پایان نامه درباره
بیژن نجدی، نویسندگان، ادبیات داستانی، زندگی روزمره No category

مته آدم را سوراخ می‌کرد توی چشمهای مریم خیره شد. ابروهای خالکوبی شده بی‌مویش بالا رفته بود. ستاره سبز رنگ رو چانه‌اش تکان تکان می‌خورد، انگار با خودش حرف می‌زد. روی شقیقه‌های سخت و استخوانیش دو حلقه موی سرخ چسبیده بود. از زیر مینار سیاهش گیسهای باریک و بلند مثل مارهای سرخ و خونی تا زمین کشیده می‌شد.” (همان،۱۳۶۹ج:۱۲).
“کنیزو بالا بلند با دوتا چشم میشی و پوست شکلاتی از کوچه می‌گذشت. بوی خوشش همه جا می‌پیچید.” (روانیپور،۱۳۶۹الف:۸).
“ها پنجاه سال پیش‌تر موهای بلندی داشتی با تارهای طلایی که زیر نور آفتاب برق می‌زد و چشم‌هایی مثل زُمرد که با نور آفتاب رنگ عوض می‌کرد. شلیته لیمویی تنت بود با برگ‌های سبز زیتون، قدم که می‌زدی موج برمی‌داشت…” (همان،۱۳۶۹الف:۶۸)
۳-۵-۹-ویژگی زبان زنان
“زنان در حوزه نثر اعمّ از نویسندگی، رمان و داستاننویسی و تحقیق و پژوهش به دلیل اینکه میتوانستهاند ستمی را که معیارهای سنّتی بر زن روا داشته و به کشتن انسانیت و استعدادهای او منجر شده، به اثبات برسانند، به پیشرفتهایی دست یافتهاند امّا در زمینه شعر کمتر توفیق یافتهاند؛ زیرا در حوزه نثر میتوان با بیان صریح اندیشه و واقعیت و لو به قیمت شعار زدگی به دنیای زنانه نزدیک شد اما شعر در نزد ما و همه ملل دیگر به سنّتهای هنری ریشهدار و مردانه تکیه دارد که زن به لحاظ روح و تعابیر شعری خود، توانایی و اجازه پرداختن به چنین مسائلی را ندارد. شاید بتوان فروغ فرخزاد را مستثنی کرد” (حسنآبادی،۳۵:۱۳۸۱)
یکی از خصوصیات کلام زنانه جزئی نگری و توجه به جزئیات و آوردن آنها در کلام است “جزئی نگری، پرداختن به مسائل عاطفی و خانوادگی، با عشقی مادرانه به اشیاء و طبیعت و مردم نگاه کردن، هویت بخشیدن به اشیاء، رویکرد به زبان اشاره و تمثیل، گریز از مستقیم گویی از ویژگیهای زبانی اوست” (همان،۲۳۲:۱۳۸۱). مثلا در مورد پدیده زایمان به جزئیات نیز توجه دارد. او به عنوان یک زن که پدیده مادری را تجربه کرده است به شرح عینی تری از این مسأله می‌پردازد.
“وخیجو دیگر توانش را از دست داده بود. مدینه و دی‌منصور او را روی زمین می‌کشیدند تا قدم بردارد. خیس عرق بود. موهایش به هم چسبیده بود و نمی‌توانست قدم به پیش بردارد،خیجو بی‌حال دست دی‌منصور را گرفت و روی شکم خود گذاشت. وقتی بی‌هوش شد، مدینه و دی منصور هنوز وحشت زده با دست رو شکم برآمده‌اش فشار می‌دادند و با خروسخوان بود که اولین نوه زایر احمد با گریه‌ای که تا انتهای جهان می‌رسید،پا روی زمین گذاشت.” (همان،۱۳۶۹ب:۱۴۸)
توصیف در داستانهای روانیپور میتواند حاصل نگرش زنانه او به دنیای اطرافش باشد. او در همه موارد دست به توصیف میزند. در داستانهای او انواع توصیف طبیعت، شخصیت و فضای داستان را میتوان دید. زبان زنان به طور کلی نویسندگان زن بیشتر از نویسندگان مرد، جزئی نگر و پرهیزگار هستند. منطق زنانه در نویسندگی اغلب تداعیگر و پیوند جوست و منطق مرد بیشتر تسلسلگرا و تابع سلسله مراتب است. (حسن آبادی،۴۰:۱۳۸۱).
فصل چهارم
۴-۱-زندگی و آثار بیژن نجدی
بیژن نجدی ، شاعر و داستان نویس گیلانی در ۲۴ آبان ۱۳۲۰ از پدر و مادر گیلانی در خاش زاهدان متولد شد. تحصیلات ابتدایی خود را در رشت گذراند. پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۳۹ وارد دانشسرای عالی تهران شد و در سال ۱۳۴۳ از همان دانشکده در رشته ریاضی فارغ التحصیل و با سمت دبیری در دبیرستانهای لاهیجان به تدریس مشغول شد. نجدی در مصاحبههای گوناگونی که با او انجام گرفته خود را این گونه معرفی کرده است:”من به شکل غمانگیزی بیژن نجدی هستم، متولد خاش، گیله مرد هم هستم. متولد ۱۳۲۰ سالی که جنگ جهانی تمام شد. تحصیلات لیسانس ریاضی. یک دختر و یک پسر دارم. اسم همسرم پروانه است.” پدرش از افسران مبارزی بود که در قیام افسران خراسان نقش داشت و در مسیر رفتن به گنبد کاووس به دست تعدادی ژاندارم کشته شد. در سال ۱۳۴۹ با پروانه محسنی آزاد ازدواج کرد که حاصل این ازدواج یک دختر و یک پسر است. از سال ۱۳۴۵ فعالیت ادبی خود را آغازکرد. مهمترین آثاری که از بیژن نجدی به جا مانده عبارتند از: مجموعه داستان “دوباره از همان خیابانها” ، “یوزپلنگانی که با من دویدهاند ” “داستانهای ناتمام”، “برگزیده اشعار”، “خواهران این تابستان”. که تنها یوزپلنگان او در زمان حیاتش چاپ شد و بقیه آثار او به همت همسرش گردآوری و به چاپ رسید.
مجموعه داستان “یوزپلنگانی که با من دویدهاند” در سال ۱۳۷۴ جایزه قلم زرین را به خود اختصاص داد. در سال ۱۳۷۹ نیز برگزیده نویسندگان و منتقدان مطبوعات شد.
نجدی همچنین در کارنامه ادبی خود، لوح تقدیر بهترین مجموع داستان “دوباره از همان خیابانها “، تندیس یادمان بنیاد شعر فراپویان به خاطر برگزیده اشعار دهه هفتاد و لوح افتخار به پاس جانسرودهها در پاس داشت آیینهای ملی و میهنی را دارد.
بیژن نجدی در چهارم شهریور ۱۳۷۶ به علت بیماری سرطان ریه درگذشت. آرامگاه او در شهر لاهیجان در جوار شیخ زاهد گیلانی قرار دارد.
نجدی هم در حوزه نثر و هم در حوزه شعر صاحب اثر بود. میتوانست از شاعران و نویسندگان جریانساز در حوزه ادبیات باشد.
یکی از نویسندگانی است که آثارش پس از مرگش بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. او سهل و ممتنع مینوشت. ظرافت و باریک بینی در کارهایش بود. در عین سادگی، زیبا و شگفت انگیز بود. داستانهای کوتاه او در ردیف بهترین کارهای ادبیات داستانی ما قرار میگیرد.
بیژن نجدی شاعر و داستانویسی تر و تازه بود که بوی طبیعت، بوی اشیاء و آدمهای شمال بدجوری در حرفها و حدیثهایش به پا ایستاده بودهاند. مقوله زبان و تکنیک در برابر معناهای خود خواستهاش، همواره در نوسان بود و پیوسته نوعی نیاز درونی، وی را به بازتاب روزگار خود فرا میخواند. ایستادن در حیات”قصه و شعر” آن هم میان طبیعت سرشار و پربار شمال، نگاهش را پیوسته به سمت کوهها، درهها و جنگل میکشاند. نجدی همواره شتابی برای آمدن و ماندن نداشت. اما آنچه مینوشت و میگفت دارای قابلیتی سخت انسانی و هنرمندانه بود. همواره به وجه”وحشتناکی” آشوبهای انسانی را به قلمرو روایت میکشاند. فضای ذهنیاش، پیوسته درگیر عواطف و مصائب انسانی بود. چهره نجدی در کار داستاننویسی، چهرهای نوین و پر از زبانهای تازه و تکنیکهای زیباشناسانه است. اتفاقهای عظیم و ویرانگر انسانی در چشمانداز قصههای نجدی، بسیار سیال و تماشایی است (ر.ک.معتقدی،۱۳:۱۳۸۱).
“ویژگی بارز داستانهای نجدی در این است که در حجمی اندک معنایی عمیق را القاء میکند. چیزی که در کمترین داستانی میشود مشاهده کرد” (امیری،۲۳:۱۳۸۲)
اندیشه و نگرش متفاوت نجدی نسبت به جهان پیرامونش به رخدادی زبانی میانجامد که غریب است. جنبش احساس میشود اما با این همه روند شکلگیری قصه را متوقف نمیسازد، تنها خواننده را به تأمل بیشتر در معنی جملههایی که گاه به شعر پهلو میزنند، وامیدارد. (امیری،۲۳:۱۳۸۲)
سبک کارهای نجدی، در حقیقت شیوه نوشتاری مخصوص خودش بود. از جمله نویسندگان آوانگارد و مدرن به حساب میآید که در سالهای اخیر طیف وسیعی از مخاطبان شعر و ادبیات داستانی را تحت تأثیر قرار داده است (حسن زاده،۲۲:۱۳۸۲)
بیژن نجدی نخست شاعر بود و در دهه ۱۳۴۰ شعرهایش در نشریات ادبی چاپ می شد و در میان اهل ادب به مثابه شاعری پیشگام و متفاوت تا حدودی نام و آوازهای داشت. در آن ایام شاعران نوپرداز به طیفهای مختلفی تقسیم میشدند؛ عدهای دنباله رو راه نیما بودند. تعداد بیشتری از فروغ و نصرت رحمانی و سهراب سپهری تبعیت میکردند.
شعر سپید شاملو نیز دوران طلایی خود را طی میکرد و در میان شاعران جوان رهروان زیادی داشت. احمدرضا احمدی با شعر موج نو هیاهویی به راه انداخته بود و از اواخر این دهه نیز رویایی با حجم گرایی عدهای را به دور خود جمع میکرد.
اما نجدی به راه خود میرفت و تحت تاثیر موجهای موسمی نبود. همچون هر شاعر اصیلی اراده گرایانه شعر نمیسرود و سرودههایش را بر اساس تئوریهای وارداتی بنا نمیکرد و خود را به دست شعر میسپرد تا شعر او را بسراید اما از آغاز دهه ۱۳۵۰ از نجدی و شعرهایش دیگر نامی در محافل و نشریات ادبی در میان نبود و حتی در زادگاهش لاهیجان، از محافل ادبی غایب بود. این بود و بود تا اواخر دهه ۱۳۶۰ یعنی حدود بیست سال نجدی به کمای ادبی رفته بود. علت چه بود؟ این راز سر به مهری است که هیچ کس جز همسرش چیزی درباره آن نمیداند.(ر.ک.عشقی،۱:۱۳۸۶).
داستان‌های او برآمده از تجربیات و فضای ذهنی خاص اوست. نجدی شاعر زندگی است، هنرمندی که زندگی روزمره، رویا و واقعیت‌های اطرافش را به شعر تبدیل می‌کند. در حقیقت داستان گویی او مصداق این جمله است. “داستان گو شاعر زندگی است، هنرمندی است، که زندگی روزمره ، زندگی درونی و بیرونی رویا و واقعیت را به شعر بدل می کند که قافیه آن را نه کلمات که حوادث می سازد” (مک کی، ۱۸:۱۳۸۵).
۴-۲-اندیشههای سیاسی
شمال ایران در طول تاریخ سیاسی این مرز و بوم، همچون جنوب، همواره مورد توجه بسیاری از استعمارگران چون روسیه و انگلیس بوده است. به دلیل ظلم و ستمی که از طرف حاکمان دست نشانده دولت‌ها و حضور نیروهای خارجی در این حوزه به مردم اعمال می‌شد، قیا‌م‌های مردمی بزرگی در این حوزه شکل گرفته است. مردان مبارز و دلیری که برای آزادی و رهایی از یوغ استعمار دلاوری‌های شگفتی را در صحنه تاریخ از خود به یادگار گذاشتند. دلاورانی همچون ستارخان، باقرخان، میرزا کوچک خان و یارانش و دیگر کسانی که در نهضت جنگل و حادثه پاسگاه سیاهکل و قیام‌های مردمی شرکت داشتند یا رهبری قیام‌ها را به عهده داشتند. این قیام‌ها و مبارزات نه تنها بر تاریخ حوزه شمال اثر گذاشت و فصلی نو در تاریخ این خطه پدید آورد، که در ادبیات این حوزه نیز تاثیری چشمگیر داشته است زیرا زندگی شاعر و نویسنده از مردم جدا نیست.
نجدی از جمله شاعران و نویسندگان شمالی است که مسائل اجتماعی، فرهنگی و به خصوص سیاسی حوزه شمال در آثار او به خوبی جلوه‌گر شده است. در حقیقت یکی از ابعاد مهم زندگی او بعد سیاسی است. نجدی در دو مجموعه “یوزپلنگانی که با من دویده‌اند” و “دوباره از همان خیابان” از مجموع ۳۰ داستان این دو مجموعه، در ۱۸ داستان به شرح مسائل سیاسی سال‌های ۱۳۲۰ تا دوران جنگ پرداخته است. رد تاریخ معاصر از قیام جنگل تا

پایان نامه درباره
بیژن نجدی، نویسندگان، ادبیات داستانی، زندگی روزمره No category
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید