واژه ها در وسعت تاریخ علوم دستخوش تغییر و تغییر میشن . یک واژه در زمانای جور واجور و علوم متفاوت دارای معانی زیادی میشه . علم منطق پیشنهاد میکنه ، در هر موضوع علمیبه خاطر روشن شدن محل بحث به عنوان مبادی تصّوری موضوع اول ، واژه های به کار رفته در موضوع بحث تعریف شه . فایده مهم این کار تحریر محل بحث و پیشگیری از برداشتای نادرست خوانندگان در اثر معانی زیاد واژه هاست . به خاطر این فصل حاضر که شامل دو بخشه، بخش اول این فصل( مبانی نظری ) ، به تعریف و بیان وجود مفاهیم مورد بحث میپردازه تا آخرشً بستر مناسبی واسه شروع بخشای بعدی جفت و جور شه. بدین منظور اول به معنی عقل، پرداخته شده و اون بعضی وقتا اهمیت عقل ، واژه های هم معنی و مخالف عقل، عقل در قرآن، ادراکات عقلی، اقسام عقل ، مورد بحث قرار گرفته و بعد تعاریفی از معنی عاطفه، معنای اصطلاحی عاطفه ، عاطفه در قرآن، تقسیم بندی احساسات ،حالات عاطفی ، نقش احساسات در زندگی، تقابل بین عقل و احساس، عاطفه از دیدگاه اسلام ،دیدگاه متفکّران اسلامیدر دو بخش عقل گرایان و عاطفه گرایان ، دیدگاه فلاسفه اسلامیهم در دو بخش عقل گرایان و عاطفه گرایان ، معنی تربیت ، اخلاق ، تربیت اخلاقی ، رابطه تربیت و اخلاق ، اهمیت تربیت اخلاقی و جایگاه عقل و عاطفه در تربیت اخلاقی ارائه گردیده . و آخرشً بخش پایانی فصل هم به گذشته تحقیقات در داخل کشور در سه بخش پایان نامها ، مقالات و کتب نگارشته شده در این مورد ، پایان قبول میکنه.
الف) بخش اول : مبانی نظری
2-2- معنی عقل
در کتابای معروف کلمه عرب ، واژه عقل در معانی قلب ، تمیز ، تأمّل ، قلعه و حصن ، دیه ، قوّه و استعدادی که با اون آگاهی و علم تحقق پیدا میکنه ، ذکر شده . ( احمدبن فارس ، 1404ق ، ج 4، صص 71-70) . هم اینکه عقل به عنوان وسیله تفکّر و استدلال و ترکیب تصوّرات و تصدیقات اومده . عقل
در زبون عربی از حیث معنی ، با عِقال تناسب داره . ( فراهیدی ، 1414 ق ، ج9، ص253). و عِقال به معنای زانو بندِ شتر ( ابن منظور ، 1416 ق، ج 9، ص327). بندیه که به وسیله اون شتر سرکش بسته و طغیانگری اش مهار میشه ، و از این جهت عقل نامیده شده که سر کشی غرایز و هوسا بند مینهد و زانوی غضب و شهوت سرکش رو میبنددو عِقال میکنه ( جوادی آملی ، 1370، ص 70) . راغب در المفردات مینویسه : « اصل عقل ، امساک و نگهداری وضع چیزیه و به دو چیز گفته میمیشه : اونّل ، به قوّه ای که آماده قبول دانشه که اگه آدم نداشته باشه ، تکلیف از آن ساقطه . دوم ، به عملی که آدم به وسیله این قوّه بدست میاره و این همون چیزیه که قرآن کافران رو به خاطر تعقّل نکردن ، مذمّت کرده» ( مرزوقی و صفری ، 1386) . معنای واژه عقل به اختصار اینطوریه :
« نیروی تشخیص و باز شناخت حق از باطل در قلمرو شناختای نظری ، و نه از شر در قلمرو شناختای عملی ، و بازدارنده از سیئات و جهت دهنده به حسنات » ( بهشتی ، 1389، ص 89).در قرآن کریم واژه عقل به کار نرفته ولی جداّات فعلی اون زیاد به کار رفته . اون طور که در قرآن فعل « تَعقِلون »3 مرتبه ، فعل « یَعقِلون »2 مرتبه ، فعل « یَعقِلُ » 1 مرتبه ، فعل « نَعقِلُ »1 مرتبه و آخرش فعل « عَقَلوه » هم 1 مرتبه ، به کار رفته . در کل جداّات فعلی عقل ، 49 مرتبه در قرآن به کار رفته . علّامه طباطبایی درباره علّت به کار نرفتن واژه “عقل” در قرآن فرموده: « انگار لفظ عقل به معنای معروف امروزی از اسمای مستحدث بالغلبهه واسه همین در قرآن به شکل اسمیمصرف نشده ». ( رفیعی ، 1385) در المنجد ، عقل به معنای « درک » اومده و عقل به عنوان نور رحمانی در نظر گرفته شده که نفس با اون اموری رو درک میکنه که با حواس درک نمیکنه ( المنجد ، ص52، به نقل از مرزوقی و صفری ، 1386).فیروز آبادی در قاموس المحیط میگه : عقل نوری روحانیه که به وسیله اون نفس آدم ، علوم لازم و نظری رو به دست میاره ( فیروز آبادی ، 1991 م ، ص 9520؛ به نقل از ناصح و ساکی ، 1387) .علّامه مجلسی در بحار الانوار ( جلد 1) در بیان معانی اصطلاحی عقل مینویسه ، عقل در اصطلاح به امور زیر میگن : عقل یعنی قوّه درک نه و شر و باعث تمییز بین
اون دو ، و به وسیله عقل میشه اسباب امور رو شناخت و به اونا معرفت پیدا کرد و به چیزایی که به عقل منجر میشه و یا از رسیدن به عقل مانع میشه ، معرفت پیدا و عقل بدین معنا ملاک تکلیف و ثواب و عقابه .عقل قوّه ایه که مردم اونو واسه نظم دادن به امور زندگانی خود استفاده میکنن . پس اگه موافق قانون شرع بوده و شارع اونو نیکو شمرده باشه ، « عقل معاش » نامیده میشه ؛ ولی اگه در امر باطل و حیله ای فاسد به کار رود ، شرع مقدّس اونو « شیطنت» مینامد .
« عقل » ملکه و حالتیه در نفس که آدم رو به طرف انتخاب نه و نفع دعوت میکنه و از بدیا و مضرّات به دور میداره و به وسیله عقل ، نفس تقویت میشه واسه دوری کردن اسباب شهوت و غضب و وسوسهای شیطانی .
عقل ، جوهریه مجرد و قدیم که ماده و مادی نیس ؛ یعنی ذاتاً و فعلاً مجرده و هر چه مجرده ، حدوث زمانی نداره .
عقل ، نفس ناطقه انسانیه که به وسیله اون آدمیاز بقیه حیوانات جدا میشه . عقل، مراتب استعداد نفسه ، واسه تحصیل باورا و نزدیک یا دور شدن از اونا( مجلسی ، ترجمه رجب زاده ، 1362، ص100).
2-2-1- مهم ترینّیّت عقل
مهم ترینّیّت عقل بر کسی پنهون نیس ، چون که به دلیل ی این گوهر گرانبهای عقله که آدمیمفتخر به مدال ” لَقَد کَرَّمنا ” و ” فَضَّلنا ” شده و معارف الهی و علوم بشری و اتم شناسی و اخترشناسی و … تحصیل میشه ، آدمیبا وسیله عقل ، خوشبختی دنیا و آخرت رو اختیار کرده و حق و باطل و بیریخت و قشنگ ، درست و نادرست رو سبک و سنگین میکنه . اسلام بیشتر از همه مکتبا و نظامای فکری روی عقل و خرد و عاقلانه عمل کردن ، اصرار میکنه و تأکید روی مشاهده ، اندیشیدن و تفکّر مهم ترینّیّت جنبه عقلانی رو در این مکتب روشن میکنه ( ساعی ، 1379، ص47). تکیه بر عقل و تأیید وجهه عقلانی از ویژگیای تربیت اسلامیه و مسلمون باید اصول و مبانی اعتقادات خود رو از راه عقل قبول کنه . دین روشن کننده اسلام نظامیپویاه
و یکی از دلایل جست و خیز اون ، اینه که با روشنی از پیروان خود میخواد که در پذیرش مبانی مکتب به تقلید و پیروی کور کورانه تسلیم نشن و اندیشه و عقل رو به کار گیرند . بر همین پایه اسلام مهم ترینّیّت عقل رو در زمینه های جور واجور مورد تأیید قرار میده . ( همون ، 1379، ص 58). دین تکیه بعضی وقتا ، مطمئنی واسه عقله ، و جلوی انحرافات عقل رو میگیره و اونو در راه نه و صلاح مردم انسانی میبره ، عقل و ایمان در کنار هم حکم دو بال رو دارن که در راه تکامل آدم اونو کمک میکنن ( فایضی و آشتیانی ، 1376، صص88-87)
اون چه از علّامه طباطبایی ( ره ) درباره مهم ترینّیّت و ضرورت راه عقلی در مقایسه با بقیه طرق شناخت دین بیان شده بسیار فراوانه که اینجا به بعضی از اونا اشاره میکنیم :
1 – رشد، جست و خیز استواری و پیشرفت زندگی انسانی بر اسا س بهره مندی از فکر درست تعیین میشه ؛
2 – خوشبختی آدم از طریف تعقل بدست میاد ؛
3 – با توجه به زندگی انسانی در این جهان راه عقل در مقایسه باکشف و وحی از عمومیت و مهم ترینّیّت بیشتری برخورداره ؛
4 – کرامت و شرافتی بالاتر از درک حقایق معارف دینی واسه آدم وجود نداره ؛
5 – تلقی عامیانه از معارف دینی و جلوگیری از بحث آزاد عامل نابودی و عقب موندگی جامعه اسلامیبعد از رسول خدا (ص) بوده ؛
6- بررسی تعلیمات دینی از مجرای تعقل و استدلال آزاد ، زندگی و تازگی اونو در همه زمانها حفظ میکنن؛
7- نفی راه عقلی ، نفی یه چیز ذاتی و غریزیه و دینی که پایه اون بر فطرته بر خلاف ذات فرمون نمیده( نوذری ، 1379).
عقل از دیدگاه غزالی دارای یک مجموعه وظایف ادراکی و اخلاقیه :
1 – عقل میزان و وسیله امتحان الهی در روی زمینه؛
2 – عقل میتونه معقولات رو درک کنه؛

3 – عقل بر اشتباهات و لغزشای حس قضاوت و داوری میکنه ؛
4- عقل تصوّر و نارسائیای حس رو جبران میکنه (طباطبایی، سید محمد حسین ، 1367،ج2،ص27؛ به نقل از میر شاه جعفری ، 1376).
در روایات به مسأله عقل و خرد توجه و توجه خاصّى شده به حدى که اونو یکى از دو حجت و دلیل براى آدم معرفى کرده‏ان . امام کاظم‏علیه السلام مى‏فرماید: « ان للَّه على الناس حجّتین حجّه ظاهره و حجّه باطنه و اما الظاهره فالرسل و الانبیاء و الائمه و اما الباطنه فالعقول» ( کلینی ، ترجمه مصطفوی ، 1369، ص 19) .
درکتاب غرر الحکم بیشتر از 230 حدیث از فضیلت و عظمت عقل سخن به میان اومده‏است حضرت على‏علیه السلام تعبیرات جور واجور و شیوایى در اهمیت و ارزش عقل بیان مى‏داره مثل:
1. «الانسان بعقله» ملاک انسانیت به عقله.
2. «کمال الانسان العقل» کمال انسانیت به عقله.
3. «افضل النعم العقل» بهترین نعمت‏ها عقله.
4. «العقل صدیق محمود» عقل دوستى ستایش شده.
5. «صدیق کل امرء عقله و عدوّه جهله» دوست هر انسانى عقل اونه و دشمن اون جهلش مى‏باشه.
6. «قیمه کل امرء عقله» ارزش هر شخصى به اندازه عقل اونه.
7. « ما قسم اللَّه سبحانه بین عباده شیئاً افضل من العقل » هیچ موهبت و نعمتى رو خدا بین بندگانش تقسیم نکرده که بهتر و بهتر از عقل و خرد باشه.
8. «لاغنى کالعقل و لافقر کالجهل» هیچ بى نیازى و ثروتى مثل عقل نیس و هیچ فقرى مثل جهل و نادانى نیس.
9. «قوام المرء عقله و لادین لمن لا عقل له» پایه موجودیت آدم عقل اونه و اون کس که عقل نداره دین نداره.
10. «زینه الرّجل عقله» زینت مرد به خرد و عقل اونه.

اندیشیدن یا تفکّر منطقی با بقیه شکلای جور واجور تفکّر از این جهت که به وسیله هدفی ( حل مسئله ) کنترل و هدایت میشه ، فرق داره ؛ و متأسفانه این همیشه خوب درک نشده . بعضی تصوّر میکنن که فعّالیّتایی مثل حفظ و تخیل ، خود بخود یا ذاتاً بد هستن ، مثلا ، دیویی نوشت که « فکر در دو معنای اول ( یعنی سیر تصوّرات کنترل نشده تو ذهن ، و تصویرهای ذهنی چیزایی که حضور ندارن ) ممکنه ، واسه ذهن مضر باشه ، چون ذهن رو از دنیای خارج جدا میسازه یا ممکنه ، اتلاف وقت باشه » ( دیویی ، 1990؛ به نقل از اسمیت و هولفیش ، ترجمه شریعتمداری ، 1389).
2-2-2- واژه های هم معنی عقل
1 – قلب : در کتب کلمه به معنای مرکز یا وسط یک چیزه ودر بعضی کتب دیگه از عقل ، به قلب تعبیر شده ؛ چون عقل هم به معنی مرکز وجود آدمیه ( ابن منظور ، ج11، ص271؛ بهشتی ، 1386، صص60- 59) . قلب در اصطلاح قرآنی مرکزیه که دارای سه بعد درک ، عاطفه و عمله و قلب به باعث عقل ، فهم ومعرفت و درک میکنه . در آیه شریفه « لَهُم قُلُوبُ یَعقِلُونَ بِها »( حج/46) قلب مثل جوارحیه که آدم به وسیله اون تعقّل میکنه . علّامه طباطبایی زیر آیه هفتم سوره قاف فرموده ان : « قلب چیزیه که آدم به وسیله اون تعقّل کرده و پس حق و باطل و نه و شر رو از همدیگه تمییز میده »( رفیعی ، 1385).
2 – لُبّ : به خالص ، انتخاب ، مغز و حقیقت یک چیز میگن . لُبّ همون عقله ؛ چون عقل در آدم ، به معنی مغز نسبت به پوستهه و به همین معنا در قرآن به کاررفتهه ( الطّباطبایی ، ج2، ص400، به نقل از بهشتی ، 1386، ص 62).« لُبّ» به معنای مغز و در اصطلاح به عقل خالص میگن . در آیه 7 سوره آل عمران اومده : « وَ مَا یَذَّکَّرُ اِلّا اُولُوا الآلبَابِ؛ متذّکر نمیشدن مگه صاحبان عقل » ( ایمانی ، 1378 ، صص 64-62 ؛ به نقل از مرزوقی و صفری ، 1386).
3 – نُهیه : از مصدرنهی و به معنای بازداشتنه . عقل هم از قبایح و زشتیا باز میداره ( الراغب الاصفهانی ، مفردات الفاظ القرآن ، ص 827؛ بهشتی ، 1386، ص 62). عقلی که از محسوسات گذشته و به شناسایی معقولات توجّه میکنه و آدمیرو از کار بد نهی میکنه ؛ اون طور که در آیه 54 سوره طه اومده
است : « اِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیاتِ لِاُولِی النُّهَی؛ راستی در چیزی که گفته شد ، درسایی واسه با فکر » ( ایمانی ، 1378، صص64- 63، به نقل از مرزوقی و صفری ، 1386) .
4 – حِجر : حِجر در کلمه ، یعنی منع و نگهداری ، عقل هم به دلیل نیروی تمییز مفاسد و زشتیا، آدم رو از ارتکاب به اعمال بیریخت حفظ و نگهداری میکنه ( الراغب الاصفهانی ، مفردات الفاظ القرآن ، ص220؛ به نقل از بهشتی ، 1386، ص64) .« حِجر » به معنای محلّ سنگ چینی شده چون عقل ، شخص رو از خواستهای نفس منع میکنه ، در آیه 5 سوره فجر اومده : « هَل فِی ذَلِکَ قَسَمُ لِذی حِجرٍ؛ واسه صاحب عقل ، سوگندی هست » ( ایمانی ، 1378، صص 64-62 ، به نقل از مرزوقی و صفری ، 1386).
5 – حلم : حلم در کلمه یعنی بازداشتن نفس از تحریک غضب ( الراغب الاصفهانی ، مفردات الفاظ القرآن ، ص 253؛ به نقل از بهشتی ، 1386، ص64). در بعضی کتب کلمه ، از عقل به حلم تعبیر شده ( ابن

دسته‌ها: پایان نامه