پایان نامه درباره
کهن الگوها، ناخودآگاه، خودکشی، فیزیولوژی No category

بازوی راوی ‌شده است صحبت می‌کند “رفت توی پنجره بازوی چپم” (نجدی،۱۳۸۸ب:۱۷۰). او می‌تواند معشوقی باشد که فراموش شده یا زنی که باید راوی او را فراموش کند” این روایت نمادین نشان دهنده نگرش راوی نسبت به زن است. نیمه چپ وجود او بخش منفی شخصیت اوست که به زن اختصاص یافته است” (تاجریان،۱۷:۱۳۸۶). راوی می‌خواهد با از بین بردن خال به بعد سیاسی ، نوشتن و زن پایان دهد اما وقتی اسید را برای پاک کردن خالکوبی آماده شد ترس و سرما وجود او را فرا می‌گیرد و خودکشی فردی را در خیال خود مجسم می‌کند.”وابستگی او به زن تا حدی است که محو کردن آثار زن ، احساس ترس و مرگ در او ایجاد می‌کند” (تاجریان،۱۹:۱۳۸۶). از طرفی اشراف‌زاده است و از طرف دیگر بعضی رفتارهای او مادر بزرگ راوی را در ذهنش مجسم می‌کند. بعضی صفات او، زن جوان را به ذهن می‌آورد(آنیما) اما بعضی صفات او ویژگی زنی پیر را مجسم می‌کند(مادر) “گونه‌هایش اشراف زاده بود. هربار که چشمهایش را می‌بست، صورت مادربزرگم از آخرین لحظات نماز، به یادم می‌آمد. پوست جوانی داشت. لبهایش خیس بود، انگار تازه از بوسه‌ای دور شده باشد. مفصل تمام انگشتانش خمیدگی غم‌انگیز رماتیسمی کهنه را داشت و یا خمیدگی سالهای نشا کردن برنج در مزرعه” (نجدی،۱۳۸۸ب:۱۷۲). این گونه زنان اسم خاصی در نگاه نجدی ندارند اسمشان می‌تواند پروانه باشد(همسر نجدی) یا طاهره (احتمالا مادرش) (ر.ک. همان،۱۳۸۸ب:۱۷۲).
مسافر بودن این زن در چند جا عنوان می‌شود و هر بار به گونه‌ای”روی پل وسط خیابان روپوش آبی خانم تکان می‌خورد. آفتاب آنقدر زرد بود که به نظرم خانم روی پل هم ایستاده بود، هم نزدیک می‌شد، هم داشت می‌رفت. شاید هم اصلاً کسی روی پل نبود. و من بعد از دیدن چاقو دلم می‌خواست یک رنگ آبی را روی پل ببینم” (همان،۱۳۸۸ب:۱۲۰). در داستان “خال” نجدی به شیوه‌ای دیگر از او صحبت می‌کند. این زن ابتدا روی پل است با چمدانی که در دست دارد “طرح سیاه زن روی پل تکان می‌خورد. آنقدر دور بود که هم ایستاده به نظر می‌آمد، هم نزدیک می‌شد و هم می‌رفت” (همان،۱۳۸۸ب:۱۶۷)گاهی با لباس سیاه توصیف می‌شود که می‌تواند نشان عزادار بودن این زن باشد. و زمانی با لباس روشن.
“لباس زیتونی با روسری سیاه پوشیده است. کمی جوانتر از پیری مادرم بود و خیلی پیرتر از تبریزی تازه کاشته که چمدانش را به آن تکیه داده است. آنقدر لاغر بود که انگار هرگز کسی را نزاییده است. چمدانش را برداشت. یادم نیست با کدام دستش این کار را کرد. فقط می‌آمد، می‌آمد، می‌آمد
حالا من و آن خالکوبی آبی پنجره توی تن مادر مرتضی یا زن مرتضی بودیم یا زیر پوست یک معشوق مادر که روی پل راه می‌رفت، نمی‌دانم. فکر می‌کنم مشکل من نه خود هستم، نه زنی که بدون مرتضی با یک چمدان این سالها از این شهر به آن شهر می‌رود.” (همان،۱۳۸۸ب:۱۷۵).
مسافر بودن این زن نشان می‌دهد که نمی‌تواند در کنار راوی بماند. زیرا از ابتدا به او تعلق نداشته از طرفی شبیه مادر یا مادر بزرگ و یا همسر مرتضی است(تاجریان،۱۹:۱۳۸۶).
۴-۳-۸-عشق
آنچه از عشق در داستا‌ن‌های نجدی بیان می‌شود، حس دوست داشتن شدیدی است که بین زنان و مردان داستان‌های او جاری است. یک حس پاک که می‌توان گفت نیاز باعث محکم شدن آن می‌شود، نیاز عاطفی و روحی و نیاز به دوست داشتن. در داستان “سپرده به زمین” عشق همراه با فداکاری ملیحه نسبت به طاهر به چشم می‌خورد و در مقابل همین احساس در طاهر وجود دارد. همان‌قدر که ملیحه نگران طاهر است و آرزو می‌کند “کاش یکی از درخت‌ها پسر طاهر بود” (نجدی،۱۳۸۸الف:۹) طاهر نگران ملیحه و بیماری اوست. چون او نمی‌خواهد بدون ملیحه به زندگی ادامه دهد. این نوع دوست داشتن در داستان “مانیکور” به اوج می‌رسد. مرتضی که ملیحه‌اش را از دست داده و برای پیدا کردن استن برای پاک کردن لاک ناخن ملیحه تمام شهر را می‌گردد او نگران است که نتواند برای ملیحه استن پیدا کند و ملیحه ساعت‌ها در مرده‌شور خانه به انتظار آمدن او بماند(ر.ک.نجدی،۱۳۸۸ب:۱۲۸) این عشق و علاقه را هیچ چیز حتی مرگ نمی‌تواند از بین ببرد و به دست فراموشی سپرده شود همان‌گونه که ماهرخ بعد از میرآقا تا سرطان، موقرانه بیوه ماند (ر.ک.نجدی،۱۳۸۸الف:۶۱). همان گونه که نجدی بدون پروانه زندگی را غیر ممکن می‌داند. نجدی به نشانه‌های عشق که در حال فراموشی است اشاره می‌کند. او نگران از بین رفتن قداست عشق است. “جای دفن شدن اسم کسانی که دوستشان داشته‌ایم، بی‌آنکه بتوانیم به یاد آوریم که آنها چه کسانی بوده‌اند” (همان،۱۳۸۸الف:۵۵). در داستان “مرثیه‌ای برای چمن” از زبان همسر “بالاخان” از لحظاتی که عشق به فراموشی سپرده می‌شود سخن می‌گوید. لحظاتی عاشقانه از زندگی که راوی از به یاد آوردن آن خودداری می‌کند. زیرا آن چیزی که الان بین آنها وجود دارد جز زندگی تکراری و خسته کننده‌ای بیش نیست. و آخرین بار که عشق خود را به همسرش نشان می‌دهد او هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد”سعی کرد آخرین باری را که بالاخان را بوسیده و روی لبهای بالاخان چیزی از سرتاسر تن خودش را پیدا نکرده بود به یاد نیاورد” (نجدی،۱۳۸۸ب:۱۱۳). به اعتقاد او عشق اجباری و زوری نیست. خاطرخواهی و هرزه بازی هم با هم فرق دارد “آقا مرتضی گفت: میگم چطوریه که این همه دختره و ما هنوز خاطرخواه نیستیم؟ طاهر گفت:زورچپان که نمیشه خاطرخواه شد. گفتم: حالا کی گفته نیستیم؟ از همین حالاش هستم” (همان،۱۳۸۸ب:۴۳).
اما نجدی از نوعی عشق درونی در داستان”خال” و “تن آبی،تنابی” صحبت می‌کند. این زن درونی برای نجدی گاهی شکل مادر است و گاهی معشوقی که فراموش شده است.
۴-۳-۹-آنیما
در داستانهای نجدی به زنی برمی‌خوریم که هم ویژگی‌های زن آنیمایی او را دارد و هم کهن‌الگویی است و نشان مادر و مادربزرگ را دارد.”آنیما یکی از مهم‌ترین کهن‌الگوهایی است که یونگ مطرح می‌کند و آن در حقیقت بزرگ بانوی روح هر مرد است” (جم زاد،۲۲:۱۳۸۷). به این معنی که در وجود هر مرد، یک زن درونی وجود دارد که منشاء رفتارها، خواسته‌ها و تمایلات زنانه اوست. “در قدیمی ترین ایام پیش از اینکه فیزیولوژیستها از روی ساختمان غده‌ها تشخیص دهند که در هر انسانی عنصر مذکر و مونث وجود دارد، این عقیده وجود داشت که یک اصل نر و ماده در یک جسم واحد وجود دارد. این عنصر در هر زن، روان مردانه و در هر مرد روان زنانه نامیده می شود” (یونگ،۱۳۸:۱۳۵۹). این بانوی درونی نجدی به دو صورت بر او ظاهر می شود گاهی به صورت مادر و مادر بزرگ و گاهی به صورت معشوق”نصف تنش خسته به نظر می‌آمد. و نصفه دیگرش می‌توانست مادربزرگم باشد یا زنی که فقط یک بار از خواب آدم می‌گذرد و هرگز هیچ کجا دیگر پیدایش نمی‌شود. سنی و سال مشخصی نداشت” (نجدی،۱۳۸۸ب:۱۶۸).
۴-۳-۹-۱-آنیما و مادر
مام بزرگ یکی از کهن الگوهایی یونگ است. چهره مادر به عنوان یک چهره اساطیری و مقدس در ناخودآگاه بشر جای دارد. تقدس مادر از کهن ترین دوران وجود داشته و ریشه در اساطیر دارد. مادر اولین جنس مونثی است که کودک با او در ارتباط است(ر.ک.جم زاده،۳۰:۱۳۸۷) به همین دلیل جلوههای فردی عنصر زنانه روان مرد به دست مادر شکل می‌گیرد. “اگر مرد، احساس کند مادرش نفوذ منفی در او داشته است، عنصر زنانه روان او بیشتر به شکل خشمگین، غمناک و مردد و بسیار حساس نمایان می‌شود. اما اگر بر نفوذهای منفی غلبه کند این نفوذها حتماً می‌توانند جنبه مردانه او را تقویت کنند” (یونگ،۲۸۱:۱۳۵۹). نجدی در داستان “خال” از جلوه‌های مادر مثالی سخن می‌گوید. در حقیقت بسیاری چیزهایی که احساس فداکاری و خدمت‌گذاری را بر می‌انگیزند می‌توان از مظاهر مادر مثالی به شمار آورد. شهر ، کشور، آسمان، جنگل، زمین….بعضی از جلوه‌های مادر مثالی که مبین غایت آرزوی ما برای نجات و رستگاری است در مفاهیم مجازی دیگری مانند فردوس، ملکوت، اورشلیم بهشتی نمایان می‌شود.(ر.ک.یونگ،۲۵:۱۳۶۸) نجدی گاهی مادر را در مفاهیم مجازی می‌بیند مادر او کسی است که از اورشلیم تا اینجا گریه‌ کرده است “از اورشلیم تا اینجا کسی را ندیدم که به مضحکی شما گریه کند، آن سیاهی را در بالکن می بینید؟ آن زن که چادر سیاه به سر دارد و به سینه‌اش مشت می‌زند، مادر شماست، از اورشلیم تا اینجا کسی را ندیده‌ام به تلخی مادر شما گریه کند، دنیا به او خیلی بدی کرده است” (نجدی،۲۴:۱۳۸۷). با توجه به فضای داستان و نیاز شدیدی که راوی به مراقبت مادر دارد می‌توان گفت مادر او نقش نجات دهنده او را دارد. اما گاهی این مادر عزیز‌تر از زمین و زیتون است”به مادر طاهر، مارجان می‌گفتند و این در دهکده‌هایی پر از درخت زیتون یعنی مادری عزیزتر از زمین و زیتون” (نجدی،۱۳۸۸الف:۸۱). زمین و درخت زیتون خود از کهن الگوهایی مادر مثالی است “بسیاری از درخت ها مانند سرو ،نخل، بید، زیتون… از زمانهای قدیم رمز و نشانه‌ی الهه عشق و مادر بین قوم سامی بوده اند” (یونگ،۶۶:۱۳۸۱). این زن گاهی نه اسم دارد و نه شبیه کسی است “حالا دیگر شبیه هیچ زنی نبود. کسی نمی‌توانست او را خواب ببیند. نباید اسمی می‌داشت. اصلاً اسم نداشت. کسی هم او را نزاییده بود. مادرم نبود. یک چیزی بود. چطور بگویم، معشوقه‌ای که پیر شده و یا مادری که بعد از من بالاخره یک روز باید به دنیا می‌آمد” (نجدی،۱۳۸۸ب:۱۶۹). این زن گاهی شبیه مادر و مادر بزرگ راوی است و گاهی زنی مسافر توصیف می‌شود که ارتباطی با راوی ندارد اما با رفتنش راوی همه زنانی که به نوعی با او در ارتباط هستند را از دست می‌دهد “خانم از بازویم بیرون رفت. مادرم دوباره مُرد. مادربزرگم و تمام زنهایی که در آن سالهایی که من خال روی بازویم را می‌کوبیدم مرده بودند، دوباره مُردند” (همان،۱۳۸۸ب:۱۷۵).
زن کهن الگویی است که با مرگ او زنان زندگی راوی می‌میرند و سن و سالش مشخص نیست. گاهی آنیمای راوی است. گاهی مادر بزرگ و زمانی مادر است که می‌تواند به دنیا نیامده باشد. در واقع مادری است که در شکل آنیما نیز تجلی می‌کند”مادر مثالی مانند هر صورت مثالی در صور مختلف نامتناهی جلوه می‌کند” (فریزر،۳۶۸:۱۳۸۳) جایی زن مرتضی است. زنی مسافر که با چمدانی و قابی از این شهر به آن شهر می‌رود. این زن می‌تواند مادر یا همسر مرتضی باشد. راوی نیز کم‌کم به کهن الگو تبدیل می‌شود(ر.ک.مطلق،۵۶:۱۳۸۰) راوی خود را مرتضی معرفی می‌کند در حالی که اسمش مرتضی نیست. “جایی کسی به اسم مرتضی مرده بود و من می شناختمش شاید هم وقتی به دنیا آمده کسی گفته چقدر شبیه مرتضی است و این زن می توانست مادر یا همسر مرتضی باشد” (نجدی،۱۳۸۸ب:۱۷۳).
۴-۳-۹-۲-آنیما و آب
بر اساس گفته یونگ، آب راز آفرینش،تولد، مرگ، رستاخیز، پالایش، شفا، باروری و رشد و متداولترین نماد ناخودآگاه است (گورین،۱۷۴:۱۳۷۰) آنیمای نجدی گاهی به صورت آب بر او جلوه‌گر می‌شود.

پایان نامه درباره
کهن الگوها، ناخودآگاه، خودکشی، فیزیولوژی No category
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید