الفبا، اکسیر پایان نامه ها و مقالات

اندوه فراقت به چه حالت بکشد حافظ خسته که از ناله تنش چون نالیست
(۶۸-۷)
محوی :
بیابان هلاک و کوه غم در راه دارد عشق که در وی چند ها مجنون و صدها کوهکن گم شد
(۴۹۶-۱)
غم چیزی است” وجدانی که با نیروها و احساسهای درونی در ک می گردد۹۰” و وجدانی در حوزه عقلی جای می گیرد پس غم مشبّه عقلی و کوه مشبّه به حسی از نوع حس بینایی می باشد .
حافظ :
صبح امید که بد معتکف پرد? غیب گو برون آی که کار شب تار آخر شد
(۱۶۶-۴)
محوی :
شهو ض شهو، لـآ ثشکواوی قهرِ نهها سوبحی ئومیَد ههر له داویَنی یهکآ سوبحا به لهک ثهنهانه رِؤذ
(۱۴۰-۲)

ترجمه :
آن شب چه شبی بود؟شبی بود که صد سال است که صبح امید از آن طلوع می کند،در دامّان هر صبح آن هزاران خورشید پنهان است.

امید با ذهن درک می شود و هرآنچه که ذهنی باشد عقلی است ؛ امید مشبّه عقلی و صبح مشبّه به حسی که با حس بینایی قابل درک است.
حافظ :
دیدی آن قهقهه ی کبک خرامّان حافظ که ز سر پنجه شاهین قضا غافل بود
(۲۰۷-۹)
محوی :
دچار صیدم آید مر بره باز قضا ورنه نتازد توسن ناز خود از بهر شکارم کس
(۵۰۴-۲)
۳- تشبیه حسی به عقلی در دیوان آن ها اندک است.
حافظ :
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد دیو بگریزد از آن قوم که قران خوانند
(۱۹۳-۱۰)
محوی :
وهک دیَوی لهعنهتی که کهلامی قهدیمی بیست زاهید که باسی عیشق ئهبیسآ، دیَته جوو له جوول
(۲۰۷-۲)

ترجمه :
همانگونه که که دیوها از شنیدن قرآن گریزانند،زاهد هم از شنیدن نام عشق گریزان است(زاهد مشبّه و دیو مشبّه به)
۴- تشبیه عقلی به عقلی که در دیوان حافظ و محوی نادر است (ذکر نمونه فقط جهت اطلاع )
حافظ :
قلب بی حاصل ما را بزن اکسیر مراد یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر
(۲۴۸-۲)
محوی :
براه آ ، عشق اکسیر وجود است کشی تا کی براه کیمیا رنج
(۴۸۸-۳)
۵- واژه های سپاهیانه و حماسی در تشبیه های آن ها یکی از ارکان اصلی تشبیه است :
حافظ :
تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب جان عزیز خود به نوامی فرستمت
(۹۰-۵)
محوی:
بؤ زهبتی مولَکی دلَ بهسه لهو لیَوه یهک قسه شاهم، به سهوقی لهشکری غهمزه ض ئیحتیاج
(۹۲-۳)

ترجمه :
ای شاه من،برای ضبط ملک دل یک سخن از آن لب کافی است،به حمله لشکر غمزه نیازی نیست.
جهت اطلاع بیشتر دیوان حافظ (۴۵۲-۴) و دیوان محوی (ت-۵-۴)
۶- هر دو شاعر حروف الفبا را ارکان اصلی تشبیه قرار داده اند که از آشنایی آنان با اندیشه های”حروفیه ۹۱” حکایت دارد .
حافظ :
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست ؟ نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست
(۳۶-۳)
محوی :
بالآته وهک ئهلیف له حوروفاتی کائینات مافهوقی تؤ کوذایهوه ناوی له تهحت و فهوق
(۱۸۳-۳)

ترجمه :
همانگونه که حرف الف به علت راست قامتی در میان حروف الفبا از نقطه بی نیاز است قد تو هم در میان یاران مشخص و بالاتر از تو در آسمان و زمین نیست.

الفبا، اکسیر پایان نامه ها و مقالات

دیدگاهتان را بنویسید