و … است ( قائمی، 1386 ، پیوند ، شماره 339) .
فاطمه حاج بابایی درباره تقسیم بندی احساسات اینجور مینویسه : تقسیمات و شماره های مختلفی واسه احساسات دیده میشه ولی بیشتر این تقسیمات با این مسئله باز میشه که بعضی از احساسات مربوط به امور عادی و حسیه ، مثل اینکه موضوع اون فرد ، جامعه ، آدم و وسایل باشه ، و بعضی از احساسات مربوط به امور الهی و معقولات و یا امور مجرد از ماده مربوطه مثل زیبائی ، راستی، شرف ، انزجار از رذائل و خویای فرد مایه اخلاقی ، تعصب نسبت به مذهب و مثل اینا . در بین احساسات عالیترین احساسات عبارتند از :
الف : محبت الهی که با درک و آگاهی آدم پیوند داره .
ب : محبت نه و خوبی یا نه خواهی که بر مبنای شوق استواره .
ج : جمال دوستی که مستند به وجدان آدمیه .
واسه تشخیص برابری احساسات مناسب در آدم ، ملاک اصلی برابریِ ذاتی آدم با حب و بغض الهیه . مثلاً داستان حضرت ابراهیم که فرمون ذبح بچه خود رو دریافت نمود ، تأکید داره بر اینکه احساسات
انسانی باید آسون کننده بندگی مقابل خدای واحد باشه ، نه اینکه مانع عبودیت آدم شه . در مقابل با مردم ، خدا متعال به پیامبر ( ص ) اینجور میفرماید : « نفرستادیم ترا مگه مهر و رحمتی واسه جهانیان باشه » ( انبیاء ، آیه 107 ) .
2-3-4- حالات عاطفی
همونطور که قبلاً متذکّر شدیم ، احساسات رو به اصلی و فرعی و یا مثبت و منفی تقسیم میکنن : به جاست که بار دیگه بر این نکته تأکید کنیم که هیچ یک از این حالات عاطفی به شکل مطلق در وجه مثبت و یا منفی قرار نمیگیره .
اندوه : حالت عاطفیِ ضد شادی و سروره ، و وقتی پیش میاد که آدم شخص عزیز یا چیز گرانبهایی رو از دست بده ، یا حادثه ای براش رخ بده ، و یا اینکه در انجام کاری مهم دچار شکست شه ( ذوالفقاری ، 1386 ، ص 27) .
پشیمانی : ندامت حالت عاطفیه که از احساس گناه و تأسف از ارتکاب اون ، سرزنش نفس بر اون چیزی که آدم انجام داده و آرزو بر اینکه ای کاش اون کار رو انجام نمیداد ، ناشی میشه . سرزنش نفس به وسیله خود آدم و پشیمانی از کار بیریخت ، از عوامل مهم استواری شخصیت آدم و تشویق اون به دوری از اعمال ناشایست و ارتکاب گناهانیه که باعث پشیمانی و سرزنش نفس میشه . ازاین روست که خدا به مهم ترینّیّت نفس ملامتگر ( لوّامه )، در ارشاد و هدایت آدم به دوری از گناهانی که باعث پشیمانی و ملامتش میشه ، سوگند یاد کرده . ( همون )
ترس : از احساسات مهم واکنشی در زندگی آدم به حساب میاد که آدم رو به دور شدن از خطراتی که تهدیدش میکنه ، کمک میکنه .
فایده ترس تنها در حفظ آدم از خطراتی که اونو در زندگی دنیوی تهدید میکنه خلاصه نمیشه . بلکه جدا از اینکه این ، یکی از مهم ترین فوایدش اینه که مؤمن رو به حفظ خود در برابر عذاب الهی در آخرت وا میداره ، چون ترس از کیفر خدا ، مؤمن رو به دوری از گناهان و تمسّک به تقوا و تعهد به عبادت و کار واسه خوشحالی خدا مجبور میکنه . ( حاج بابایی ، 1381 ، ص27 ) .

خشم : یکی از احساسات مهمه که کارِ با مهم ترینّیّتی واسه آدم انجام میده ، یعنی بهش در حفظ و نگهداری خود کمک میکنه ، چون وقتی آدم خشمگین میشه ، نیرویش واسه انجام کارای سختِ عضلانی زیاد میشه ، و این حالات اونو واسه دفاع از خود و یا شکست دادن مشکلاتی که مانع تحقق اهدافش میشن ، قادر میسازه (همون ، صص 29-28) .
حسادت : یه جور خشم و عکس العمل عاطفیه در برابر از دست دادن یا احتمال و یا تصوّر از دست دادن محبت یک دوست . حسادت در بیشتر مواقع با ترس و خشم آمیخته . شخصِ دچار حسادت ، اطمینان خاطر رو در روابط با شخص محبوبش از دست میده و از بی مهری دوستش بیمناکه .
حسادت یه جور حالت انفعالیه، شخص در اون حالت احساس میکنه ، سخت دوست داره در جای شخص دیگه که دارای نعمتیه ، قرار بگیره و آرزو میکنه که نعمت از آن نابودی یابد ، تا خود صاحب اون شه ( شریعتمداری ، 1376، ص34 ) . محققان اخلاق گفتن که حسد زندان روحه و حسود همیشهً در رنج وعذاب است و قلب و روح خود رو زجر میده
تکبّر : حالت پیچیده ایه در بعضی از مردم که ریشه در حب و ذات داره . این حالت همون خود خواهی و غروره ، و تکبّر و خودخواهی آخرسر برتری جویی بر مردم و رفتار توهین آمیز نسبت به آنانه . خدا در قرآن مجید اینجور میفرماید :
« وَ لا تَمشِ فِی ألاَرضِ مَرَحاً إنَّکَ لَن تَخرِقَ ألاَرضَ وَ لَن تَبلُغَ الجِبالَ طُولاً » ( سوره اسراء ، آیه 37 )
« و هیچوقت در زمین به کبر وناز مرو ( غرور و نخوت مفروش ) که به نیرو در زمین نتونی شکافت و به کوه در سر بلندی بخای رسید » . با توجه به احادیث و آیات قرآنی داستان شده به این نتیجه میرسیم که تکبّر بر گرفته از حب ذاته ، ولی پسند کرده نیس و مورد سرزنش قرار گرفته .
محبّت : یا دوستی دوطرفه ، دوستی خالص و یک طرفه مودّت نام داره ( سوره روم ، آیه 21 ) . محبت از احساسات مهم و باعث انسا ، پیوندها و آشتیا در زندگیِ توأم با امنیت و عقلانیته . محبت عکس العمل عاطفیه که هدف اون ممکنه افراد یا وسایل باشن .

احساس پستی : از حالات روحیه که در اون فرد احساس کوچیکی میکنه و در رویارویی با مسائل روزمره زندگی هم دچار مشکل میشه .
فروید که درباره عقدهای عاطفی – روانی وعلل ایجاد اون تحقیقات عمیقی داره ، یکی از علتای عقده روانی رو محترم نبودن در برابر بقیه میدونه ( ذوالفقاری ، 1386 ، ص75) .
2-3-5- نقش احساسات در زندگی آدم
عاطفه از عواملیه که زندگی رو از حالت یکنواختی بیرون آورده و باعث غنای اون میشه ، چون جنبه ی داخلی ما رو خوشحال یا متأثر میسازه . یعنی احساسات مهم ترین و قوی ترین منبعی هستن که فرد در انگیزها و تمایلات از آن اثر قبول میکنه . کسائی که به عللی عاطفه ندارن و یا دارن و اونو احساس نمیکنن و یا نمیتونن اونو نشون بدن ، دچار دشواریهای زیادی در زندگی میشن . شخصیتی ارزندهه که دارای عاطفه و انعطاف باشه . شخصیتهای غیر قابل نفوذ در جنبه عاطفی زود شکن و ویرانگرند هیچ نقش مثبتی در جامعه اجرا نمیکنن . در کل میشه گفت جامعه ای که دچار کمبود عاطفی باشه سخت شکننده س ، نمیتونه دیر پا و پایدار باشه ( حاج بابایی ، 1381 ، مقدمه )
باقی موندن هر اجتماعی به جاذبه افراد اون وابسته ، و محبت وعاطفه در قلب پاک و سلیم پرورش پیدا میکنه . کسی که دارای اینجور شرایط عالیه باشه ، در فکر بقیه بوده و اسایش اونو بر خود ترجیح میده ( همون
، ص 53) . احساسات در زندگی آدم نقش محرک رو بازی میکنه ، آدمیرو به انجام نوع خاصی از رفتار واداشته به خاطر این از ضرورتهای زندگی به حساب میاد . ( همون ، ص 57 ) .
وجود عاطفه در زندگی آدم بسیار مهم و لازمه و اونو از منابع مهم صلح آدم اشاره کردن . در درون آدم احساسات زیادی نهاده شده که نقش اونا در زندگی آدم غیر قابل تردیده . زندگی آدم در تموم مراحل رشد تحت اثر احساسات اونه ، و رفتار فردی و اجتماعی اون به روشی متأثر از اوناس . حتی سلامت روانی و عقلانی آدم وابسته به سلامت عاطفی اونه . به خاطر این ، رفتار کسی که عواطفش به شکل متعادل پرورش یافته ، با رفتار فردی که فقر عاطفی داره ، برابر نیس . چگونگی رفتار هر کدوم متأثر از چگونگی رشد و تربیت احساسات اونه . زندگی و رفتار هر کسی که وجودش پر از
محبّت ، اطمینان ، شادی و امیدواریه ، هیچوقت با رفتار و زندگی فردی که همیشه نفرت ، خشم ، اضطراب و ترس بر اون مستولیه ، برابر نیس ( بهشتی ، محمّد ، 1380، ص 570 ) .
2-3-6- تقابل بین عقل و احساس
چار قرن پیش از میلاد مسیح ، فیلسوفی بزرگ در یونان ظهور کرد و در مورد اخلاق و کنترل احساسات مطالبی گفت که هنوزم به قوّت خود باقیه . ارسطو به فکر بود که آدم ، دارای سه قوه غضبیه ، شهویه و عقله . خوشبختی آدم در اینه که این قوا رو از زیاده روی و تفریط نگهدارد و در زندگی تعادل اونا رو حفظ کنه ، پس ی این رفت و امد ، از قوه غضب ، جربزه بوجود میاد و از نیروی شهوت ، عفت و پاکدامنی و از عقل ، حکمت بدست میاد . هروقت بین این قوا تعادل و هماهنگی برقرار شه ، حالتی به وجود میاد که در فلسفه اخلاق ، از آن به عدالت تعبیر میکنن ( بهشتی ، محمد ، 1380 ، ص542 ).
ارسطو مثل روان شناسا جدید تنها به جدا سازی و بررسی نمیپردازه ، بلکه به مسأله ترکیب قوا هم توجه داره و هدف پایانی خود رو ایجاد هماهنگی بین قوا قرار میده ، تا تعادل روحی برقرار شه . چیزی که در نظریه ارسطو در درجه اونّل مهم ترینّیّته ، حفظ تعادل روحی و ایجاد هماهنگی بین عواطفه ، و واسه رسیدن به این منظور ، آدم باید عقل رو به عنوان یک راهنما و راهبر ، بر همه قوای روحی تسلط بخشه ، تا از شرّ احساسات مزاحم و بردگی نفس و قوای اون راحت و آزاد شه . اون مطرح میکنه : « احساسات بشر زمانی که خوب استفاده کرده شه ، با خرد و منطق همراهه و به تفکر و ارزشا و تعالی اون جهت میدن » . از دیدگاه اون مشکل آدم در این نیس که از هیجان برخورداره ، بلکه اون چه مهم ترینّیّت داره مناسب بودن هیجان و نحوه بیان اینه ( همون ).
ارسطو میگه : اگه آدم نتونه با کنترل این قوا ، بر اونا مسلط شه ، بلکه برعکس ، برده و مطیع اونا شه، تعادل این قوا از بین میره و یکی از دو طرف به زیاده روی و تفریط میگراید ، که هر دو طرف اونا واسه آدم زیان بخش هستش . اگه آدم عقل رو به کار اندازد و نیروی شهوت و غضب رو پیرو اون سازه ، میتونه از تعادل بهره مند شه . در این صورته که دیگه برده نفس و قوای نفسانی نیس
و زندگی رو در کمال آزادگی و آزاد منشی میگذرونه . گروه خیلی از فلاسفه اسلامی، تعادل ارسطویی رو در مورد اخلاقی قبول کرد ان ( همون ) .
پیاژه باور داره که بین زندگی عاطفی و زندگی عقلانی یک برابری دائمیهست . به همون ترتیبی که هوش رشد میکنه ، احساسات هم ظهور پیدا میکنن . ( پیاژه ، ترجمه محسنی ، 1373، ص 38).
تاریخ جنگ بین توجه و رد ِ هیجان در تفکر غرب ، بسیار قدیمیه . جنبش رواقیون در یونان قدیم ( تقریباً 200 سال قبل از میلاد مسیح و 300 سال بعد از میلاد مسیح ) در مورد نقش هیجان در ایجاد یک زندگی خوب و مطلوب بوده . از نظر اونا ، خلق و خو ، تکانها ، ترسا و علائق ، بسیار خود محور ، فرد گرا و منحصر به فرد بوده ، پس قابل اعتماد نیستن . در فلسفه رواقی ، شخص ِ خردمند و عاقل هیچ هیجان و احساسی رو تأیید نمیکنه .
احساسات و احساسات بخش بزرگی از زندگی آدمیرو در بر میگیره ، مثل : ترس ، امید ، لذّت ، درد ، خشم ، حیرت ، شادی ، نشاط ، یأس و اندوه ، شور و شوق و عاشقی و عشق . این احساس و عاطفهه که بزرگترین محرک رو در زندگی تشکیل میده . و آدم رو هم از درون و هم از برون به جست و خیز وا میداره . بدون احساس ، زندگی واسه هیچ آدم یا حیوان عملی نیس.
واقعا خرد ( عقل ) و احساس در رابطه تنگاتنگی با همدیگه قرار دارن . در این رابطه به سه دیدگاه متفاوت اشاره میکنیم :
الف ) ترکیب خرد و احساس : طرفداران این دیدگاه جدا از اینکه به رسمیت شناختن احساس ، عقل یا خرد رو چراغ راه آینده میپندارند و واسه اون برتری قایل ان .
نجم الدین رازی در کتاب رساله عشق و عقل باور داره : دلالتای عقل تا حد و ساحل جبروت ادامه دارن و از اونجا به بعد دیگه نیروی عشق لازمه ، حتی در این مقام هم عشق به معنای کلمه ( ع ش ق ) خارج و به شکل یک نیروی جذبه در میاد . این حالت یک حالت فناه که جز با عشق که یکی از حالتای عاطفهه ، نمیشه بهش رسید . نجم الدین رازی باور داره که این مرحله خصوصیات خاص خود رو داره ، که تنها با وسیله و وسایل خاص خود میشه وارد آم مرحله شد . مثلاً در این مرحله
خصوصیاتی مثل فنا و از خود گذشتگیه که فنا جز ویژگیای عشقه و تنها عشقه که میتونه از خود بگذره و خود رو ندیده بگیره و این جزء خصوصیات عقل نیس ، چون عقل عین بقاه و نمیتونه وارد این مرحله بشه ( رازی ، 1345، ص 65 ) .
اون باور داره که شعله آتیش عشق تموم هیزمای موجود در خونه ( صفات جسمیو روحانی ) رو میسوزونه و عقل جایگاهی نداره ، چون این عالم ، عالم فناه و عقل صفت آب رو داره و هر کجا که میرسه آبادانی بوجود میاره ، ولی عشق صفت آتیش رو داره و راه اون در عالم نیستیه و هر کجا که میرسه و به هر چیز که میرسه ، همه رو میسوزونه . ( همون ، صص 59-62).
« حد و حدود عقل تا یک مرحله س و عشق راهبر بی خودیه و سیر در اون دریا به قدم فنا قابل تحققه و عقل چون عین بقاه و ضد فنا ، پس در اون دریا فقط آتیش عشق میسره » ( همون ، صص 60-59 ) .
ب ) خرد گرایی ناب : طرفداران این دیدگاه ، عاطفه و احساس رو منبع تموم بد بختیای بشری میدونه . در کتاب کلیله ودمنه به این گفتار معروف بر میخوریم که « دل جایگاه درد و رنج و محنته و باید دل ( احساس ) رو از سینه بیرون آورد » .
در دوره وسطا آگوستین بین

دسته‌ها: پایان نامه