های قوی ، آدم رو به سعی مجبور میسازن . سوّم اینکه تاریخ زندگی آدم نمایشگر این حقیقته که آدمیبیشتر تحت اثر احساسات قرار داره تا زیر نفوذ عقل . پس کار مربی در سطح وسیع اینه که نحوه ی بیان و کنترل احساسات رو به فرد بیاموزد ( شریعتمداری ، 1376 ، ص 58 ) .
2-3-8- دیدگاه متفکّران اسلامی
الف : عقل گرایان
ابوبکر رازی ( 313 – 250 هجری ) : رازی در کتاب طب الروحانی دیدگاه افلاطون رو در مورد نفس بیان میداره و از سه نفس در آدمینام میبره : ناطقه و الهیه ، غضبیه و حیوانیه ، نباتیه و نامیه و شهوانیه ، وظیفه نفس غضبیه اینه که نفس ناطقه به کمک اون شهوات رو بکوبد و با منع اونا بتونه وظیفه اصلی خود یعنی نطق رو به انجام برسونه ( نجاتی ، ترجمه بهشتی ، 1385، ص52 ). رازی این دیدگاه افلاطون رو یاد آور میشه ، که شایستهه آدم هم در طب جسمیو هم در طب روحانی که قانع شدن از راه احتجاجا و دلیل واسه کاهش اعمال این نفوسه ، بکوشد ، تا از چیزی که میخواد کوتاهی یا تجاوز نکنه. کوتاهی نفس غضبیه اینه که بدون غیرت ، عزّت و تکبّر که کوبنده نفس شهودیه باشه . زیاده روی نفس غضبیه اینه که کبر و برتری و سلطه خواهی به آدم و حیوان در اون بسیار باشه ( همون ) .

ابن سینا ( 428 – 370 هجری ) : اون به شکل کم و به اختصار بسیار به این موضوع پرداخته . اون اشاره میکنه که عقل در قوه نزوعیه ، کیفیتایی ایجاد میکنه که به دلیل اونا آدم آمادگی پذیرش انفعالاتی چون خجالت ، حیاء ، خنده ، گریه و مثل اونو پیدا میکنه ( نجاتی ، ترجمه بهشتی ،1385، ص 144 ) . به نظر ابن سینا بین نفس و بدن پیوندی وثیق هست ، واسه همین ، تغییرات در حالتای نفسانی که مثلاً در حالتای واکنشی متبلور میشن ، با تغییراتی در حالتهای بدنی همراهند ، که به دنبال اونا بوجود بین . ابن سینا میگه :« به دنبال ، یا همراه با هر آسیب نفسانی ، حرکات روحیه . این حرکات یا به طرف خارج ان ، یا به طرف داخل – ولی حرکت به طرف خارج یا ناگهانیه ، مثل غضب ، یا تدریجیه مثل لذّت و خوشحالی معتدل . و حرکت به طرف داخل یا ناگهانیه ، مثل وحشت ، یا تدریجیه مثل اندوه …» . مراد ابن سینا از حرکات روح ، همون حرکات خونه ( همون ) . اینجا ابن سینا به مطلبی اشاره میکنه که تحقیقات جدید اونو ثابت کرده ، از مهمترین اونا ، تغییراتیه که در اثر افزایش سرعت و شدّت ضربان قلب ، درگردش خون به وجود میاد.
واسه همین متوجه گرمایی میشه که در چهره و بدن پخش گردیده . هم اینکه هنگام خشم ، چهره ی آدم قرمز میشه . یا وقتی آدم وحشت زده میشه به دلیل حرکت خون به طرف داخل ، چهر ه اش زرد میشه ، واین همون مطلبیه که ابن سینا با عبارت « حرکت به طرف داخل هم ناگهانیه ، مثل وحشت » بهش اشاره کرده ( همون ، ص 145) .
ابن مسکویه ( قرن پنجم هجری ) : ابن مسکویه به پیروی از افلاطون میگه : نفس آدم دارای سه قوهه ، ناطقه ، غضبیه و شهویه . اون قوه غضبیه یا نفس غضبیه رو نفس سبعیه هم مینامد . این قوه یا نفس منشأ خشم ، رقابت ، دست زدن به کارای خطر ناک ، برتری طلبی و شوق به بعضی از کمالات ، و مرکز اون در قلبه ( نجاتی ، ترجمه بهشتی ، 1385، ص 84) . دیدگاهش درباره نفس و قوای اون مقدمه دیدگاه هاش درباره اخلاقه . مسکویه خُلق رو اینطور تعریف میکنه : حالتی واسه نفس ، که بدون تفکر و تدبّر اونو به طرف افعال خاصی دعوت میکنه . این حال هم دو قسمه ، حالی که طبیعیه و ریشه در مزاج داره ، مثل انسانی که کوچیکترین چیزی ، مثل غضب ، اونو تحریک میکنه و یا
انسانی که با کوچیکترین صدایی ، میترسد و وحشت زده میشه . و حالی که به دلیل تمرین و عادت به وجود میاد و چه بسا شروع اون با فکر و اندیشه باشه ، و بعد کم کم ادامه پیدا کنه و به ملکه و خُلق مبدّل شه ( همون ، ص 92) . مسکویه خاطر نشون میکنه که گذشتگان در مسئله تغییر پذیری خُلق اختلاف کرده و بعضی گفتن : کسی که دارای خلقی طبیعیه ، اون خلق همیشه با اونه و تغییر نمیکنه و بعضی گفتن : خلق از راه تربیت و موعظه ، قابل تغییره . اون میگه : « ما دیدگاه دوّم رو بر میگزینیم ، چون به چشم خود اونو میبینیم، در حالیکه دیدگاه اونّل ، به باطل شدن نیروی عقل و تشخیص ، ترک همه تدبیرا ، عاطل و باطل گذاشتن مردم ، به حال خود وانهادن کودکان و نوجوانان و نبود تعلیم وتربیت اونا منجر میشه ، که زشتی اون ً آشکاره . ( همون ) .
فارابی : اون باور داره که قوای شهویه و غضبیه ذاتاً نه یا شرّ نیستن ، بلکه خوبی و بدی اونا وابسته به اینه که در خدمت عقل و خوشبختی حقیقی باشن یا نباشن . به نظر فارابی اخلاق از پایهً با عادت و تمرین شکل میگیره و فضایل اخلاقی هنگامیتحقق پیدا میکنه که ملکه ی راسخ شه ( همون ، ص 171) .
آدم کامل درنزد فارابی کسیه که به فضایل اخلاقی دست یافته باشه . به نظر فارابی احساسات مثبت باید در آدمیداخلی شه ، به یه جور که فرد طبق اونا بکنه و تمایل به انجام اونا باشه ( میرزا محمّدی ، 1387 ، ص 214) .
اون تربیت عاطفی رو عبارت از پیروی از عقل میدونه و شکوفایی واقعی و خوشبختی حقیقی آدم رو برخورداری از مرتبه عالی عقلی میدونه ( کلبعلی ، 1385، ص 99 ) .
فخر الدین رازی ( 606 – 554 هجری ): « بدن مثل شهره ، نفس ناطقه مثل پادشاهه ، حواس ظاهری مثل لشکریان ان ، عضوها مثل ملّت ان ، و شهوت و غضب ( انفعالات ) ، چونان دشمنی که با پادشاه به جنگ برخاسته و به دنبال نابودی سازی ملت ان . پس اگه پادشاه ، در صدد غلبه براین دشمن بر آید ، در کشور میونه روی برقرار میشه و دشمنی برطرف میشه و اگه به جنگ با دشمن نپردازد ، کشور نابود شه و خودش هم به هلاکت رسد » . فخر الدین رازی با بیان این تمثیل به توضیح مهم ترینّیّت خدمتگزاری
اعضای بدن و قوای نفسانی در برابر نفس ناطقه اشاره کرده . ( نجاتی ، ترجمه بهشتی ، 1385 ، ص 247 ) .
ب : عاطفه گرایان
غزالی ( 505 – 405 هجری ) : از دیدگاه غزالی تربیت عاطفی کلا عبارتست از شناسادن دقیق احساسات ، تمایلات و انفعالات طبیعی به متربی و هدایت و تعالی بخشی تمایلات و احساسات از راه پرورش اراده ( کلبعلی ، 1385 ، ص 155 ) .
اون یکی از اهداف تعلیم وتربیت رو ایجاد خلق نیکو در کودک میدونه و معنی تربیت رو در ستاندن اخلاق بد از آدمیو جایگزینی خلق شایسته میدونه . اون باور داره که یکی از اصولی ترین روشها ، دور نگه داشتن کودک از قراین بدلیه ، چون بیشترین فساد از هم صحبت بد بدست میاد . ریاضت ، تقلید و عادت از این جور روشای غزالی واسه ایجاد ( خلق حسنه ) ه ( نقیب زاده ، 1376، ص 171 ) .
ابن رشد ( 595 – 520 ) : اون مثل غزالی و ، باور داره عقل عملی منشأ ارسال انفعالات و عواطفه ، و به دلیل این قوهه که دوست میداریم و خشم میگیریم . به طور خلاصه ، عقل عملی ، منشأ ارسال فضایل عملیه ، چون که این فضایل چیزی بیشتر از خیالایی که آدمیرو بسوی افعال ارادیی مثل : محبّت ، راستی ، جربزه و مثل اون حرکت میدن ، نیستن (نجاتی، ترجمه بهشتی ، 1385 ،ص237)
ابن قیم الجوزیه ( 751 – 691 هجری ) : به نظر ابن قیم ، حکمت خدای متعال بر این قرار گرفته که آدم از انگیزها و کششایی بهره مند شه تا به دلیل اونا به انجام کارایی بده که پایداری ، بقاء و صلاحش درگرو اوناس . واسه همین ، خدا آدمیرو به قوا و شهوت و اراده ای مجهز ساخت که جنب و جوش همیشگی و سعی اون رو در طلب چیزی که به مصلحت اون و دفع چیزی که به ضرر اونه ، موجب میگردن . ابن قیم به این مطلب اشاره میکنه که نیازای جسمیبا دردهایی همراهند . بدین سان ، گرسنگی ، تشنگی ، سرما ، گرما و خستگی با دردهایی همراهند که آدم و حیوان رو به طرف اعمالی میکشونن که این نیازها و دردها رو برطرف میکنن . پس ، گرسنگی و تشنگی ، آدم رو بسوی خوردن و آشامیدن
میکشونه ، که دووم و حیاتش به اونا بستگی داره و موجب بر طرف شدن درد گرسنگی و تشنگی میشه . این مطلب درباره دیگه نیازای جسمیهم صادقه ، چون که تأمین این نیازها موجب از بین رفتن دردهای همراه با اونا و درک لذّت میشه . دیدگاه ابن قیم درباره نیازها و کششا ، مثل دیدگاه روانشناسی جدیده ( همون ، ص 281) . ابن قیم ، خیلی از انفعالات و احساسات مهم در زندگانی آدم مثل حزن ، خوف ، محبّت ، شوق و عشق رو مورد بحث قرار داده ( همون ، ص 282) .
2-3-9- دیدگاه فلاسفه
الف: عقل گرایان
سقراط : به عنوان پدر نظریه فضیلت به فکر بود که بین علم و فضیلت ( عدل و خویشتنداری ) پیوندی وثیق هست ، و هر انسانی میتونه فضیلت رو در نهاد خود پیدا کنه . سقراط در جستجوی چیزیه که هنرهای اخلاقی : دانایی ، خویشتنداری ، دلیری و دادگری در اون موجود باشه . اون میگفت : دانایی و شناخت ، بسیار با ارزش و بنیاد اخلاقه ( نقیب زاده ، 1376 ، ص 54 ) .
افلاطون : از اولین کسائی بود که عاطفه رو جنبه ساده و حیوونی وجود آدم و در اختلاف با تعقل معرفی کرد و امروز هم رگهایی از این باور که عاطفه ، تفکر منطقی رو سست میسازه ، هنوز باقی مونده . افلاطون باور داره که تربیت فرد دو گانه س . یکی تربیت تن ودیگری تربیت روان . تربیت روان ، یعنی شکوفا کردن تواناییای اون و پروراندن جنبه های گوناگونش اون طور که به چیزی که با طبیعتش خویشاوندی داره ، یعنی خوب ، قشنگ و حقیقیه ، رو کنه و از بدیا و زشتی و باطل رویگردان شه ( همون ، ص43 ) . در تکمیل دیدگاه استاد خود ، فضیلتای چهارگانه « دانایی» « خویشتنداری » « دلیری » و « دادگری » رو معرفی میکنه ودانایی رو رفیع ترین فضیلت میدونه ( افلاطون ، ترجمه لطفی ، 1357 ، صص 444- 441) . در فلسفه افلاطون تموم یادگیریا دارای زیر بنای هیجانی و عاطفیه .
ارسطو : تکنیک افلاطونی عقل از احساس رو رد میکنه ، از نظر اون فهم عقلانی شکوفا و حساسیت عاطفی رشد یافته ، جزء جدانشدنی زندگی مطلوبه . هم اینکه اون میگه ، آدمایی به توانمندی میرسن که قادر باشن عواطفشان رو در مورد درست ، در برابر شخص درست ، به راه درست ، به هنگام درست و به
مدت درست بیان کنه ( گلمن ، ترجمه پارسا ، 1382، ص 15) . به نظر ارسطو ، احساس مناسب ( یعنی احساسی که با موقعیت تناسب داره ) مطلوبه ( همون ، ص 89) .
ارسطو در رساله اش با عنوان ” درباره نفس” ، عاطفه رو اصل حرکت در تجربه بشری میدونه ( ابوطالبی ، 1383، ص 67) .
ب : عاطفه گرایان
جون لاک : اون رسیدن به تربیت عاطفی رو هدفی میدونه که همه جنبه های دیگه باید در راه اون استفاده کرده شه ، و شرط رسیدن بهش مقصد ، از سویی داشتن نفس استوار ، و از سویی دیگه ، داشتن ایده ای از خدا بعنوان آفریننده و سر محل بیرون اومدن آب زیر زمینی ی خوبی هاست ( نقیب زاده ، 1386 ، ص 177 ) .
روسو :یکی از اندیشه های روسو که اونو از هم زمانانش جدا و ممتاز میکنه اینه که به باور اون آدم رو نباید فقط جانوری هوشمند شمرد . هوش به هیچ رو برتری جنبه آدم نیس ، چون چه بسا ممکنه به خدمت جنبه های پست در آید و تاحد وسیله سازی و نیرنگ بازی سقوط کنه . بهترین جنبه آدم که اونو از این جور جانوران ممتاز میکنه ، توانایی تشخیص خوب از شر ّ و تمایل به نیکیه . مراد اون از تربیت منفی اینه که فقطً اگه مراقب باشیم تا ً اموری خلاف طبیعت خوب بهش منتقل نسازیم ، بدون هیچگونه آموزش و پند واندرز با جفت و جور نمودن زمینه مناسب ، تربیت اخلاقی ممکن میشه ( نقیب زاده ،1376 ، ص 129 ) . اون باور داره تربیت اخلاقی و عاطفی آدم با جفت و جور نمودن زمینه تحقق طبیعت خوب و بیدار نمودن و بر انگیختن وجدان اخلاقی امکان پذیره ، و احتیاج به هیچگونه آموزشی نیس ( همون ) .
هیوم : فیلسوف تجربه گرا ی اول قرن هجدهم ، به فکر بود که تکانهای هیجانی کل عمل رو بر میانگیزد . از نظر اون عقل چیزی بالاتر از توجه به واقعیت و ایجاد منابع ارجاعی درباره دنیای دور و بر ، و اولویت
دادن به دستوراتی نیس که به وسیله هیجانات تعیین میشه . احساسات واسه هیوم بسیار مهم بودن . اون عقل رو برده عاطفه میدونست . اون استدلال میکرد که عقل هیچ موقع نمیتونه در جهان فیزیکی اتفاق اتفاقی رو پیش بینی کنه ( سلطانی رنانی ، 1385 ) . فیلسوفان عصر روشنگری فرانسه بیشترً عاطفه گرا بودن ، به
نظر اونا ، توضیح حالات ذهنی به احساسات ختم میشه نه به عقل . ولی در فلسفه تحلیلی قرن بیستم سعی شد تا احساسات در گروه حالات ذهنی قابل فهم گذاشته شن . رفتار گرایی اول قرن بیستم حالات ذهنی رو با استعدادهای رفتاری یکی گرفت ( همون ) .
2-4- معنی تربیت
تربیت از ماده «ربو» مصدر باب تفعیل، به معناى پرورش دادنه که در اون نموّ و زیادتى توجه شده؛ مثل اصلاح که اونم به معناى نمو و رشده. راغب گوید: «ربّ» در اصل به معناى تربیته و ربّ به طور مطلق فقط برخداوند گفته مى‏شه که متکفّل اصلاح موجوداته.
در قران کریم، جداّات

دسته‌ها: پایان نامه