منظور ، لسان العرب ، ج3، ص304؛ به نقل از بهشتی ، 1386 ، ص64) ؛ چون در حلم مثل عقل ، معنای « ضبط و نگه داشتن » أخذ گردیده . راغب نام گذاری عقل رو به حلم از باب نام گذاری باعث به نام مسبّب میدونه . پس ، عقل ، باعث حلم ، و حلم از آثار و یافته های عقل به حساب میاد ( بهشتی ، 1386، ص64).علّامه طباطبایی احلام رو جمع حلم و حلم رو به معنای عقل تفسیر کردن . در بعضی روایات هم احلام به معنای عقول به کار رفته ( رفیعی ، 1385) . حلم یعنی اطمینان نفس به حیثی که قوّه غضب به آسونی اونو حرکت نده ( اصول کافی ، ج2، ص 111؛ به نقل از فایضی و آشتیانی ، 1376، صص 230-229).
2-2-3- واژگان مقابل عقل
بررسی کلمات دوطرفه یک واژه مثل کلمات هم معنی اون در روشنگری معنای اون نقش مهمیداره. به خاطر پاک کردن ابهام از معنای عقل از واژه های مقابل اونم کمک میگیریم .
1 – جَهل : جهل در کتابای کلمه ، هم در مقابل علم و هم در مقابل عقل به کار رفته ( ابن منظور ، لسان العرب ، ج2، ص402؛ به نقل از بهشتی ، 1386، ص69) . در قرآن جداّات جور واجور جهل 24 مرتبه به
کار رفته مثل : جهالت ، جاهله ، جاهل و… در کل دو معنای اصلی واسه جهل اشاره کردن : 1 – نادانی 2 – علم نادرست . اگه جهل در مقابل علم مصرف شه ، به معنای نادانی و اگه در مقابل عقل به کار رود ، به معنای عمل نسنجیدهه
2 – حُمق: در کتابای کلمه ، حُمق در مقابل عقل ذکر شده ، ( ابن منظور ، لسان العرب ، ج3، ص329 ؛ به نقل از بهشتی ، 1386، ص 73) و بعضی وقتا به معنای « کمبود عقل » و «فساد عقل» هم اومده ( بهشتی ، 1386، ص73) .
3 – جنون : جنون از ریشه « جنّ» و در اصل به معنای « حائل و پوشش »به کار رفته . ( ابن منظور ، لسان العرب ، ج2، ص385؛ به نقل از بهشتی ، 1386، صص 77-76). جنون بین آدم و عقل ، حائل میشه ، و عقل رو میپوشونه ( الراغب الاصفهانی ، مفردات الفاظ القرآن ، ص205؛ به نقل از بهشتی ، 1386، صص 77- 76) . در قرآن زیاد از این واژه و جداّاتش مصرف شده . همه با همً یازده مرتبه کلمه جنون و پنج مرتبه واژه جِنَّه به معنای جنون و دیوانگی مصرف شده . بر خلاف معنای اصطلاحی جنون در بین عامّه مردم که بدون عقل ذاتی ساده رو مجنون میگن ، در متون اسلامیاینجور فردی مجنون نامیده نشده ، در داستان مجنون به فرد معصیت کار گفته شده « اِنَّماالمَجنون المُقیم عَلی مَعصیَه اللّه…» ودر مقابل ترک کنندگان معصیت و اطاعت کنندگان اوامر الهی عاقل نامیده شدن .
4 – خُرق : خُرق در عرف اهل کلمه ، به معنای « جهل» و «حُمق» به کار رفته و « أخرق » به معنای « جاهل » و « احمق » اومده ( ابن منظور ، لسان العرب ، ج4، ص74؛ به نقل از بهشتی ، 1386، ص77).
5 – نَوک : نَوک در کلمه یعنی « حمق » و اسم فاعل اون ،« اَنَوک» به معنای « احمق » و جمع انوک « نَوکی » است و « نَواکه » یعنی « حماقت » . وجه دوطرفه « نوک» و « عقل » هم از نگاه معنای کلمه ای نوک ( حمق ) ، آشکاراست ( ابن منظور ، لسان العرب ، ج14، صص335- 334 ؛ به نقل از بهشتی ، 1386، ص 78).

2 -2-4- عقل در قرآن
عقل در قرآن کریم دارای جایگاه ویژه ایه ، واصولاً اولین آیات فرستاده شده بر پیامبر بزرگ الشأن اسلام(ص) هم که فرمون به خواندنه به جنبه های خرد ورزی وبکار انداختن دستگاه عقل وادراکه ، آیات شریفه ای که در این باب هست زیاد هستن ومجال پرداختن به تموم ابعاد اون ممکن نیس . در آیات قرآن نکته ای که روش زوم کرده شده اینه که باید عقل ورزی همراه با عمل باشه چون آدم، موجودیه متفّکر که کاراش بر محور اندیشه استواره وتفکر اودر تنظیم کاراش مؤثره . نه میشه اورا از اندیشیدن بازداشت ونه میشه کار وکوشش رو از آن گرفت تا موجودی جامد و بی فعالیت شه ونمیتوان پیوند بین علم وعمل اورا نا دیده گرفت(جوادی آملی ،1387، ص117)
در آیه 44از سوره بقره میفرماید : «اَتَأمرونَ النَّاسَ بِالبِّرِ وَ تَنسَونَ اَنفُسَکُم وَ أنتُم تَتلُون الکِتَابَ اَفَلا تَعقِلُونَ» چیجوری شما که مردم رو به نیکو کاری دستور میدید خود فراموش میکنین در صورتی که شما کتاب خدای رو میخونین به چه دلیل تعقّل و اندیشه در اون نمیکنین ( تا گفتار خوب خود رو به تموم کردار آرید ) . در این آیه عقل وسیله توجّه به خود وخود شناسیه .
در آیه 269 از سوره بقره میفرماید : « یُؤتِی الحِکمَهَ مَن یَشَاءُ وَ مَن یُؤتَ الحِکمَهَ فَقَداوتِی خیراً کثیراً وَ مَا یَذَّکَرُ اِلّا اُولُوا جزَلبَابِ» خدا فیض حکمت و علم رو به هر که خواهد عطا کنه و هر که رو به حکمت و علم رساند درباره اون مرحمت بسیار فرموده و این حقیقت رو جز خردمندان عالم یادآور نشن . ( در این آیه عقل ایجاد کننده پذیرش ارزشای الهی حساب شده).
در آیه 46 سوره حج میفرماید : « أفَلَم یَسیرُوا فِی الأرضِ فَتَکونَ لَهُم قُلُوبُ یَعقِلونَ بِهَا أو ءَاذانُ یَسمَعُونَ بِهَا فَإنِّهَا لَا تَعمَی جزَبصارَ وَ لَکِن تَعمِیَ القُلوبُ الَّتی فِی الصُّدورِ » این کافران در روی زمین به سیر نمیرن تا دل هاشون بینش و هوش یابد ( و گوششون به حقیقت شنوا شه ) که این کافران رو چشم سر گرچه کور نیس اما چشم باطن و دیده دلها کوره .
در آیه 10 از سوره ملک میفرماید : « وَ قَالُوا لَو کُنَّا نَسمَعُ أو نَعقِلُ مَا کُنَّا فِی أصحابِ السَّعِیر» اون بعضی وقتا گویند که اگه ما ( در دنیا ) سخن شنیده یا به دستور عقل رفتار میکردیم امروز از دوزخیان نبودیم .

اون طور که توجه میشه . لفظ « عقل » در دو آیه فوق به معنای علمیکه آدم جداً از آن استفاده میکنه و لفظ « سمع » به معنای ادراکی که به کمک ضمیر از آن بهره مند میشه مصرف شده ، به شرط این که هر دو با ذات سلیم همراه باشن . منظور از عقل در قرآن کریم ادراکیه که در صورت سلامت ذات به طور کامل واسه آدم بدست میاد .
اینم بگیم واژه عقل و جداّات اون در آیات خیلی از قرآن استفاده شده . واژه های عَقَلوه ، تَعقِلون ، نَعقِلُ، یَعقِلُها و یَعقِلُون، مواردی هستن که در قرآن کریم اومده . البتّه در این بین واژه « تَعقِلُون» با 24 بار تکرار و « یَعقِلُون »با 22 بار تکرار ، بیشتر از بقیه جداّات عقل در آیات قرآنی تکرار شده ( میر شاه جعفری ، 1376) .
یکی از اصول تعلیمات قرآن کریم دعوت به فکر کردن و تدبّر کردنه ، تفکّر در مخلوقات خدا ، تفکّر در احوال و اعمال خود ، تفکّر اگه سطحی باشه کار آسانیه ، ولی فایده و اثر و نتیجه ای بر اون مترتب نیس ، ولی اگه علمیمبنی بر تحقیقات دقیق و حسابگریا باشه ، کار مشکلیه ولی عوضش بسیار خوبه و سرمایه بزرگی واسه روح بشر به حساب میاد ( مطهری ، 1358، ص260) .
قرآن مجید در آیات زیاد ، مردم رو به تفکّر و تدبّر و تعقّل و نگاه اندیشه ور میخونه : « أفَلا تَتَفَکَّرون » ؛ « أفَلا یَعقِلُون » ؛ « أفَلا یَنظُرون»؛ « أفَلا یَتَدَبَّرون» ؛ « أفَلا یَدَبَّروا » ؛ « أوَلَم یَتَفَکَّروا» ؛ « لَعَلَّکُم تَعقِلُون » ؛ « لَعَلَّکُم تَتَفَکَّرون» ؛ « لِقَومِ یَعقِلُون» و جز اینا . قرآن در جای دیگه ، یکی از علل جهنمیشدن آدم رو فرو گذاشتن خرد ورزی میخونه . از این جور اشارات تأکیدی درباره تعقّل و ارزش هدایتی و معرفت شناختی اون در روایات هم زیاد دیده میشه .پیشوایان دین هم به پیروی از قرآن ، از عقل و حقیقت اون بسیار سخن گفتن . پیامبر گرامیاسلام – حضرت محمّد – (ص) در مورد حقیقت عقل میفرماید :
« العَقلُ نورُ فِی القَلبِ یَفرَقُ بینَ الحقِ و الباطل ». عقل نوریه در دل که بهش ، بین حق و باطل رو جدا میکنن .( ری شهری ، 1378، ص30؛ به نقل از خلیفه و مرعشی ، 1390) . در این مورد امام علی (ع) فرمودن : أغنَی الغِنی العقلُ : بهترین بی نیازیا عقله ( نهج البلاغه ، حکمت 38 ) .
لا مالَ أعوَدُ مِنَ العقلِ : هیچ مالی سودمندتر از خرد نیس ( نهج البلاغه ، حکمت 113 ) .
2-2-5- ادراکات عقلی
نفس ناطقه دارای دو قوّهه که ابن سینا بعضی وقتا از آن دو با عنوان « قوّه عامله » و « قوّه عالمه » و بعضی وقتا با عنوان عقل عملی و عقل نظری یاد میکنه : به قوای نفس ناطقه و به اعتبار تأثیرش در بدن و تکمیل اختیاری اون ، عقل عملی و به اعتباری اثر پذیری اش از مافوق خود و استکمال طبق استعدادش ، عقل نظری میگن . البتّه مصرف لفظ « عقل » بر هر دو این قوا از باب اشتراک لفظیه ، اون طور که عقل طبق نظر بوعلی در رسالهای « الحدود » و « القول » به معانی دیگری هم به کار میره .
1 – عقل نظری
عقل نظری قوّه ایه که در اون صورتای کلی مجرد از ماده نقش میبندد ، و اگه این صورتا ذاتاً مجرد نباشن ، خودش اونا رو از علایق مادی مجرد میسازه . عقل نظری خود مراتبی داره .
الف ) عقل هیولانی : این مرتبه واسه همه آدما در اول تولّد هست و اون مرتبه ایه که در اون نفس از همه صور خالیه ، ولی استعداد قبول معقولات رو داره .
ب ) عقل بالملکه: در این مرتبه ، ادراکات اولی و روشن طبق استعداد واسه نفس بدست میاد ، که از راه اونا میتونه ادراکات ثانوی و علوم اکتسابی رو تحصیل کنه . البتّه در تحصیل این علوم اکتسابی ، آدما مراتبی دارن : بعضی از راه حرکت فکری و با زحمت به اونا دست پیدا میکنن و بعضی بدون حرکت فکری با شوق و یا بدون شوق ، از راه حدس به علم ثانوی و اصل بر میگردن.
ج ) عقل بالفعل : در این مرتبه ، نفس میتونه هروقت بخواد ( از راه فکر یا حدس ) ، معقولات رو پیش خود بالفعل حاضر کنه که البتّه این حالت قوّه و استعدادیه که اگه به فعلیت برسه ، مرتبه چهارم بوجود میاد .
د )عقل مستفاد : در این مرتبه معقولات و مدرکات ثانی بالفعل واسه نفس حاضر میگردن .
2– عقل عملی
عقل عملی ، قوّه ایه که منشأ حرکت بدن آدم به طرف افعال جزئیه . واسه دریافت به اغراض اختیاری ، این قوّه اون امور انسانی جزئی رو که لازمه انجام گیرد ، از راه مقدمات روشن ، مشهوره و یا تجربی به کمک عقل نظری درک میکنه . این قوّه باید طبق احکام نظری بر بقیه قوای بدن تسلط یابد و بر اونا اثر گذارد ( اعرافی و همکاران ، 1388، صص267- 265).
2-2-6- اقسام عقل
در تعریف عقل نظری و عملی بین فیلسوفان و متفکران ، اختلاف نظره . گروهی مثل ارسطو و فارابی، عقل نظری و عقل عملی رو مبدأ درک میشمارند و اختلافشان رادر نوع مدرکات اونا میدونن:
یعنی تشخیص بود و نبود وسایل بر عهده ی عقل نظری وتشخیص حسن و قبح اعمال بر عهده ی عقل عملیه . در عصر حاضر بعضی از متفکران مسلمون ، مثل علامه طباطبایی ، استاد مطهری ، استاد مظفر ، استاد حائری یزدی ، استاد مظاهری و استاد مصباح یزدی هم همین دیدگاه رو انتخاب ان . در برابر ، یه گروه دیگه از فیلسوفان و متفکران مسلمون ، مثل قطب الدین رازی و از متأخران ، استاد جوادی آملی فکر میکنن که همه مدرکات ، مثل نظری و عملی ، در محدوده عقل نظری جای دارن و عقل عملی تنها مبدأ عمل و تحریکه و این دو مثل مشترکات لفظی ان ( بهشتی ، 1389 ، صص 88-87) .
آدم به وسیله عقل نظری به معرفت اموری نائل میشه که شأن اونا عمل نیس . عقل عملی ( مبدأ تحریک ) پیرو عقل نظری و ( مبدأ درک ) است . عقل نظری ، مقام امامت و روشنگری عقل عملی رو بر عهده داره ، در توزین و آزمایش پایانی ، در حّد مقدّمه و وسیله واسه عقل عملیه . عقل نظری دارای چار مرتبه « عقل هیولانی ( یا بالقوه ) ، عقل بالملکه ، عقل بالفعل و عقل بالمستفاد » است ( بهشتی ، 1386 ، صص 102-91 ) .
عقل عملی هم مراتبی داره مثل « تجلیه ، تخلیه ، تحلیه و فنا » است .
مرتبه اول : « تجلیه » ، یعنی عمل به شرایع نبوی و احکام الهیه .

مرتبه دوم : « تخلیه » ، از صفات پست اخلاقیه .
مرتبه سوم : « تحلیه » ، یعنی آراستگی به فضیلتای اخلاقیه .
مرتبه چهارم ، « فنا » است . خود فنا هم سه مرتبه داره :
فنا در افعال الهی ( مقام محو ) ، فنا در صفات ( مقام طمس ) ، فنا در ذات اقدس احدیّت ( مقام محق ) .
سه مرتبه اول ، مراتب عملی و واپسین مرتبه ، مرتبه دریافت بی واسطه و قلبی حقایق یا شهود باطنیه ( بهشتی ، 1386، صص 103-102) .
واسه عقل به تناسب معانی جور واجور و کاربردهای متفاوت اون ، اصطلاحات مختلفی هست . بعضی وقتا عقل اسم جنس واسه ذات و عینه که از اندیشه و خرد بهره داره و بعضی وقتا اسم جنس واسه وصف و معنای خرد ورزی و اندیشیدنه . معنای اونّل که اسم ذاته ، در بعضی از اصطلاحات واسه دلالت واسه ذاتی به کار میره . که به طبق ذات و کار خرد مجرد و غیر مادّیه . عقل وقتی که اسم معنا باشه در دو معنای عام و خاص به کار میره . در معنای عام بر مطلق اندیشیدن و به هر نوع کار ذهنی و علمیمیگن . عقل در این معنا وسیله واسه هر نوع شناخت و سعی ذهنی و علمیه . هم وسیله شناخت امور کلی و غیر طبیعی و هم وسیله شناخت جزئی و یا کلی امور حسی و تجربیه . عقل در معنای عام ، وسیله ای اس

دسته‌ها: پایان نامه