دانلود پایان نامه درباره
نظم موازنه محور، توزیع قدرت، سیاست خارجی، دوران باستان پایان نامه ها

واقعگرایی کلاسیک، دولتی که دارای حق حاکمیت است، مهمترین بازیگر در عرصه بینالمللی است. بازیگران دیگر مانند شرکتهای چند ملیتی و سازمانهای بین‌المللی شاهد صعود و افولند، اما تنها بازیگر در عرصه بینالمللی که حایز اهمیت بوده همانا دولت می‌باشد. (Dunne,1997:109)
بقاء: دومین مفهوم کلیدی در نظریه واقعگرایی کلاسیک مفهوم بقاء میباشد. هر چند واقع‌گرایان در مورد اینکه آیا انباشت قدرت در عرصه بینالمللی خود یک هدف است یا اینکه وسیلهای برای نیل به اهداف دیگر است بحث دارند، اما شکی وجود ندارد که مهمترین هدف دولت در نظر آنان همانا بقای آن است که این مفهوم را در قالب مفهوم امنیت نشان داده‌اند. (Kissinger,1977:204)
خودیاری: تفاوت اساسی میان سیاست داخلی و سیاست بینالملل وجود دارد. در سیاست داخلی افراد نباید خود از امنیت خود دفاع نمایند، اما در سیاست بینالملل به سبب فقدان یک اقتدار بالاتر که بتواند از کاربرد زور جلوگیری نماید، دولتها مجبور به تامین امنیت خود می‌باشند. از منظر واقعگرایان از آنجا که آنارشی ویژگی طبیعی نظام بینالملل است، منازعه امری دائمی است و بقا به شکل هدف اصلی دولتها درمیآید.
از اینرو افزایش قدرت خود یا به عبارت دیگر خودیاری مهمترین اصل برای امنیت یک کشور میشود. (Wheeler and Booth,1992:30)

والتز کلیه مفاهیم به کارگرفته شده در واقعگرایی کلاسیک را میپذیرد، اما مهمترین انتقادی که به این نظریه دارد، مسئله تقلیلگرا4 بودن آن است. مطابق نظر والتز، باید نظریهای به وجود آورد که بتواند نوعی تبیین کلنگر5 از ساختار نظام بینالملل ارائه دهد. از اینرو، واقعگرایی ساختاری برای فهم سیاست بینالملل به جای سطح تحلیل ملی از سطح تحلیل نظام بینالملل استفاده می‌نماید. عناصر اصلی این نظریه از قرار زیر است:
1. ساختار نظام بینالملل بیانتظام و دستخوش آشفتگی است؛
2. دولتها از نظر کارکرد، تفاوتی با یکدیگر ندارند؛
3. تفاوت برجسته دولتها با یکدیگر در تواناییها و چگونگی تقسیم فاکتورهای قدرت در میان آنها است. (Boeckh,1994,p.313)
بنابراین سیستم بینالملل ماهیت آشفته دارد و آمیزهای است از دولتهایی که تنها از نظر قدرت با یکدیگر متفاوتاند. از دید والتز، دولتها در سایه سرشت بد انسان در پی سیاست امنیت و قدرت عقلانی نیستند، بلکه ساختار سیستم بینالمللی است که دولتها را بدان سو می‌کشاند و ناآگاهی کشورها از هدفهای همدیگر، مهمترین عامل سیاستگذاری دولتها در زمینههای داخلی و خارجی به منظور افزایش توانمندی نظامی‌شان شمرده میشود. در نظام آشفته جهانی حفظ امنیت بالاترین هدف ملی کشورها است و روابط دولتها بر پایه رسیدن به سود هر چه بیشتر استوار است، نه همکاری و صلح؛ واقعگرایان چنین شرایطی را نشان دهنده‌ی وضع واقعی جامعه جهانی می‌دانند، که کشورها را به راه رقابت پیوسته با یکدیگر می‌اندازد. رقابت کشورها و ناآگاهی آنها از هدفهای یکدیگر ممکن است هر لحظه جنگی به پا کند. این شرایط سبب شده است دولتها بر سر یک رشته از اصول و قواعد به توافق برسند که خطر پیش آمدن جنگ را کاهش میدهد و زمینه صلحی گذرا میشود (Vogt,1999,44-45). از اینرو واقعگرایان پا گرفتن صلح در روابط بینالملل را ناممکن نمیبینند و آن را برآیند توازن نیروها بین کشورها میدانند.

2-2-9- نظریه توازن نیروها
هر چند «توازن نیروها» اصطلاحی تازه به نظر میآید، ولی اصل «توازن نیروها» در دوران باستان در عمل شناخته شده و پیوسته برقرار بوده است. برای نمونه، توسیدید مورخ یونانی علت اصلی جنگ آتن و اسپارت را بر هم خوردن توازن نیروها میان این دو دولت‌شهر دانسته است. مفهوم توازن نیروها6 را نخستین بار آینیس کلود به کار گرفت. از دید او، این مفهوم در سه معنی کاربرد مییابد:
الف) تقسیم قدرت در میان کشورها؛
ب) روشی ویژه در سیاست دولتها؛
پ) الگویی از سیستم جهانی. (Claude,1962:11-25)
توازن نیروها به منزله یک وضع، ناظر بر شرایطی است که در چارچوب آن رضامندی کمابیش قانعکننده از چگونگی توزیع قدرت وجود دارد. توزان نیروها در مفهوم سیاستگذاری دولتها به معنای سازماندهی ائتلافی متوازن از دولتها در برابر سیاستهای برهمزنندهی توازن نیروها است. توازن نیروها به عنوان مدلی از سیستم جهانی، گویای جامعهای است دربرگیرندهی دولتها که در آن همه بازیگران هویت و استقلال خویش را از راه ایجاد آن حفظ میکنند. والتز در کتابش “تئوری سیاست بینالملل” (1979) نظریه توازن نیروها را بر پایه عوامل تجربی در یک چارچوب تحلیلی و آماری بازسازی میکند. (سازمند و دیگران،56:1389) وی همچنین در مقالهای تحت عنوان، “واقعگرایی ساختاری پس از جنگ سرد” بر آن است که ساختار نظام بین‌المللی پس از جنگ سرد یک ساختار تک قطبی است که در آن ایالاتمتحده آمریکا قدرت بلامنازع می‌باشد. لکن به نظر وی نظام تکقطبی از بیثباتترین نظامها است که در پایان به یک موازنهجویی در برابر قدرت هژمون میانجامد. دیدگاه او دربارهی بیثباتی نظام تکقطبی به دو دلیل است؛ اول آنکه دولت هژمون مایل به قبول وظایف و مسئولیتهای بیشتری است که در دراز مدت قدرت آن را تضعیف خواهد کرد؛ دوم آنکه اصل حاکم بر نظام بینالملل آنارشی است که این خود باعث میگردد حتی اگر کشور هژمون با ملایمت رفتار کند، سایر کشورها همچنان در هراس از نیروی مهارنشدنی قدرت متمرکز به سر میبرند. (ایکنبری،1383: 83)
بر این اساس طبق نظریه نواقعگرایی والتز، بنیاد سیستم جهانی با پایان جنگ سرد دگرگون نشده و همچون گذش
ته، آشفتگی بر سیستم جهانی سایه افکن است. کشورها در شرایط نامطمئن نظام بینالملل، مانند گذشته در رقابت با یکدیگر و در تلاش برای دستیابی به قدرت بیشتر و بهینه کردن سیستم دفاعی خویش هستند. چنین شرایطی کشورها را به سوی رقابت بیپایانی با یکدیگر رانده و مسئله تضمین امنیت کشورها حل نشده باقی میماند. از دید والتز توازن نیروها عامل بنیادی در مهار کردن بازیگران نیرومند در روابط بینالملل است. در سیستم موازنه نیروها کشورها همانند مهره‌های شطرنج در برابر یکدیگر موضع میگیرند و بدین سان از امکان بر هم خوردن توازن جلوگیری میشود. در چنین شرایطی، موجودیت و استقلال کشورهای کوچکتر حفظ و از بلعیده شدن آنها از سوی کشورهای نیرومندتر جلوگیری میشود. بنابراین نظر ابرقدرت بودن در ذات خود فرسایشآور است زیرا سایر دولتها تلاش میکنند قدرت زیاد این ابرقدرت را کاهش داده و موازنه ایجاد نمایند و این کار را از طریق ائتلافها و بالا بردن توانایی‌های خود انجام می‌دهند. بهعبارتی دیگر، در سیستم توزیع قدرت تکقطبی، سایر دولتها تک‌قطب را تهدیدکننده و زیانآور میدانند و این به نوع کنش تک قطب مربوط نمیشود (هنس و دیگران،1390: 22).
در مجموع این قانون به دولتمردانی که به طرزی معقول عمل میکنند توصیه میکند که هوشیاری همیشگی خویش را از دست ندهند و برای سازمان دادن نوعی ائتلاف متوازنکننده در مقابل برهمزنندهی تعادل آماده باشند. (طیب،33:1380) لذا تمامی ساختار قدرت و نفوذ را که بر روابط میان دولت‌ها حاکم میباشد در برمیگیرد و صرفاً به توانایی کشورها برای تهدید همسایگان خود و یا برای منصرف ساختن آنان از اجرای سیاستهای طراحی شده اطلاق نمیشود، بلکه تمامی ظرفیتهای سیاسی کشور (قهرآمیز و مسالمتآمیز) را که از طریق آنها توازن ظریف مناقشه حفظ میشود در برمیگیرد. (جونز،45:1373) بنابراین نظم موازنه محور در دوران معاصر را می‌توان در دو محور مطرح و بررسی کرد:
الف) نظم موازنه محور مبتنی بر موازنه سخت: که در صدد استفاده از قدرت نظامی، اتحادها یا هر دوی آنها، برای متوقف ساختن قدرت هژمون میباشد؛ دراین نظم دولتها با وارد شدن به محور ضد هژمونیک، از اینکه از سوی قدرت هژمون مورد حمله قرار گیرند ترسی ندارند. بنابراین تواناییهای نظامیشان را تقویت نموده و آن را برای اتخاذ سیاست خارجی مستقل به حداکثر میرسانند. به عبارت بهتر دولتها سعی میکنند با استفاده از ساختارهای نظامی (موازنه درونی) یا از طریق شرکت در ائتلافهای ضدهژمونیک (موازنه بیرونی) و یا هر دو، دولتهای قویتر را مهار سازند .
ب) نظم موازنه محور مبتنی بر موازنه نرم: که از پیامدهای یکجانبهگرایی هژمونیک و از اشکال جدید موازنه است. در این نظم راهبردهایی که جهت محدود ساختن قدرت هژمون بهکار برده میشود، صلحآمیز است، چراکه میخواهد از تاثیر مخربی که برتری هژمون میتواند برایش داشته باشد، بپرهیزد. در این نظم راهبردهایی نظیر استفاده از نهادهای بینالمللی و دیپلماسی، در کنار تقویت بنیه اقتصادی مورد استفاده قرار میگیرد. البته تقویت بنیه اقتصادی، میتواند پایهای برای موازنه سخت در آینده هم باشد. (رضایی،68:1389)

2-2-10- ساز و کارهای موازنه نرم
دولتها جهت تحقق این استراتژی از روشهای مختلفی استفاده میکنند که در شکل زیر متداولترین ساز و کارهای آن نشان داده میشود.

شکل2-1- ساز و کارهای موازنه نرم (دانشور محمدزادگان،43:1391)
منظور از «موازنه درونی» گسترش و تقویت موقعیت خود و نیز کاربست شیوههای منظم و غیرمنظم برای کاهش دادن سطح نفوذ قدرت برتر میباشد. در شیوه «خودداری کردن» دولتها از پذیرش خواست قدرت برتر که مغایر منافع ملی آن‌هاست خودداری مینمایند. اگر دولتها کاری که قدرت برتر دوست ندارد، انجام دهند، میتوانند از قدرت برتر «امتیاز» بگیرند. در روش «مشروعیتزدایی» مخالفان قدرت برتر، جایگاه ابرقدرت را زیرسوال میبرند. «دیپلماسی گرفتار کننده» به این معناست که حکومتها ممکن است از نهادهای بینالمللی و مانورهای دیپلماتیک مربوط برای ایجاد تاخیر در برنامه حکومت قویتر بهره بگیرند. «تقویت توان اقتصادی» حداقل در دراز مدت، یکی از روشهای توازنطلبی کارآمد به نفع حکومت ضعیفتر است. در مورد سازو کار «ادعای سرزمینی» باید گفت، دولتهای برتر اغلب از تصرف قلمروی کشورهای ثالث سود میبرند. انکار تصرف سرزمینی میتواند چشمانداز پیروزی دولت برتر را کاهش دهد. «مهار افسار» برابر با موازنه سخت سنتی نیست، بلکه شکلی از تضمین در برابر هژمونی از طریق افزایش قدرت نظامی است. «ائتلاف موازنهبخش»،
یعنی اینکه، قدرتهای رده دوم در پی این هستند که به طور دستهجمعی بر علیه تنها قدرت برتر اقدام کنند. (دانشور محمدزادگان،44:1391)
موضوع قدرت نرم به عنوان یک واژه در علم سیاست به ویژه در حوزه منازعات بشری و از دیرباز مطرح بوده است که با ظهور ادیان، به ویژه اسلام و گسترش سریع آن در جهان، نقش قدرت نرم بر جسته گردید و به یک عامل سرنوشتساز تبدیل شد. اسلام نه بر اساس قدرت سخت، بلکه با تکیه بر قدرت نرم گسترش یافت. از قرن شانزدهم و شکلگیری نظام ملت- دولت و سلطه یافتن اندیشههای مادی‌گرایانه در غرب، به‌تدریج قدرت نرم به فراموشی سپرده شد و یا تحت‌الشعاع قدرت سخت قرار گرفت(سوری قرلیوند و رشید، 1390، ص8).
در عصر کنونی، همراه با تحولات سریع و شگفتانگیز اطلاعاتی و ارتباطی و تحول ماهیت قدرت، برخی از اندیشمندان از جمله جوزف نای7 از اشکال دیگر قدرت در عصر فراصنعتی ن
ام بردهاند(هرسیج و ملایی، 1387، ص301). نای در تقسیمبندی خود از قدرت، برای نخستین‌بار واژه قدرت نرم8 را در برابر قدرت سخت9 مطرح ‌کرد(احمدزاده کرمانی، 1388، ص41). او با اشاره به انقلاب اطلاعات معتقد است شرایط بروز قدرت نرم طی سال‌های اخیر به شکلی باورنکردنی تغییر نموده است. انقلاب اطلاعات و جهانیسازی، جهان را دستخوش تغییرات بنیادین نموده، جوامع و شبکههای مجازی را پدیدآورده، و مرزهای کشورها را درهم‌نوردیده تا همکاریهای فراملی و عاملان غیرحکومتی نقشهایی مهم‌تر ایفا کنند(نای، 1384، ص10). از این‌رو هر کشوری که بتواند سطحی مناسب از این ابعاد را در اختیار داشته باشد، به نحوی مطلوب میتواند در برابر جریانات و تهدیداتی از جنس نرم مقاومت کند و علاوه بر آن به بازتولید قدرت به ویژه از جنس نرم بپردازد(سوری قرلیوند و رشیدی، 1390، ص7). در جهان امروز فرهنگ، افکار عمومی، دمکراسی، حقوق بشر و دیگر ارزشهای اجتماعی و علوم و فناوری مهم‌ترین عناصر و منابع قدرت نرم را شکل میدهند؛ زیرا با بهرهمندی از آن

دانلود پایان نامه درباره
نظم موازنه محور، توزیع قدرت، سیاست خارجی، دوران باستان پایان نامه ها
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید