.
2-5-2- رابطه تربیت و اخلاق
اگه اخلاق رو که صفات نفسانى و کارا و رفتار عالى انسانىه در جهت درست و مثبت دید کنیم اخلاق در این معنا یکى از ثمرات بلکه مهمترین نتیجه تربیته. بر این پایه؛ تربیت، فعلىه که اخلاق حاصل اینه، هر چند تمامى اون نیس پرورش استعدادهاى فکرى و ذهنى و ذوقى و چیزای دیگه ای به جز اینا که همگى در دایره تربیت و از موضوعات اون هستن؛ به جهت این‏که به طور مستقیم با ملکات نفسانى و خصوصیات اخلاقى در رابطه نیستن جزء اخلاق حساب نمى‏گردند. مثلاً پرورش حافظه و قدرت استنتاج و استعدادهاى هنرى و ذوقى با اینکه در محدوده تربیت قرار مى‏گیرند ولى چون مستقیماً با صفات اخلاقى در رابطه نیستن جزء اخلاق حساب نمى‏گردند.
2-5-3- مهم ترینّیّت تربیت اخلاقی
اون‏قدر که قرآن کریم و روایات اسلامى به مسأله تربیت اخلاقى آدم‏ها اهمیت قایل شده‏ان نسبت به کمتر موضوعى این طور توجه کرده‏ان چون رعایت این مسأله باعث یک زندگى آرامبخش در جامعه مى‏شه مسأله حسن خلق و ملاطفت در برخوردها و ترک خشونت در رفت و اومد و احترام افراد جور واجور رو در نظر گرفتن و به شخصیت و حقوق بقیه ارج قایل شدن، مثل صفات عالى و روحى هر آدم خود ساخته و تربیت شده
است.
قرآن کریم دستورات فراوانى در مورد عفو و بخشش ، مدارا کردن ، مهربون بودن و برادرى و اخوّت بین مؤمنین رو پیشنهاد فرموده و پیامبر اکرم رو صاحب خلق بزرگ معرفى کرده، تا رفتار و گفتار اون سرمشق و الگوى همه مسلمون‏ها باشه . در روایات به مسأله تربیت اخلاقى توجه خاصّى شده. پیامبر اکرم‏ صلى الله علیه وآله وسلم مى‏فرماید: «ما یوضع فى میزان امرء یوم القیمه افضل من حسن خلق».( کلینی ، ترجمه مصطفوی ، 1369، ص81) . در روز قیامت چیزى بهتر و بالاتر از حسن خلق در ترازوى عمل کسى نهاده نمى‏شه و هم مى‏فرماید: «بیشتر ما تلج به امتى الجنه تقوى اللَّه و حسن الخلق».(مجلسی ، ترجمه رجب زاده ، 1362، ص 375) . بیشترین چیزى که باعث مى‏شه امت من به خاطر اون وارد بهشت شن تقواى الهى و حسن خلقه. و هم مى‏فرماید :« حسن الاخلاق نصف الدین» اخلاق خوب نصف دینه( قمی، ترجمه آقانجفی اصفهانی ، 1377، ص 30) .
حضرت على‏علیه السلام مى‏فرماید : « ربّ عزیز اذلّه خلقه و ذلیل اعزّه خلقه » بسا آدم بلند پایه‏اى که اخلاق اون موجب سقوط اون گردید و بسا آدم ضعیفى که اخلاق اون مایه عزت و سربلندى اون مى‏شو (مجلسی ، ترجمه رجب زاده ، 1362 ، ص 396) .
2-5-4- جایگاه عقل و عاطفه در تربیت اخلاقی
طبق دیدگاه عرفا ، جایگاه حالتایی مثل محبت ، عشق ، شور ، هیجان ، جذبه و …در دل آدم قرار داره و دل مرکز و جایگاه اصلی عواطفه . معرفت تنها از عقل نیس ، بلکه احساسات هم سر محل بیرون اومدن آب زیر زمینی معرفت ان ( شمشیری ، 1385، صص 26 – 25 ) . شلر عاطفه رو یه جور شناخت تلقی میکنه که میتونه امکان شناخت امر مطلق رو جفت و جور کنه و هم اینکه اونو اساسی ترین رابطه هستی و عامل اصلی تشخیص ارزشا میدونه ( ذاکرزاده ، 1387 ، صص84- 79) . بر همین پایه ، باور داره که اگه آدم فقط دارای عقل باشه ، نمیتونه ارزش چیزها رو درک کنه پس شناخت کل امور طبق عاطفه فراهمه ( همون ، ص 122) .

هم اینکه غزالی باور داره که شگفتیای عوالم دل بی نهایته و بیشتر ادما از آن غافل ان و برتری و با ارزشی «دل » به دو دلیله ، یکی علم و دیگری قدرت و علم به دو طبقهه یکی علمِ ظاهر ، که همه خلق میتونن اونو کسب کنن و دیگری علمیه که پوشیدهه وهر کسی نمیتونه اونو بشناسه و این مهم و کمیابه . اولی از راه حواس پنج گانه صورت میگیره ، ولی درباره دومیمیگه که در درون دل روزنه ایه که به طرف عالم ملکوت تمایل داره و چون در ِ حواس بسته شه ، اون در ِ داخلی گشاده و باز میشه و از عالم ملکوت و از لوح محفوظ ، نور الهی روشن میشه و چیزی که رو که مربوط به آینده س ، میبینه و میشناسه و مَثل دل مثل آینه و مثل لوح محفوظ ، مثل آینه دیگره که صورت تموم موجودات در اون هست وتنها موقعی تصاویر از یک آینه به آینه دیگه مشخص میشه که این دو در مقابل هم قرار بگیرن و اینکه آینه دیگه صاف و پاک باشه و از محسوسات فارغ و با آینه دیگه ( لوح محفوظ ) متناسب شه و در این صورت ، چیزایی بهش الهام میشه که نمیدونه از کجا اومدن . غزالی تأکید میکنه که « دل » از این عالم نیس ، بلکه از عالم ملکوته ، واسه همین میتونه با اون عالم رابطه برقرار کنه ، البتّه به شرطی که زمینه جفت و جور شه . حواس از عالم جسمانیه و حجاب ویه و تا فرد از عالم محسوسات خارج نشه به عالم ملکوت نمیرسه . پس اینجا غزالی راه رسیدن به خدا رو تربیت اخلاقی میدونه و در تایید این جمله میگه :
« فکر مکن که راه دل به ملکوت فقط در خواب و مرگ باز میشه ، بلکه در بیداری هم افراد میتونن با این درجه نائل شن و شرط اون اینه که خود رو از دست غضب و شهوت و اخلاق بد و نیازمندیای این دنیا برهاند و چشم « خود حیوونی » راببندد و حواس خود رو تعطیل کنه و خود رو با عالم ملکوت ، متناسب کنه و همیشه یاد خدا باشه ، اونم به دل نه به زبون ، تا اونقدر شه که از خود و همه عالم بیخود شه و از هیچی خبر نداشته باشه مگه خدای تعالی » ( غزالی ، 1368، ج1، صص 30- 27 ).
این جملات دلیل بر اینه که دل مرکز و جایگاه مهم معرفت و شناخته و واسه همین غزالی باور داره که عقل ( عقل استدلالی ) توان اثبات وجود خدا رو نداره و از درک چیستی خدا ، ضعیف و ناتوانه . با این حال اگه عقل هم بتونه چیستی و وجود خدا رو اثبات کنه ، تلاشای عقلانی نه تنها
به درد بخور نیس ، بلکه به حال دینداران مضره ، چون عرفا وقتی میبینن که خدایی که در آخر سهولت میشه اونو قبول کرد و اصلاً احتیاجی به استدلال نداره ، امروز یک دلیل و فردا دلیلی دیگه واسه اثبات اون میارن … افراد ( عرفاً ) دچار لرزش میشن ( غزالی ، ترجمه آیینه وند ،1362، صص 78 – 77).
در آدم نیرویی هست که از این عالم نیس و اون دله و خود ملکوتی تنها محل و مرکز احساسات و احساسات نیس ، بلکه میتونه استدلال بیاره و دل چشم باطنی داره ، اما شهوات گرد و غباریه که چشم دل رو میبندد و مانع دیدار آدم میشن . غزالی معرفت به دلیل شهود رو بدون خطا و شک ناپذیر و غیر قابل توضیح و جایگاه اونو دل میدونه و دل خطا ناپذیره و چیزی که در دل نفوذ میکنه ، عین تجلی الهیه ( غزالی ،ترجمه آیینه وند ، 1364، صص 26- 25 ) .
غزالی باور داره که اهل ظاهر مثل چینیا در علم صنعتگرند و اهل باطن مثل رومیا اهل تصفیه و تخلیه ان ( غزالی ، ترجمه خوارزمی، 1351، صص 66 -65 ) . طباطبایی هم باور داره که شهود حقایق و شناخت اونا در گرو شهود باطنی و شناخت اینه و راه نفس در اثر دوری از غیر خدا محقق میشه و اینم در گرو پیراستن دل و خودمون داری و بسته کردن راه های دیگره ( طباطبایی ، ترجمه حسن زاده ، 1383، ص 69) . اون باور داره که این تنها در گرو تربیت اخلاقیه و نشون میده که معرفت به دلیل احساسات که مرکز اون دله بسی بالاتر از معرفتیه که به دلیل استدلالا و صغرا و کبراه . هم اینکه طباطبایی باور داره که شناخت انفسی ، مهم تر از شناخت آفاقیه ، چون معرفت انفسی ، معرفت حضوریه در صورتی که معرفت آفاقی ، معرفت حصولیه و علم ومعرفت حقیقی همون معرفت حضوریه ( همون ، صص 110 – 96).
پس شناسایی عقلانی طبق داده های حسی و از معلوم به نامعلوم و به شکل تدریجی از مقدمات به طرف نتیجه پیش میره ، ولی معرفت به دلیل دل و عاطفه به شکل شهودی و حضوریه و به هین دلیله که غزالی این نوع معرفت رو بالاترین نوع معرفت میدونه و اونو مختص خواص میدونه ( غزالی ، ترجمه آیینه وند ،1362، ص 49).

ابن طفیل باور داره که معرفت تنها به دلیل عقل نیس ، بلکه ترکیبی از تجربه ، تعقل و جذبهه و هم اینکه بر هماهنگی بین این سه تأکید میکنه . البتّه ابن طفیل بعد از حواس و عقل و محدودیتای هر کدوم از اونا به عالی ترین منبع معرفت یعنی جذبه تأکید میکنه و باور داره که این نوع معرفت از راه قیاس و استقراء به دست نمیاد ، بلکه از راه دل کسب میشه ( شریف ،ترجمه پور جوادی ، 1362 ، صص 763 -762) .
پس میشه گفت که عقل تنها منبع معرفت نیس ، بلکه عاطفه هم میتونه منبع موثقی باشه . پس این ادعا که تنها شناسایی و معرفت از راه عقل و استدلالای عقلی صورت میگیره بی اساسه و چه بسا که معرفت به دلیل عاطفه ، بیشتر مورد اعتماد باشه تا معرفت به دلیل عقل .البتّه باید توجه داشت عاطفه با احساس متفاوته و عاطفه بیان روابط بین موجود زنده و جهانه ، مثل دردی که فرد در زانو یا در گرفتگی شونِه احساس میکنه. پس هم عقل وهم عاطفه در به دست آوردن معرفت نقش و جایگاه ویژه ای دارن .
هدف اصلی در تربیت اخلاقی جفت و جور کردن شرایط و زمینه ایه که فرد بتونه نفس ( امّاره) خود رو کنترل کنه و منظور از نفس اینجا همون امیال و خواهشای نفسانی هستن که با احساسات سر وکار دارن . هدف از کنترل نفس اینه که فرد به یک تعادل روحی برسه و اگه افراد بتونن نسبت به احساسات و احساسات خود مثل ترس ، خشم ، شادی ، لذّت ، غرور و حسادت خبردار شند بهتر میتونن اونا رو کنترل کنن . میشه گفت که احساسات نقش مهمیدر کنترل اجتماعی دارن (همون ) .
طباطبایی باور داره که هدف اصلی شریعت سعی و توجه آدم به خداونده و این هدف تنها با تشکیل ملکات و حالات مناسب نفس تحقق پیدا میکنه . ( طباطبایی ، ترجمه حسن زاده ، 1383، ص 42) . اون باور داره که اون چیزی که مانع معرفت به خداونده ، جهل نیس بلکه غفلته و غفلت هم بر اثر مشغولیت دل به غیر خدا ناشی میشه و خدا واسه هیچکی دو دل قرار نداده و دل مرکز عشق و عواطفه و راه رسیدن به دل تصفیه اینه و تصفیه اون صورت نمیگیره مگه اینکه فرد بتونه نفس و امیال خود رو کنترل کنه و تا فرد نتونه این احساسات و احساسات رو بشناسه ، نمیتونه اونا رو کنترل کنه .
در بعد عقل و جایگاه اون در تربیت اخلاقی هم باید شرایطی جفت و جور شه تا فرد بتونه با استفاده و تجهیز شدن به قوه قضاوت درست ، خوب و بد رو از هم تشخیص بده ( همون ، صص 45 – 43 ).
2-6- توضیح کوتاه زندگانى استاد شهید مطهری
استاد شهید آیه اللّه مطهرى در 13 بهمن 1298 هجرى شمسى برابر با 12 جمادى الاولاى 1338 هجرى قمرى در قریه فریمان- که حالا تبدیل به بخش شده- واقع در 75 کیلومترى شهر مقدّس مشهد در یک خونواده اصیل روحانى چشم به جهان مى‏گشاید. پس از طىّ زمان طفولیّت به مکتبخانه رفته و به فراگیرى دروس ابتدایى مى‏پردازه. در سن دوازده سالگى به بخش علمیّه مشهد عزیمت کرده و به تحصیل مقدّمات علوم اسلامى اشتغال مى‏ورزد. در سال 1316 علیرغم جنگ شدید رضاخان با روحانیّت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، براى تکمیل تحصیلات خود راهی بخش علمیّه قم مى‏شه در حالى که به تازگى مؤسس گرانقدر اون آیه اللّه العظمى حاج شیخ عبد الکریم حائرى یزدى دیده از جهان فرو بسته و ریاست بخش رو سه تن از مدرّسان بزرگ اون، آیات عظام سید محمّد حجّت، سید بالا الدین بالا و سید محمّد تقى خوانسارى به عهده گرفته‏ان.
در دوره اقامت پونزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آیه اللّه العظمى بروجردى (در فقه و اصول) و حضرت امام خمینى (به مدت دوازده سال در فلسفه ملّا صدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علّامه سیّد محمد حسین طباطبائى (در فلسفه: الهیّات شفاى بوعلى و دروس دیگه) بهره مى‏گیرد. قبل از هجرت آیه الله العظمى بروجردى به قم هم استاد شهید گاهى به بروجرد مى‏رفته و از محضر ایشان استفاده مى‏کرده. مؤلّف شهید مدتى هم از محضر مرحوم آیه اللّه حاج میرزا على آقا شیرازى در اخلاق و عرفان بهره‏هاى معنوى زیاد برده. از استادان دیگه استاد مطهرى مى‏توان از مرحوم آیه اللّه‏سیّد محمّد حجّت (در اصول) و مرحوم آیه اللّه سید محمّد محقّق داماد (در فقه) نام برد. وى در مدت اقامت خود در قم جدا از اینکه تحصیل علم، در امور اجتماعى و سیاسى هم مشارکت داشته و مثل با فدائیان اسلام در رابطه بوده.درسال 1331 درحالى که ازمدرّسین معروف و ازامیدهاى آینده بخش به شمارمى‏رود به تهران مهاجرت مى‏کنه. تو تهران به تدریس در مدرسه مروى و تألیف و سخنرانیهاى تحقیقى مى‏پردازه. در سال 1334
اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامى دانشجویان به وسیله استاد مطهرى تشکیل مى‏شه. در همون سال، تدریس خود در دانشکده الهیّات و معارف اسلامى دانشگاه تهران رو شروع مى‏کنه. در سالهاى 1337 و 1338 که انجمن اسلامى پزشکان تشکیل مى‏شه استاد مطهرى از سخنرانان اصلى این انجمنه و در طول سالهاى 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد این انجمن مى‏باشه که بحثهاى مهمّى از ایشان به یادگار مونده.
از سال 1341 که نهضت امام خمینى شروع مى‏شه استاد مطهّرى به طور فعّال در کنار امام بوده به طورى که مى‏توان سازماندهى قیام پونزده خرداد تو تهران و هماهنگى اون با رهبرى امام رو مرهون تلاشهاى اون و یارانش دونست. در

دسته‌ها: پایان نامه