کشد، اگر نخلها، از بار رطب خم می‌شد ، اگر چشمه‌ها از آب می‌جوشید، برای همه روشن بود که مه‌جمال از آن نواحی گذشته است. مه‌جمال دست خدا بود، دست پر زور خدا که نمی‌گذاشت کسی با بازیاری تندی کند و دولتیان‌‌ و‌ سربازها و ژاندارم‌ها تمام دشتی و تنگستان را وجب به وجب دنبال او می‌گشتند. مه‌جمال رئیس علی بود که بی‌خود شایعه مرگش را در دشتستان و تنگستان رواج داده بودند تا دیگر کسی به هیچ آدمیزاده‌ای دخیل نبندد….. مه جمال فرزند شیرمحمد تنگستانی بود، مه‌جمال شیرمحمد را گرامی ‌می‌داشت و گاهی یقین می‌کرد فرزند شیرمحمد است” (همان،۱۳۶۹ب:۳۱۲).
روانی‌پور با عشق از یاغیان می‌نویسد و مه‌جمال را در حدّ یک منجی می‌برد اما نکته جالب پایان داستان و اعتقاد او به مبارزه است. مه‌جمال در پایان داستان از آنچه که خواننده انتظار دارد دور می‌شود اگرچه نابهنگام می‌میرد، ولی در شک و تردیدی عمیق داستان یاغیان به پایان می‌رسد به گونه‌ای که خواننده در سردرگمی ‌عمیقی قرار می‌گیرد. مه‌جمال راه را گم می‌کند و سرخورده از مبارزه، نیروهای خود را رها می‌کند و به سوی قلعه پیر حرکت می‌کند.
“مه جمال زخمی‌نبود، پریشان بود و پشیمان، خسته بود و دلزده… راهمان را گم کردهایم….. صدایش انگار به جهان، آویزان بود، صدای ناخدایی کشتی شکسته که ستاره راهنما را گم کرده است. در یأس غریب خود راهی برای گریز می‌جست اگرچه تفنگچی‌هایش هر کدام مه‌جمالی بودند که به جنگ و گریز ادامه می‌دادند اما او خسته به سوی ملگادو حرکت می‌کند و در قلعه پیر گرفتار سربازان سرگرد صنوبری می‌شود و کشته می‌گردد” (همان،۱۳۶۹ب:۳۳۹).
اگرچه در ذهن دوستداران او، او فقط زخمی‌ می‌شود و تا سالیان سال در سر راهش آب و آینه و قرآن می‌گذاشتند. مه‌جمال در پایان زندگی و آن زمان که گرفتار سربازان سرگرد صنوبری می‌شود، حقیقی را که به آن رسیده بر ملا می‌کند.
“حقیقت شاید آوازه مرد تنگسیر بود که مه جمال یک روز وقتی به ملگادو می‌رفت تا در قلعه پیر بیاساید شنید- حقیقت این بود که مرواریدی در کار نبود. و جهان در عمق آبهای سبز قرار داشت و آدمیان، اهل غرق بودند. و چقدر تلاش کرده بود که از عمق آبهای سبز به آبادی برسد. چه تقلایی تا روی زمین زندگی کند. ولی حقیقت در نهایت این است که، آدمی‌ حتی در عمق خاک تنش در خدمت زندگی و زندگان خواهد بود. گلهایی که بر سر قبر می‌روید.” (همان،۱۳۶۹ب:۳۶۹).
به اعتقاد روانی‌پور این سردرگمی ریشه در عشق دارد؛ عشق به زندگی و زنده ماندن. مه جمال در عمق آب‌های سبز تلاش می‌کند تا به زندگی بازگردد و مرگ را بوسلمه جهان ابدی می‌داند. در پایان داستان می‌بینم از جنگ دست می‌کشد از کشتن بیزار ‌می‌گردد. روانی‌پور روح لطیفی دارد. مخالف کشتن و نابودی و عاشق زندگی است به همین دلیل پایان داستان را به این صورت تمام میکند اگرچه مه‌جمال گرفتار می شود اما جسد او به دست سرگرد صنوبری نمی‌افتد چون او زنده است.
۳-۳-۲-حزب توده:
از دیگر مباحث سیاسی که حجم وسیعی از کارهای روانی‌پور را دربرمی‌گیرد، فعالیت‌های حزب توده و نیروهای چپ‌گرا و فعالیت‌های آنان در ایران و مخصوصاً در جنوب است. “تمرکز فعالیت این گروهها بر محیط‌های کارگری و تبعید دسته جمعی بسیاری از مخالفان سیاسی به این مناطق و ارتباط مستقیم نویسندگان منطقه با گروه‌های سیاسی نیز در غلظت بخشی به فضای سیاسی منطقه نقش بسیار داشته است”.(شیری،۵۶:۱۳۸۴)
روانی‌پور سالها در جنوب زندگی کرده است و از نزدیک با فعالیت این گروه‌ها در جنوب آشنا شده است از این رو یکی از بن مایه‌های داستانی او بررسی نقش این گروه‌ها در جریان انقلاب و نقش آنان در پیروزی انقلاب است. به نظر می‌رسد روانی‌پور مدتی را در بین گروه‌های چپ‌گرا به سر برده است و از فعالان این حزب بوده است. اگرچه در پایان نسبت به مبانی فکری و ایدئولوژی آنان دچار شک و تردید می‌شود. روانی‌پور در اهل غرق و کولی کنار آتش ، همچنین زن فرودگاه فرانکفورت به حضور نیروهای چپ‌گرا اشاره کرده است. آشنایی او با این گروه در اهل غرق صورت می‌گیرد. با ورود ابراهیم پلنگ و مرتضی به جفره، مردم جنوب با فعالیت‌های این گروه‌ها آشنا می‌شوند و جرقه‌های مبارزات سیاسی در ذهن آنان زده می‌شود.
مردم جفره که تا آن روز از پدیده‌های دنیای مدرن بی‌اطلاع بودند به یکباره با ورود ابراهیم پلنگ به دنیای جدیدی دعوت می‌شوند و همین سیاست گرایی نویسنده به نوعی در داستان شکست ایجاد می‌کند. روانی‌پور اگرچه در تمام مبارزات سیاسی به گونه‌ای به بن بست می‌رسد اما دوست دارد قهرمانانش سیاسی باشند و به آنان ایده‌های سیاسی بدهد و همین گرایش به سیاست، در دو رمان اهل غرق و کولی کنار آتش به نوعی آشفتگی در رمان ایجاد می‌کند. روانیپور در اهل غرق خواننده را با فضای جادویی جفره آشنا می‌کند و خواننده‌ای را که ذهنش به مسایل جادویی عادت کرده است، یکباره با ورود ابراهیم پلنگ وارد حوزه سیاست و زد و بندها دولتیان با یاغیان می‌کند.
“و حالا با یک دسته اعلامیه که او آنها را در اتاقک جاسازی کرده بود ور می‌رفتند. مرد برای لحظه‌ای ترسید و وحشت زده خودش را به بچه‌ها رساند بعد به یاد آورد که این مردم جدا افتاده از دنیا، هیچ خطری برایش ندارند؛ مرد که با دیدن اعلامیه‌ها، خود را بازیافته بود و مأموریت خود را به خاطر آورده بود، از بلاتکلیفی بیرون آمد و تا توده روستایی را جذب کند، چندبار سوار کپ‌کپی‌اش شد؛ در میدان دور زد” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۱۸۳).
اتحّاد همان چیزی است که، نیروهای توده‌ای از آن صحبت به میان می‌آورند و مرتضی در اولین برخوردش با مردم آبادی روانی‌پور از اتحّاد می‌گوید و صبر و حوصله و وفاداری به قوانین حزب. در ذهن زایر اتحّاد همان چیزی است که می‌تواند بوسلمه را شکست دهد” اتحّاد، همان چیزی است که مرتضی از آن صحبت کرده بود، همه چیز را درست می‌کرد، نیروی اتحّاد، ده برابر نیروی بوسلمه و دی زنگرو بود”‌ (همان،۱۳۶۹ب:۱۸۸). رهبران حزب با برگزاری متینگ‌ها ، سخنرانی و اعتصاب در شهرها و گردآوردن طبقه محروم و کارگر، محبوبیت حزب را در بین روستاییان نشان می‌دادند و از بدبختی‌هایی این مردم در جهت اهداف خود سود می‌بردند، در حالی که به زودی آنان را ترک می‌کردند و در مواقع خطر تنها به منافع خود فکر می‌کردند. “جمعیت با دیدن مردان آبادی به آنها میدان داده بود پارچه‌های سه رنگ روی در و دیوار آویزان بود و علمهای سفید توی دست آدمهای میدان بود که رویش چیزهایی نوشته بودند و آنها را تکان تکان می‌دادند.” (همان،۱۳۶۹ب:۲۰۶).
روانی‌پور به این ترتیب به اوضاع سیاسی دهه سی و چهل می‌پردازد، سالهایی که آشوب‌های خیابانی زیاد شده است و گروه‌های مختلف سیاسی در گوشه و کنار به فعالیت می‌پردازند تا مردم روستایی و طبقات محروم جامعه را از ظلمی‌که حکومت در حق آنان روا می‌دارد آگاه کنند و وضعیت روستا‌ها و مردم روستایی را به همه دنیا نشان دهند.
“رفقا… در قرن بیستم و عصر فضا، در همین مملکت و در کنار گوش ما کسانی هستند که از دنیا دور مانده‌اند. به بوسلمه و دی‌زنگرو متوسل می‌شوند، بدبختیهایشان را به گردن آنها می‌اندازند، غافل از اینکه فقر و بی‌سوادی آنها به خاطر به تاراج رفتن منابع مملکت است…. این مردم ساده دل و محروم از همه چیز، دشمن اصلی خود را نمی‌شناسند… دشمن آنها… ” (همان،۱۳۶۹ب:۲۰۷).
دشمن آنان حکومتی است که مسبب بدبختی و فقر آنان است. در حالی که بر روی نفت زندگی می‌کنند، سرمایه‌های ملی آنان نصیب کشورهای استعماری می‌شود و این مردم در بدبختی و جهل خود می‌مانند. آن زمان که نسبت به پیرامون و دنیای اطراف خود آگاه می‌شوند نیروهای دولتی به آنان حمله می‌کنند تا با زور آنان را ساکت کنند اما مه‌جمال دیگر ساکت نمی‌ماند او حالا نسبت به آنچه که نمی‌دانسته است آگاه است. در نظر او “زیر ضربه‌های چماق آنان نباید ساکت ماند چماق‌هایی که استخوان آدمی‌ را پوک می‌کند؟ دزدانه بر سر مردم ریختن در شأن آدمی ‌نیست و گناهکاران همیشه حمله می‌کنند، بر دیگری می‌تازند تا صدایش را خاموش کنند” (همان،۱۳۶۹ب:۲۰۸).
حزب توده به این صورت فعالیت خود را آغاز می‌کند. گرچه این حزب نیز در جهت اهداف خود گام برمی‌دارد ولی یکی از اهداف او نیز توزیع عادلانه ثروت بین فقراست “این دوستان باید قدرت پخش ثروت میان فقرا…. بازهم می‌گویی فقرا، چه کسی فقیر است؟تمام کسانی که در قبرستان قدیمی‌ می‌خوابند یا در خیابانها، همه بی‌خانمانها” (روانی‌پور،۱۴۱:۱۳۸۸).
روانی‌پور در کولی‌کنارآتش به فعالیت گروه‌های مختلف چپ‌گرا اشاره می‌کند و از همه مهمتر دو گروه، حزب مجاهدین خلق و حزب توده است که تا سال ۶۰ و ۶۲ در ایران به فعالیت خود در کنار گروه‌های انقلابی ادامه می‌دهند. “این گروهها تحت تأثیر مارکیست و به عنوان جاده صاف کن شوروی از سال ۱۳۲۰ به بعد در ایران فعالیت خود را شروع می‌کنند خصوصاً حزب توده که در سالهای کودتای ۱۳۳۲ با شکست مواجه می‌شود و در جریان انقلاب با اعلام پشتیبانی از نیروهای اسلامی‌ و حزب جمهوری دوباره فعال می‌شود” (فوزی،۱۲۲:۱۳۸۴). روانی‌پور در کولی‌کنارآتش با وارد کردن شخصیت مریم در داستان به فراز و فرودهایی این حزب اشاره می‌کند. در سالهای ۵۶ و ۵۷ حزب همچنان به فعالیت مشغول است اما در حقیقت نمی‌تواند کاری از پیش ببرد و سرخورده به گوشه و کنار و مناطق مختلف فرار می‌کنند. در این سالها ساواک فعال‌ترین نیروهای خود را برای سرکوبی گروه‌های مختلف به کار می‌گیرد و بیشترین فشار را بر نیروهای حزب وارد می‌کند.
روانی‌پور اوضاع این حزب را نابسامان توصیف می‌کند، اکثر این افراد به صورت راننده کامیون به مناطق دیگر فرار می‌کنند و بوی شکست حزب چنان بالا می‌گیرد که عده زیادی از آنان کشته می‌شوند و بدون اینکه کفن شوند زیر درختان چال می‌شوند، کاسه سرآنان لانه مورچه‌ها می‌شود. به اعتقاد روانی‌پور مورچه‌ها عاقل‌‌تر از سران حزب‌اند زیرا کله آدم‌های شکست خورده را خورده‌اند و از شکست آنان تجربه گرفته اند (ر.ک.روانی پور،۱۵۳:۱۳۸۸).
این روزها نمادهای حزب

پایان نامه درباره
کولی کنار آتش، مخالفان سیاسی، رئیس علی دلواری، مبانی فکری No category
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید