پایان نامه درباره
نثر شاعرانه، کولی کنار آتش، تاثیرپذیری No category

خودش را در سطح آب ول می‌داد. بی‌خبر از بمبک‌ها که ناگهان رسیده بودند. و بعد دریا سرخ می‌شد. دهان بمبک‌ها همیشه تکان می‌خورد، همیشه خونی بود” (همان،۱۳۶۹الف:۱۷-۱۶)
“زیتون نی قلیانش را میزان می‌کند، لب‌هایش را جمع می‌کند و پک محکمی می‌زند. چشم‌های بی‌مژه‌اش تکان نمی‌خورد و مثل چشم‌ ماهی باز است.” (همان،۱۳۶۹الف:۷۸)
“شاید بتواند به رسم روزگاران گذشته از آنچه خواهد گذشت خبری بگیرد؛اما کف دستهای او مانند راسه آبادی صاف بود و خاکی” (همان،۱۳۶۹الف:۷۵)
“دریا مثل روزهای خوشبختی آبی بود.” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۱۵)
“دهان آبادی مثل دهان ماهی باز مانده بود” (همان،۱۳۶۹ب:۱۲۸)
“نباتی مثل بمبک فیره می‌کشید و آبادی را گل‌الوده می‌کرد” (همان،۱۳۶۹ب:۲۱۹) فیره از واژگان بومی است
“غریب بود، مثل گل کوهی پژمرده‌ای که ناگهان جان بگیرد سبز شد”(همان،۱۳۶۹ب:۳۴۱)
“دریا انگار یاغی پیری که برنواش را روی زمین بگذارد و کند و آهسته از دامنه کوه پایین بیاید، می‌نالید” (همان،۱۳۶۹ب:۳۹۳).
۳-۵-۲-لحن
استفاده از لحن بومی در داستانهایی که در فضایی بومی به نگارش در آورده است از ویژگیهای بومیگرایی روانیپور است. استفاده به جا و به موقع از واژگان زبان بومی سبب میشود لحن داستانها بومی شود. در واقع لحن با همه عناصر سبکی یعنی زبان و موسیقی سر وکار دارد و نویسنده از همه آنها برای ایجاد لحن در داستان استفاده میکند. استفاده از لحن بومی یکی از عواملی است که باعث ایجاد صمیمیت در داستانهای او میشود. این مورد در داستان بومی خصوصا در اهل غرق و سنگهای شیطان کاملا مشهود است. در داستانهای روانیپور تنوع لحن وجود دارد لحن او گاهی غمگین و ناامید و گاهی احساساتی، عامیانه و صمیمی است.
روانیپور تا در فضای جنوب مینویسد لحن او تحت تاثیر فضای بومی است اما زمانی که وارد حوزه شهر میشود به موازات تغییر فضا، لحن و بیان نیز عوض میشود که البته این موضوع در کولی کنار آتش تا حدودی رعایت نشده است و به متن ضربه میزند. لحن داستان تا زمانی که آینه در میان کولیها زندگی میکند لحن جنوبی و متناسب با زبان کولیهاست اما به مرور که آینه از محیط زندگی خود فاصله میگیرد لحن او عوض میشود “استفاده نامناسب از لحن سبب میشود تا وحدت داستان آسیب ببیند و از ظرفیت تأثیرگذاری آن کاسته شود” (مستور،۴۹:۱۳۷۹). در حقیقت تغییر لحن اگر با تغییر موضوع همراه باشد نه تنها عیب نیست که حسن است. در دل فولاد که کاملا در فضای شهر نوشته شده است اثری از لحن بومی به چشم نمیخورد. در نازلی و زن فرودگاه فرانکفورت لحن داستان با فضا و زبان داستان و شخصیتها هماهنگی کامل دارد.
روانیپور در داستان شب بلند و دی یعگوب، داستان را از زبان دختر کوچکی روایت میکند. لحن داستان کاملا متناسب با شخصیت کودک است. تکرارها و لحن کودکانه داستان بیانگیر این موضوع است. در شب بلند نویسنده گاهی وارد داستان میشود و به بیان نظرات خود میپردازد که البته در لحن داستان ناهماهنگی ایجاد میشود. در داستانهای کوتاه لحن تقریبا ثابت و استوار است و متناسب با فضا و موضوع داستان است.
۳-۵-۳-سبک
سبک روانیپور گفتاری و محاورهای است. گاهی به نثر آهنگین نزدیک میشود. مخصوصا در داستانهای بومی. در حقیقت آنچه که باعث اثرگذار بودن داستانهای او میشود شیوه استفاده او از کلمات و جملات است. روانیپور تمام احساس خود را در جملات به خواننده انتقال میدهد. بیان او در گفتن مسایل عاطفی مستقیم است با احساسی حاد سخن میگوید.
۳-۵-۴-تاثیرپذیری از بینش زنانه
یکی از ویژگی‌های زبان نویسنده استفاده از بیان و بدیع در نثر است. نویسنده با استفاده از تشبیه موضوع مورد نظر را حسیتر و ملموس‌تر می‌کند. عناصر مشبه و مشبه به نویسنده نیز جالب توجه است. نویسنده تا زمانی که در حوزه ادبیات بومی قلم فرسایی میکند از واژهها و طبیعت جنوب برای تشبیه استفاده می‌کند. در داستانهایی که نگاه فمینیستی دارد از ویژگیهایی زنان در تشبیه بهره می برد. تشبیههای در این دسته آثار متاثر از بینش زنانه اوست.
“باریکه‌ای اشک بر گونه‌هایش سرازیر،لبانش می‌لرزید و مانند زنی شوی مرده تکان تکان می‌خورد” (روانی‌پور،۷۰:۱۳۸۸)
“دشت‌ها پر از درختان بزرگ و تنومند، همچون زنان جا افتاده و خوشبخت، استوار بر روی زمین” (همان،۸۱:۱۳۸۸)
“و دیکتاور از گوشه‌ای به گوشه‌ای به گوشه دیگر می‌رفت به حرفها گوش می‌داد و قد می‌کشید. دستهایش بزرگ می‌شد و بلند، طوری که میتوانست آنها را دور تا دور مؤسسه حلقه کند وآنقدر فشار دهد که مثل کمر زنی خرد شود،خرد و خمیر”(روانی‌پور،۶۷:۱۳۸۳)
گردبادی در دور دست جاده‌ی باریک زبانه می‌کشید، مانند زنی آواره و بلند بالا دور خودش می‌گردید، خش و خاشاک را به هوا بلند می‌کرد…کی بود که خاک بر سرش می ریخت….؟شنا آ” (روانی‌پور،۲۶:۱۳۸۸).
زنان قابلیت ذاتی قصهگویی دارند. جمله ناتمام با سکوت، وقفه با استفاده از سه نقطه، تمایل به جملات بلند در نثر زنان که نشان پرگویی است از دیگر ویژگیهای زبان زنان است.
۳-۵-۵-کاربرد صفت
از مهمترین ویژگیهای زبانی روانیپور به کار بردن صفت است. کاربرد صفت در داستانهای او هم تحت تاثیر فضای بومی بوده است و هم ویژگیهای روحی و روانی نویسنده. شگرد روانیپور در به کاربردن صفت و دادن صفت انسانی به اشیاء به فضاسازی داستان کمک شایانی کرده است و فضایی داستان را پویایی بخشیده است. وی با استفاده به جا و به موقع از صفات به تاثیرگذاری بیشتر داستان در خواننده کمک کرده است.
۳-۵-۵-۱-دادن صفت انسانی به اشیاء:
یکی از ویژگیهای زبان روانیپور نسبت دادن عواطف و صفات انسانی به پدیدههای طبیعت و اشیاء بیجان است. این نوع رفتار با زبان در شعر قدیم و جدید ما سابقه دارد و همان چیزی است که به آن تشخیص می گوییم. در شعر شاملو نمونههایی از این نوع تشخیص به چشم میخورد مانند “دریای خشمگین”(پورنامدایان،۲۰۲:۱۳۸۱). روانیپور از این نوع کاربرد زبان به تاثیر پذیری از زبان شعر استفاده کرده است.
“از جانب شمال بادی موذی و سرد ریگهای بیابان را به پاها و صورتش زد” (روانی‌پور،۱۳۶۹ج:۵)
“باد زبر و خراشنده به صورتش می‌خورد” (همان،۱۳۶۹ج:۹)
“همه بی‌برنامگی بخاطر مرگی بود که بی‌اعتنا و تنبل شب را دراز کرده بود” (روانی‌پور،۱۳۶۹الف:۱۱۵)
“و حالا ایستاده بود وسط میدان با پنجره‌های عبوس و بسته” (روانی‌پور،۱۳۶۹ج:۱۰)
“ردیف پیش‌های خشک و عبوس راه نگاهشان را می‌بست” (روانی‌پور،۱۳۶۹الف:۳۷)
“اداره راهسازی تا مسافتی دل کوه‌های عبوس را کنده بود” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۲۶۰)
“به آخرین پله رسید، نوری تنبل و سست به صورتش خورد” (روانی‌پور،۲۷:۱۳۸۸) صفتها نشان از خستگی و افسردگی است
“صدای زنگهای تلفن و فریادهای او که روی به دیوارها می‌کشید، دیوارهای سرد و عبوس” (روانی‌پور،۳۶۹ج:۵۳)
“صدای او که دیگر نمی‌شنید،صدایی خسته و لجباز” (همان،۱۳۶۹ج:۵۹)
“بادی غبار گرفته و زرد، برگهای خشکیده را روی زمین پخش می‌کرد. گاهی گوشه‌ای،لجباز و یکدنده دور برگها می‌پیچید” (روانی‌پور،۵۱:۱۳۸۳)
“آب لجباز دور پاهایت می‌پیچد” (روانی‌پور،۱۲۳:۱۳۸۸)
“آفتاب لجباز و یکدنده دست از آسمان نمی‌کشید”(همان،۱۵:۱۳۸۸)
“بادی موذی، لجباز و یکدنده دور شاخه لخت درخت پیچیده بود” (روانی‌پور،۱۳۶۹ج:۶۳)
“توی سفیدی لجباز و بی اعتنای برف و سوز سرمایی که همیشه هست” (همان،۱۳۶۹ج:۵۴)
۳-۵-۵-۲-بسامد بالای برخی صفات
در داستانهای روانیپور بعضی صفتها بسیار تکرار میشوند مثل صفت لجبار، عبوس و وهمانگیز، که بارها تکرار شده است.
“کودکی در کوچه مانده و لجباز از دهانش فریاد می‌کشید” (روانی‌پور،۱۰۸:۱۳۸۸)
“صدای وهم انگیز باد پشت پنجره” (روانی‌پور،۵۱:۱۳۸۳)
“غروب می شد و شاخه درختان در سرخی وهم انگیزی فرو می رفت.” (روانی‌پور،۱۳۶۹ج:۸۵)
“صبح فردای غم‌انگیز، جعبه جادو با صدایی زنی که می‌خواند” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۱۴۱)
“صدای وهم انگیز پیرزن خواب را از چشمانت می‌رباید” (روانی‌پور،۱۳۳:۱۳۸۸)
“در رنگ وهم انگیز غروب کامیون با ناله‌ای راه افتاد”(همان،۱۵:۱۳۸۸)
“باد بوی بهار نارنجش را در تاریکی وهم انگیز شب رها کرده بود” (روانی‌پور،۵:۱۳۸۳)
۳-۵-۶-نثر شاعرانه
یکی از ویژگیهای نثر او،مخصوصا در داستانهای بومی نزدیک شدن نثر به شعر است. که از طریق مختلف صورت پذیرفته است. روانیپور در داستانهای بومی و همچنین در دلفولاد و کولیکنار آتش با زبانی شاعرانه به توصیف میپردازد و در داستان نازلی و زن فرودگاه فرانکفورت به نثری روان دست مییابد. روانیپور با جابجایی ارکان جمله، حذف فعل و مقدم کردن صفت بر موصوف و ایجاز به نثر شاعرانه در داستان دست مییابد.
۳-۵-۶-۱-ایجاز
“شوری در دلش. بغض در گلویش.درد از تنش گریخت”( روانی‌پور،۳۶:۱۳۸۸)
“دایره سرها. سرهای غریبه و آشنا. تاریک روشن صورتها. صورت‌های گُر گرفته ازگرمای آتش” (همان،۱:۱۳۸۸)
“خانه،خانه خودش…دلش از شوق می لرزید، دردل زندگی بودند،در دل جهان، نه در نکبت قبرستان و آویخته به گردن این و آن” (همان،۱۰۱:۱۳۸۸)
۳-۵-۶-۲- تقدیم صفت بر موصوف
“وسبز چشمانش آرام نبود. کینه توز بود و تیز.” (روانی‌پور،۱۳۱:۱۳۸۰)
۳-۵-۶-۳-درهم ریختگی اجزای جمله
یکی از ویژگیهای نثر روانیپور درهم ریختگی اجزای جمله است. این به هم ریختگی تحت تاثیر مستقیم جمله بندی زبان محاوره یا گفتار است که باعث شاعرانه شدن نثر او میشود. روانیپور در داستانهای اولیه خود به شدت از زبان شعر و نثر آهنگین استفاده میکند. او تنها در دو کتاب زن فرودگاه فرانکفورت و نازلی به نثر ساده و روان رو میآورد.
“به غروب دل داد که انگار به حنابندان درختان آمده بود و…” (روانی‌پور،۱۱۸:۱۳۸۸)
“رفتم. خیس عرق. ناگهان توی ایستگاه اتوبوس بودم.” (روانیپور،۱۰:۱۳۸۱)
“صبح زنگ زدم به همایون، خیال می‌کردم مثل دوران دانشجویی که هر وقت کله پا می‌شدم، صدای او آرامم می‌کرد،با صدایش آرام می‌شوم” (همان،۱۱:۱۳۸۱)تقدیم فعل بر متمم
“صدای زنگ در را می شنیدم و توی خانه به خود میپیچیدم از درد” (همان،۳۸:۱۳۸۱)
“زهر خنده‌ای روی لبان مرد بود. ناآشنا و کینه توز” (روانی‌پور،۱۳۲:۱۳۸۰)
۳-۵-۶-۴-حذف فعل
روانیپور با استفاده از حذف فعل و جابه جایی ارکان جمله همچنین جملات کوتاه و آهنگین نثری شاعرانه در داستانهایش به وجود آورده است.
“شانه را انداخت. مزهای تلخ در گلویش. ده سال گذشته بود.” (روانی‌پور،۲۰۸:۱۳۸۳)
“کابوس، در بیداری و در تاریکی شب. دیشب تا صبح قدم زدم.” (روانی‌پور،۱۱:۱۳۸۱)
“مادر دست عروس را می‌گیرد و دست داماد را” (روانی‌پور،۱۴۲:۱۳۸۰)
“جهان زیبا بود. آسمان خدا آبی بود و زنبیل مردان ماهی‌گیر پر از ماهی. زنان دور تا دور تنور می‌نشستند و شاخه‌های

پایان نامه درباره
نثر شاعرانه، کولی کنار آتش، تاثیرپذیری No category
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید