ر فراز و نشیب زندگی کمتر دچار نابسامانی روحی شود .
کسانی که دارای هویت شکست هستند به رواندرمانی نیازمندند تا به هویت توفیق نایل آیند . ا ولین شرط واقعیت درمانی که لازمه تغییر هویت شکست مراجع به حساب می آید، ایجاد ارتباط و درگیری عاطفی بین درمانگر و مراجع است . از طریق چنین ارتباطی مراجع درم ییابد که اولا ، یکی به او علاقه‌مند است و ثانیا فرد دیگری میخواهد که او را در تغییر هویت ناموفقش یاری دهد . پس از ایجاد چنین رابطه سازنده ای باید به تغییر رفتار مراجع اقدام شود ؛ زیرا رفتار باعث پیدایش احساس میشود و اگر رفتار تغییر یابد ، متعاقبآ احساس هم تغییر خواهد یافت ( برآبادی ، حامد .1383 ) .

ماهیت ناسازگاری
در واقعیت درمانی گفته می شودکه به ‌طور کلی ، ناسازگاری شخص در طی سال ‌های اولیه زندگی و هنگامی آغاز می شود که و این میتواند نیاز خود را برای تجربه عشق یا احساس ارزشمند بودن ارضا کند یا در این زمینه تلاشی به ‌عمل نمی آورد . ناتوانی فرد برای کسب یا حفظ ارزش برای خود ، از فقدان تجربه موفقیت یا نداشتن فرصت برای انجام دادن کاری با ارزش ، حاصل می شود . شخصی که احساس ارزش نمی کند ، نمی تواند به شیوه های مناسب به دیگران عشق بورزد یا مورد عشق و علاقه دیگران قرار گیرد . فقدان تجربه عشق و احساس ارزش ، موجب می شود شخص در روابط مبتنی بر عشق و احساس ارزش با دیگران درگیر نشود و نیز این نوع محرومیت فرد از تجربه چنین احساس‌هایی ، منتهی به هویت شکست وی میشود ( فیلیپس ،1995 ).

علل انتخاب انواع ناراحتی ‌ها
در نظریه کنترل گفته می شود : همه رفتارها و از جمله رفتارهای ناسازگار فرد ، کوششی است که وی برای کنترل ادراک‌ های خود به ‌عمل می آورد . به هر حال ، رفتار ناسازگار شخص باعث می شود کنترل اثر بخش خود را بر ادراک‌هایش و در نتیجه آن ، کنترل اثربخش خود را بر زندگی ‌اش از دست بدهد . گلاسر بر این باور است که مردم انواع مختلف ناراحتی‌ها و احساس‌های بیچاره کننده خود مثلا افسردگی ، اضطراب یا احساس گناه را شخصا انتخاب می کنند تا بدینوسیله:
•خشم خویش را تحت کنترل در آورند .
•دیگران را برای کمک به خود وادار سازند .
•کنترل خویش را بر دیگران اعمال کنند .
•برای عدم تمایل خود نسبت به انجام دادن کاری اثربخش‌تر ، عذر و بهانه بیاورند.
گلاسر ، معتقد است بیش از آنکه مردم در حالت افسرده بودن ، مضطرب بودن یا تجربه کردن احساس گناه باشند ، در واقع خود را درگیرافسرده بودن ، مضطرب بودن یا تجربه کردن احساس گناه می کنند ( اسپیگل ،1996 )

هویت
منظور از هویت ، شیوه نگریستن به خود به عنوان یک انسان و در رابطه با دیگران است.گلاسر میگوید : تقریبا همه افراد ، شخصا بیشتر درگیر تلاش برای مورد پذیرش قرار گرفتن به عنوان یک شخص هستند تا درگیر انجام دادن یک کار .بنابراین ، هویت شخصی مقدم بر عملکرد است و به عبارت ساده تر ، ابتدا باید فرد به عنوان یک شخص پذیرفته شود تا بتواند در تلاش برای دستیابی به اهداف ‌یا در انجام دادن کارها موفق شود ) هواسی ،1381 ) .

ب. ماهیت انسان
واقعیت درمانی ، براین فرض بنا شده است که همه انسان‌ها در فرهنگ‌های مختلف از تولد تا مرگ نیاز روانی دارند و آن ، نیاز به داشتن هویت است . نیاز به اینکه احساس کند او به ‌گونه ای جدا و متفاوت از دیگر موجودات زنده ای است که روی زمین زندگی میکنند .
دیدگاه گلاسر از ماهیت انسان احتمالا در رویکرد تعلیم و تربیتی او آشکار می‌شود . به نظر گلاسر تعلیم و تربیت سنتی ، دانش آموز را نوعی ظرف خالی میبیند که معلم قرار است سیل واقعیت های بی‌پایان را در درون آن سرازیر کند . بسیاری از این واقعیت ها با زندگی دانش آموزان نامربوط هستند که خود آنها واقعیتی نامربوط یا بی ربط تلقی میشوند . در نظام سنتی ، تاکید بر معلم است نه دانش آموز . از طرف دیگر در نظام گلاسر ، معلم یک تسهیل کننده یادگیری است و نه نسخه پیچ واقعیت ها و تاکید بر دانش آموز و رشد و پیشرفت او در مورد مهارت‌های حل مشکل و تفکر منتقدانه است .
گلاسر ، معتقد است که انسان‌ها ظرفیت و توانایی استفاده از استعدادهای خود جهت یادگیری و رشد را دارند . هر انسانی در نهایت ، خودمختار است . چنانچه افراد بیشتر بر تصمیمات خود متکی باشند تا بر شرایط ، آن وقت آنها با احساس مسئولیت بیشتری زندگی می کنند و زندگی موفق و ارضاکننده‌تری خواهند داشت . طبق نظر گلاسر ، چنانچه انسان‌ها از زندگی خود ناراضی باشند ، می توانند تصمیم دیگری برای تغییر آن بگیرند( آردل ، 1996 ) .
متخصصان مکتب واقعیت درمانی در زمینه ماهیت انسان کم و بیش با پیروان مکتب اصالت وجود هم عقیده اند و انسان را مسئول اعمال و رفتار خویش می‌دانند . آنها دیدگاه جبری را درباره انسان مردود دانسته و فرد را قربانی تاثیر محیط و وراثت نمی دانند ، اما در عین حال به تاثیر محیط و وراثت روی فرد اعتقاد دارند . چون مسئولیت اعمال و رفتار فرد را به عهده خویش میدانند . از این رو ، فرد را در نهایت مسئول تحقق نفس خویش و تعیین کننده نوع هویتش میدانند . از اینجا به بعد ، آنها با آبراهام مازلوو روانشناسی نیروی سوم او بیشتر همگامند . به نظر آنان ، هر انسانی این استعداد بالقوه را دارد که مسئول و یا غیر مسئول باشد ، اما اینکه او به چه شیوه ای رفتار خواهد کرد ، بستگی به تصمیمات او دارد و به شرایط موجود مربوط نیست . علیرغم فروید و پیروان او ، که نابسامانی‌های روانی را زاییده تعارض و تضاد بین نیازهای جسمانی و عوامل فرهنگی (فراخود) می‌دانند ، گلاسر و پیروان او پیدایش این نابسامانی‌ها را نتیجه عدم توانایی فرد در تحقق نیازهایش می‌دانند . آنها ، همان ‌طوری که گفته شد ، برای انسان دو نیاز اساسی قائلند : نیاز به مبادله عشق و محبت و نیاز به احساس ارزش ، که این دو نیاز در تشکیل هویت فرد نقش عمده ای دارند (اسپیگل ، 1996 ) .
گلاسر ، دو نوع هویت را از یکدیگر متمایز می سازد : “هویت موفق” و “هویت شکست”. انسان‌هایی که هویت موفق دارند خود را توانا ، با کفایت و با ارزش می‌دانند . عقیده آنها در مورد خودشان این است که قدرت مقابله با محیط را دارند و اعتماد به نفس و توانایی هدایت زندگی خود را نیز دارا می باشند . انسان‌هایی که هویت شکست دارند خود را ناتوان ، بی کفایت و بی ارزش می‌بینند .
گلاسر ، معتقد است که جامعه گرایش به سوی تعیین هویت دارد و این بدان معناست که مردم کمتر از گذشته برای دستیابی به اهدافی که به آنها در سلسله مراتب قدرت امنیت میدهد ، مشتاق هستند . به عبارت دیگر ، مردم امروز بیشتر در پی ایفای نقش مستقل و اهمیت دادن به هویت خود هستند ( کاترین ،بولتر و کاپمن 2003 )

ج. مفهوم اضطراب
در واقعیت درمانی ، واژه ” بیماری روانی ” اصولا به ‌کار نمیرود و در نتیجه ، تشخیص و طبقه بندی اختلالات روانی ، به آنصورتی که در مکاتب سنتی رایج است ، در این مکتب جایی ندارد . آنچه اصطلاح ابیماری روانی خوانده می شود ، با توجه به سه مساله واقعیت ، مسئولیت و درست و نادرست مورد توجه قرار میگیرد . کسی بیمار به حساب می آید که نتواند دو نیاز اساسی خود را در حیطه واقعیت و پذیرش مسئولیت و تشخیص موارد درست و نادرست را ارضا کند . شدت بیماری هم به درجه عدم توانایی فرد در ارضای نیازهایش بستگی دارد . بیماران به اصطلاح روانی ، کسانی هستند که دارای هویت ناموفقی بوده و از احساس تنهایی و بی ارزشی رنج میبرند . از نظر تشخیص ، آنها به دو صورت با جهان خارج مواجه می شوند : یا واقعیت را انکار میکنند و یا آنرا نادیده می‌گیرند . به عبارت دیگر ، آنچه که اصطلاحا بیماری روانی خوانده میشود در حقیقت اشکال مختلف انکار واقعیت است که به صورت متنوعی ظاهر می شود . کسانی که واقعیت را نادیده میگیرند ، از آن آگاهند و لی برای فرار از درد و رنج حاصل از احساس بی ارزشی و مهم نبودن ، بدان متوسل می شوند . کسانی که منحرف ، بزهکار ، جانی ، ضد اجتماعی و مبتلا به اختلالات شخصیتی می‌باشند ، از جمله افرادی هستند که واقعیت را نادیده گرفته و قوانین اجتماعی را نقص می کنند ( اوانس ،کانیز 1995 )

انتخاب افسردگی
به نظر گلاسر ، انسان ها افسرده نمی شوند بلکه افسردگی را انتخاب کرده و رفتار افسردگی را نشان میدهند درگیر شدند ریک عمل فعالانه به انسان‌ها کمک میکند رفتار های افسرده و احساس بدبختی آنها جای خود را به احساس کنترل بیشتر بدهد که با احساس مثبتتر ، افکار مثبتتر و آرامش جسمی بیشتر همراه است ( شهنی ییلاق 1380).

انتخاب وسواس
گلاسر ، وسواس فکری و عملی را شیوه های ناموثری برای کنترل رفتار می‌داند . یک نمونه از وسواس عملی ، 20 مرتبه وارسی در یخچال از جهت بسته بودن آن است . این کار باعث می شود شخص مزبور به مشکلات و مسایل دنیای واقعی نپردازد . کسانی که رفتاری را به صورت وسواسی تکرار میکنند ، مشغول سازماندهی مجدد ادراک‌های خویش هستند . آنها با فعالیت ذهنی یا فیزیکی تکراری از مواجه شدن با محیطی که از کنترل آنها خارج است ، پرهیزمیکنند ( حسینی 1380 ) .

مسئولیت
هدف واقعیت ‌درمانی آن است که شخص ، رفتار مسئولانه داشته باشد . معنی مسئولانه عملکردن آن است که شخص نیازهای خود را ارضا کند و این اقدام را به شیوه ‌ای انجام دهد که دیگران را از توانایی برای ارضای نیازهای شان محروم نسازد . از ویژگی‌های شخص مسئول آن است که خود مختار یا خود پیرو می‌باشد و تا آن میزان از حمایت روانی و درونی بر خوردار شده است که می‌داند از زندگی چه میخواهد و برای ارضای نیازهای خود و دستیابی به هدف ‌هایش نیز برنامه‌های مسئولانه را تهیه و اجرا میکند ( دیوید سون ،نییل 2007 ) .
درباره مساله مسئولیت و رابطه آن با زندگی بیمار ، گلاسر معتقد است که ناخشنودی و افسردگی نتیجه عدم احساس مسئولیت است و نه علت آن . به عبارت دیگر ، رفتار غیر مسئولانه افراد باعث بروز اضطراب و ناراحتی روانی است ، نهاینکه اضطراب و ناراحتی روانی باعث غیر مسئول بودن فرد بشود . فرد غیر مسئول نه برای خود ارزش قائل است و نه برای دیگران و در نتیجه خود را رنج داده و یا دیگران را آزرده خاطر می کند .
تمرکز بر بعد مسئولیت ، هسته اساسی کار تعلیم و تربیت و روان درمانی است و پذیرش مسئولیت به مثابه نشانه بارز سلامت روانی تلقی می شود . از نظر گلاسر ، اکثر بیماران به انحراف و بیماری خود آگاهند ، زیرا میدانند که جامعه آنها را طرد کرده است و با دیگران متفاوت هستند . بیماران رفتارشان به شیوه ‌ای است که مانع از ارضای نیازهایشان می‌شود و آنها در صدد هستند که به علت نادرستی رفتارشان پی ‌ببرند . بنابراین ، قضاوت بیمار در باره درست و نادرست بودن رفتارش الزامی است و تا چنین قضاوتی صورت نگیرد ، تغییری هم در رفتار پدیدار نخواهد شد ( هارپر . 2004 ) .

ماهیت نظریه انتخاب در واقعیت درمانی :
نظریه انتخاب به ما می آموزد تنها کسی که میتوانیم رفتارش را کنترل کنیم خودمان هستیم . و تنها روشی که به وسیله آن میتوانیم وقایع محیط محیطی را تحت کنترل درآوریم ، انتخاب رفتار و اعمالمان است . آنچه ما احساس میکنیم تحت کنترل دیگران یا وقایع محیطی نیست و ما قربانی دیگران یا گذشته نیستیم مگر اینکه خود اینگونه انتخاب کنیم . یک اصل مهم در تئوری انتخاب این است که ممکن است گذشته در مشکل کنونی ما نقش داشته باشد اما هیچگاه مشکل اصلی ما نیست ، صرف نظر از آنچه در گذشته اتفاق افتاده است آنچه که ما اکنون به آن نیاز داریم عملکرد موثر و برنامه ریزی در زمان حال می باشد و وظیفه ما انجام آن چیزی است که برای بهبود روابط بین فردی کنونی مورد نیاز می باشد (گلاسر ، 1998) .

دو مفهوم اصلی در واقعیت درمانی هویت موفق و هویت شکست میباشد .
هویت موفق :
افراد دارای هویت موفق افرادی هستند که به نحو سازنده ای با واقعیات و مشکلات خود درگیر میشوند و احساس ارزشمندی و عشق میکنند . بنابراین به نظر گلاسر افراد موفق دو خصیصه بارز دارند . یکی

دسته‌ها: دسته‌بندی نشده