ایمان و عقل هماهنگی رو مطرح میکنه و باور داره که بین این دو هیچ اختلافی وجود نداره ، هر دو به هم نیازمند هستن ( کاردان ، 1374، ص179 ) . آکویناس هم آدم رو موجودی عقلانی میدونه و عامل اصلی معرفت رو عقل میدونه . ( همون ، ص 183) .
از دوره دکارت به بعد حاکمیت عقل بسیار روشن شد و دکارتیا عقل رو مثل خدا تعریف کردن و منشأ اونو بیرون از خود آدم دونستن و در عصر روشنگری هم با تأکید بر تفکر و عقلانیت ، اونو در مورد جامعه ، علم ، هنر و … در نظر گرفتن . در قرن بیستم هم عقلانیت در موضوعات تربیتی بیشتر استفاده کرده شد و بر روانشناسی انسانگرا و جوامع تعاملی … تأکید کرد ( الیاس ، ترجمه ضرابی، 1385، صص89- 88 ) .

ج) تکیه بر احساس : پلوتونیوس و نوافلاطونیان ( مکتب اسکندریه ) با تکیه بر کشف و شهود و درک اشراقی ، احساس رو بر خرد ورزی مقدم میدونستن . عرفان که خود معنی درخشش رو میده هم عشق رو بهتر از عقل میشمارد .
شافتسبری باور داره که این حس اخلاقیه که تمایزات اخلاقی رو تشخیص میده نه عقل . همین که افعال رو بررسی میکنیم ، احساسات و انفعالات رو تشخیص میدیم، چشم باطنی بی درنگ خوب و پسند کرده رو از بیریخت و بد تشخیص میده و به همین دلیله که بنیاد این تمایزات در طبیعته و تشخیص از طبیعت بدست میاد (مک اینتایر ، ترجمه رحمتی ، 1378 ، صص 326-324) . دیوید هیوم باور داره چیزی که موجب تحریک ما به فعل یا عمل میشه ، امیاله نه عقل و عقل در تحریک ما به فعل ناتوانه . منشأ تحریک و تحریک ذهن آدم ، لذت و المه و از نظر هیوم عقل نمیتونه محرک فعل باشه و تنها محرک افعال و اعمال ، امیال هستن و میل واسه تحریک به فعل از استدلال و عقل کمک نمیگیره ( همون ) .
اون تحت اثر هاچسون قرار گرفته و باور داره که عقل چیزی ساکنه و نمیتونه ما رو به فعل و عملی بر انگیزد . از نظر هیوم یافته های اخلاقی رو نمیشه بر هیچ موضوعی که قابل اثبات عقلانی باشه، مبتنی ساخت ( همون ) .
آرتور شوپنهاور باور داره که نه تنها حقیقت آدم بلکه حقیقت کل جهان « اراده » است . همه هستی ، چیزی نیس مگه ظهور ناپایدار در جزئیات جورواجور . صور ظاهر محض ، که دارای اصل بنیادی و پویای غیر عقلانی که اون اونو اراده مینامد ، منشأ فعل و عمل انسانه . اراده تمایلات و خواهش هاس و بنیاد اون « میل به زیستن » است و آدم واسه حفظ خود ، به شکل خود خواه در میاد و خود خواهی هر فردبا خود خواهی افراد دیگه معارضه میکنه ( تایشمن ، ترجمه کاشانی ،1379، صص 82- 79).
آدم به دلیل تلاشای کور اراده بوجود اومده و تفکر نمیتونه در اون تغییری بسازه و هیچ تجربه ای ، تفکری و تعلیمینمیتونه ما رو عوض کنه . خطای فلسفه اخلاق سنتی اینه که فرض میکنندکه دستورات اخلاقی میتونه رفتار ( فرد یا بقیه) رو عوض کنه (مک اینتایر ،ترجمه رحمتی، 1378
، صص 441- 439) .شلر باور داره پایه معرفت اخلاقی ، عاطفهه و عشقه که هستی از آن تجلی پیدا میکنه ( صانعی ، 1368، صص 205- 198) . ماکس شلر باور داره که عاطفه میتونه باعث شناخت جهان شه و همین شناخت موجب تحریک فعالیتا ی عقل میشه . تعقل عملی ساده نیس ، بلکه عاطفه قبل از عقل ، تمایل به شناختن ارزشایی داره که دارای قلمرو ویژه خود هستن و به شکل موضوع شناخت در بین . ( ذاکر زاده ،1387 ، ص 118 ) .
کم کم در آخرای قرن هیجدهم حرکت اساسی در اروپا بر همدلی و تفکر شهودی و هیجان تأکید کرد. نویسندگان ، موسیقی دانان ، نهضت زنان و حتی بعضی بیماران روانی جنبشایی علیهّ قوانین خشک و خرد گرا و سنتیِ مسلط در فرهنگ غرب بر پا کردن . اونا به فکر بودن که احساس یک واقعیته ، و دلیل وجود احساسِ از خود غریبگی و تنهایی در افراد ، جامعه ی سنت گرای غربه ، پس واسه مقابله با اون ، بیان علاءق شخصی و نفوذ احساس در شعر و نثر ضرورت داره.
آدم دارای مغز و دل یعنی کانون تفکر و احساسه . هر چند این مظهر روحیه که مدبر بدنه ، ولی از دید خصوصیات و وظایف ، از هم متمایزند . هر یک دارای عوامل خاصی در پرورش هستن . عوامل پرورش عقل ، علوم و معارف ، و وظیفه اون تفکر و ادراکه .و عوامل پرورش قلب ، شعور و احساسات عالی ، و وظیفه مهم قلب نشون دادن جمال و زیبایی در هر چیز و نمودار ساختن کماله ( همون ، ص 68 ). آدم بین این دو پدیده روحی قرار گرفته و در صورت امکان باید از هر دو استفاده کرده ، و واسه اونکه خوشبخت شه باید از درجات دعوا و اختلاف اون کم کنه . وقتی احوال ملّتا ی عصرهای جور واجور رو مطالعه میکنیم ، این نتیجه عاید ما میشه که جوامع بشری در صورتی که بخواد در جاده ی مستقیم قدم برداره ، ناگزیره بین این دو قدرت تعادلی ایجاد کنه ،چون اگه یکی از این دو بر دیگری غالب و طاغی گشت ، احوال ملّتا رو به خاطر این بهش رو ساخت ( همون ، صص 69-68) .
ممکنه کسی بپرسد ، در عصر الان که عقل با علوم و معارف مجهز گشته و بشر در سایه ی اونا حقایق رو بررسی کرده ، راهی به صراط مستقیم پیدا میکنن ؟ چون درک جمال و زیبایی از لوازم راه یافتن به صراط مستقیم زندگیه ( همون ، ص 69) . باید گفت : جواب این سوال ً منفی
است و این بیان ، شبه و ایراد کسانیه که موضوع تربیت رو به پرورش عقل منحصر میدونن . اون طور که روش بعضی از اصحاب تعلیم وتربیت جدید اینطوریه ، اونا تعلیم رو در دایره ی علوم وفنون محدود ساخته و از تربیت احساسات و قلب و عاطفه صرف نظر کردن . نتیجه این جور تربیت ، از بین رفتن تعادل عقل و احساسه . مشاهدات ما در احوال اقوامیکه با این روش تربیت پیدا کردن ، منطق عقلیون رو باطل میکنه ، چون در این جور روشای تربیتی به آداب روحی و روانی توجهی نشده . پس چیزی که از یافته های تربیتی دنیای روز به دست میاد ودر مطبوعات میلیونا نفر از افراد جمعیت دنیای الان منعکسه ، تقدیس تمایلات نفسانی و هماهنگی با هوس هاست ،تا اونجا که بیشتر مردم ِ جهان الان به انگیزهای شهوانی و تمایلات عصبی خو گرفتن. ما میدونیم تسلط عقل نمیتونه ارزش شخصیت آدم رو حفظ کنه ، و واسه اونکه آدم بتونه شخصیت و کمال مطلوب رو به دست آورد ، از تسلط احساسات و احساسات ناگزیره ( همون ). اسلام همون پایه و درجه که به تربیت عقل غایت داره ، به تربیت قلب و احساسات هم اهتمام کافی نشون داده . همونجوریکه عقل رو میزان امتحان بین حق و باطل شناخته ، قلب رو هم وسیله ایجاد احساسات عالی میدونه . قرآن کریم در این باره میفرماید : « اِنَّ فی ذَلِکَ لِذکری لِمَن کَانَ لَهُ قَلبٌ » ( سوره ق ، آیه 6 ). « حقاً در این بیان پند و اندرزیه واسه کسی که قلب و دلی داره » .ولی به جای اون نگفت : « لِمَن کانَ لَهُ عَقلُ » چون قلبه که میتونه آدم رو از انحراف حفظ کنه ، و عقل به تنهایی ضعیف و ناتوانه . هر چند قلب هم ممکنه به انحراف و بیماریای الهی دچارگردد ، واز اداء وظیفه باز موند و اختلالایی در زندگی مادی بوجود آورد . اون طور که قرآن کریم میفرماید : « فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ … » مریضی قلب جسمیو صنوبری هم در بقیه اعضاء اثر میذاره ( همون ، ص 70 ) .خدا انحرافای بدنی رو در مقابل انحرافای قلبی ناچیز شمرده و مقرر کرده که سلامت دل ، انسانی رو به درجات قابل توجه ای نائل میسازه ، و نجات در روز قیامت موقوف به سلامت قلب از آفات و بیماریای معنویه . اون طور که قرآن میفرماید : « وَ لا تُخزَنِی یَومَ یُبعَثونَ* یَومَ لا یَنفَعُ مالٌ وَ لا بَنونَ * إلَّا مَن أتَی اللَّهَ بِقَلبٍ سَلیمٍ » ( سوره ی شعراء ، آیات 89-87) . «
خدایا منو رسوا مکن در روزی که مردم زنده و برانگیخته میشن . روزی که نه مال و نه فرزندان سودی نمیبخشن ، مگه کسی که خدای رو با دلی راست و سالم اومد » ( همون ، ص 71) .
عقلی که پیرو و تحت اثر احساسات باشه ، ناگزیره سعی کنه تا احساسات رو در رسیدن به اهدافی که داره ، کمک بده . اینجاس که کار عقل به شکل نیرنگ و پشت هم اندازی جلوه گر میشه . به همین جهته که علی علیه السلام فرمود : « وَ کَم مِن عَقلٍ أسیِرٍ تَحتَ هَدیَ اَمیرٍ » ( نهج البلاغه ، حکمت 211) .
تنها وسیله ای که میتونه عقل رو با اختیارات کامل بر مسند حکم روایتی بنشاند و احساسات رو در جهت اختیار اون بذاره ، ایمانه ( بهشتی ، احمد ، 1390، صص 44 -43 ).اگه احساسات تربیت نشده و تحت فرمون عقل نباشه ، غضب بر آدم مسلط میشه و آدم از منطقه تدبیر و سیاست و عقل و شرع به یک سو میفته و واسه آدمیدر اینجور حالتی بینش و بصیرت ، فکر و اندیشه و اختیار و اراده ای باقی نمیمونه ، بلکه بصورت یک فرد مضطر و مقهوری در میاد که محکوم غضب خود میشه ، و نابود میشه ( حاج بابایی ، 1381 ، ص 50 ) . پس از اونجا که مغز ما ، هم مرکز احساسات و احساسات و هم جایگاه تعقل و تفکره ، بدون دودلی ، پرورش آدم کامل به اینه که مغز اون درست بار آید ( بهشتی ، احمد ، 1385، صص 190 – 189 ) .
2-3-7- عاطفه از دیدگاه اسلام
اسلام همونجوریکه واسه عقل جایگاهی والا و ویژه قائل شده و در کشف اسرار جهان آفرینش نقش کلی ای رو واسه اون در نظرگرفتهه. واسه عاطفه بشری هم اهمیت قائل شده تا آدم از نظر فکری و الهی با عاطفه در حال رفت و امد باشه . احساسات عالی انسانی در اثر معرفت و ایمان و عمل صالح پیدا میشه و ریشه معرفتی داره.
در دیدگاه اسلامی، احساسات عالی آدم ریشه در شناخت و آگاهی و ادراکات عمیق قلبی و شهودی آدم داره. پس آدما به هر اندازه از آگاهی و شناخت و ادراکات عمیق قلبی و اراده و سلامت روانی بیشتر بهره مند باشن احساسات عالی انسانی در رفتار ایشان بیشتر بروز میکنه. از نظر مبانی اسلامی احساسات عالی
آدم نقشه کامل و آگاهانه و با فکر و عالمانه رفتار آدم در مقابل ادراکات عمیق قلبی و شهودی است و عقل ارزشی و رشد یافته در وجود آدم بافرهنگ، هدایتگر و طراح این نقشه واسه بروز عاطفه در رفتار آدم ه ( صنوبری ، 1390) .
طبق مبانی تعلیم و تربیت اسلامی، عاطفه غیر از احساس است . احساس همون چیزیه که در روانشناسیای غربی مطرح شده و ریشه فیزیولوژیکی و بیولوژیکی داره. مثل احساس سردی و گرمی و تشنگی و احساس خشم و ترس ، افسردگی و نشاط ،که اول اینکهً حیوانات در داشتن اون با آدم تا اندازه ای مشترک ان. و دوم اینکهً با ترشحات غدد درون ریز و یا تزریق موادی خاص یا تحریکات عصبی و برخورد یا دریافت صحنه هایی خاص و ادراکات حسی خاصی به وجود میاد. سوم اینکهً بروز احساسات ، غیرارادی و یا نیمه ارادی است . مثل احساس شهوت یا احساس خشم ناشی از برخورد فیزیکی یا درد و یا احساس افسردگی ناشی از تغییرات بیولوژیکی آدم وحیوان . اما اسلام ، علاوه بر تأیید موارد فوق ، نوع دیگری از ادراکات انسانی رو مطرح میفرماید که ریشه معرفتی داره به نام احساسات عالی انسانی که خاص زندگی انسانی است . عقل ارزشی به حقایق و زیباییها و ارزشها و یقینیات خیلی جاذبه داره. جذبها و تمایلی که عقل ارزشی به اینا نشون میده و در قلب روحانی ایجاد میکنه، عاطفه نام داره. مثل عاطفه فداکاری و ایثار، عاطفه جربزه یا عاطفه عشق الهی . اینطور احساسات ، فقط ریشه معرفتی داره. آدم اول اینکهً بر این عاطفه خود آگاهی داره و دوم اینکهً بروز این نوع عاطفه در رفتار آدم ، ارادی است و سوم اینکهً بر اثر آگاهی و معرفت بر مطلبی خاص به وجود میاد مثل عاطفه زیبادوستی ( صنوبری ، 1390) .
آیات و روایات بسیاری در مورد محبّت، موّدت، ترّحم، رحمت، لطف، رأفت، عفو، خشوع، انکسار، غفران، الفت، اخّوت، مهربانی، رفاقت، احسان، حلم، تمایل، شکر، فرحت، اشتیاق، رضایت، سرور و بکاء هست که کاملً شکافا و تجلیّات عاطفهه که در عین حال ، کاملً ریشه معرفتی داره و متفاوت از احساس و احساساته که ریشه ذاتی ، حیوونی و بیولوژیکی داره . نقش عاطفه اون اندازه در کسب معرفت و نور ، شعور و یقین ، بصیرت و تقرّب الی اللّه زیاده که از قول معصوم ( ع ) داستان شده : « عاطفه کلید اصلی
واسه باز کردن و ورود به خونه دله » . پس در تعلیم وتربیت اسلامی، یکی از اساسی ترین محورها ، تربیت و پرورش عواطفه ( زاهدی ، 1385 ) .
همه احساسات عالیه انسانی ، بروز و تجلی رحمت و احساسات الهی در عالم خلقت و هستی هستن . حضرت علی علیه السلام در دعای کمیل میفرماید : « اَللَّهُمَّ اِنِّی أسئَلُکَ بِرَحمَتِکَ اللَّتیِ وَسَعَت کُلُّ شَیءٍ » ” خدایا
من ازت مسئلت میکنم بهش رحمتی که هر موجودی رو فرا گرفته ” ( یار محمّدیان ، 1371 ، ص 43 ) .
جنبه عاطفی شخصیت نسبت به جنبه عقلانی آدم ، از چند جهت دارای مهم ترینّیّت داره ، اونّل اینکه این جنبه بسیار پیچیدهه ، و هم زمینه فیزیولوژیکی داره و هم با زمینه عقلانی و اجتماعی رابطه نزدیکی داره . دوّم اینکه احساسات به عنوان انگیزه

دسته‌ها: پایان نامه