آزادی، خدا، ، وَ، اخلاق

گیری نهایی کرد. در نگاه علامه، مبنای آزادی با توجه به توحید و فطرت انسانی معنا می شود. آزادی که انسان از آن برخوردار است ریشه در یک نگاه توحیدی دارد و آن این است که خداوند متعال که مالکیت مطلق را دارد این آزادی را به انسان داده است و انسان را از هر چه غیر خود است آزاد ساخته است. از طرفی علامه این آزادی را بر اساس فطرت انسان تفسیر می کند. از آنجایی که ایشان آزادی را در اراده و اختیار انسانی تعریف می کنند و معتقد هستند که اگر اراده و اختیار انسان از بین برود انسانیت انسان نیز از بین می رود لذا نتیجه می گیرند که آزادی نیز بر اساس فطرت آدمی بوده و هرگونه سلب آزادی از انسان مساوی با سلب انسانیت انسان است. در منظومه فکری علامه، آزادی صرفا بر اساس معادلات اجتماعی و مصالح مادی انسانی تفسیر نمی شود بلکه با یک نگاه توحیدی و با این نگاه که آزادی، در جهت راه یابی به سوی خداوند بوده و غایت آن را در همین نگاه توحیدی تفسیر می کند. به عبارتی، علامه هدف از این آزادی را کمال یافتن انسان می داند و انسانی که بتواند از قید و بند نفس خود و دیگر انسان ها آزاد شود در واقع راه به سوی یک من حقیقی پیدا کرده است که این من حقیقی دقیقا همان من خدایی و همان روحی است که خداوند در کالبد انسان دمیده است.
در نگاه استاد مطهری، تعریف آزادی در یک نگاه کمال محور تعریف می شود. استاد تعریف آزادی را با توجه به نیازمندی انسان در حیات زندگانی برای رشد و کمال دانسته و در واقع آزادی یکی از نیازمندی های انسان برای رشد و کمال است. استاد آزادی را یکی از معیارهای انسانیت انسان می دانند و در واقع به فطری بودن آزادی اذعان می کنند. همان طور که علامه آزادی را فطری می دانست استاد مطهری نیز آزادی را یک امر فطری می داند. از طرفی استاد انسان را مرکب از من حیوانی و انسانی می داند و من انسانی را همان روحی می داند که در کالبد انسان دمیده شده است. با توجه به بیانات ایشان، آزادی یعنی آزادی از قید و بند من حیوانی به سوی من انسانی. در نگاه استاد مبنای توحید نیز در تبیین آزادی جریان دارد چرا که استاد نیز این آزادی را نه صرفا در معادلات مادی اجتماعی بلکه یکی از اساسی ترین رکن در رشد و تکامل انسان جهت رسیدن به من انسانی و خدایی می داند.
در نهایت می توان گفت که استاد مطهری در مبنای مسئله، بسیارمتاثراز علامه طباطبایی بوده و مبنای توحیدی و فطری کاملاً در نگاه استاد مطهری مشهود است و این تاثیرپذیری در این مسئله اتفاق افتاده است. اما اینکه آیا در این مسئله نظر مخالفی بین این دو اندیشمند باشد در بررسی این موضوع به آن برخورد نشد.

فصل سوم: فلسفه اخلاق

3-1-واژه شناسی و تعاریف اخلاق
3-1-1-اخلاق در لغت
اخلاق واژه‌ای عربی است که مفرد آن «خُلْق» و «خُلُق» است و در لغت به معنای «سجیّه و طبع» (سرشت) به کار رفته است؛ اعم از سرشت پسندیده یا ناپسند. «خَلق» و «خُلق» از یک ریشه‌اند، ولی یکی به صورت انسانی اشاره دارد و دیگری به سیرت او: خُلق به صورت باطنی انسان و خَلق به صورت ظاهری او اطلاق می‌شود و هریک دارای صفات زیبا و زشت اند و ثواب و عقاب به هردو صفات تعلق می‌گیرد(قربانی،1387)
و نیز در معنای لغوی اخلاق آمده است: «اخلاق، بر وزن» افعال جمع واژه «خُلْق» و «خُلُق»، در لغت به معنای خوی ها، عادات، سرشت، سجایای نیک، پسندیده، خوب، دلیری، نیرومندی، زشت، ناپسند و فرومایگی به کار رفته و از صفات نفسانی انسان به شمار می رود و در واقع به معنای صفتهای روحی و باطنی است که در نفس انسانی رسوخ پیدا کرده و به عنوان ملکه برای نفس در آمده است، به گونه ای که افعال خوب یا بد بدون نیاز به تفکر و اندیشه به آسانی از او صادر می شود.( حسین زکی،1384،ص122)
3-1-1-تعریف اخلاق
در باب تعریف اخلاق نظریات متفاوتی از سوی اندیشمندان ارائه شده است که به مواردی از آنها اشاره می‌کنیم:
1-ابوعلی مسکویه می‌نویسد: «الخلق حال للنفس داعیة لها إلی أفعالها من غیر فکر و لا رویة …»
(ابن مسکویه،بی تا،ص 36 ) البته مراد از «حال» در این عبارت، همان «ملکه» است؛ هم چنان که در چند سطر بعد به این لفظ تصریح می‌کند و از خود این عبارت هم مشخّص است. (قربانی،1387)
2- تعریف علّامه مجلسی چنین است: «الخلق بالضم ملکة للنفس یصدر عنها الفعل بسهولة …»
(المجلسی، بی تا، ص 372)
3- فیض کاشانی هم اخلاق را این گونه تعریف می‌کند: «الخلق عبارة عن هیئة راسخة فی النفس تصدر عنها الافعال بسهولة و یسر من غیر حاجة الی فکر و رویة…».(الکاشانی، بی تا، ج 5، ص 95)
4- و تعریف بستانی به نقل از عالمان اخلاق: «الخلق فی عرف العلماء ملکة تـُصدر بها النفس الافعال بسهولة من غیر تقدم فکر و رویة و تکلـّف…». (البستانی، 1987،ص 251)
«براساس این معنا و با توجه به قیود مندرج در تعریف، صفات ناپایدار در نفس مانند غضب انسان شکیبا و یا صفاتی که با زحمت و تأمّل از فردی صادر می‌شود مانند کرَم شخص بخیل، از قلمرو اخلاق خارج‌اند و به آنها خُلق صدق نمی‌کند؛ هم چنان که در کتاب محیط المحیط به آن تصریح شده است».(قربانی،1387)
نیز طبق این تعریف، اخلاق شامل فضایل و رذایل اخلاقی هر دو می‌شود: «اگر هیئت راسخ در نفس، مبدأ صدور أفعالی پسندیده از نظر عقل و شرع باشد، آن را خلق نیک گویند و اگر برعکس، باعث صدور افعال ناپسند شود، به آن خلق بد اطلاق می‌شود.» (الکاشانی، بی تا، ج 5، ص 95)
رایج‌ترین و سابقه‌دارترین معنای اخلاق در میان عالمان و فیلسوفان اسلامی و دینی و بلکه غیردینی عبارت است از ملکات و صفات پایدار در نفس که باعث صدور افعالی متناسب با آنها، به راحتی و بدون نیاز به تفکر و تأمل می‌گردند.(قربانی،1387)
3-1-2-اخلاق در قرآن و روایات
در آیات مختلفی از قرآن کریم اشاره های مختلفی در باب اخلاق و ارزش های اخلاقی شده است که بررسی این آیات نشان از جایگاه بالای ارزش های اخلاقی در دین اسلام دارد.
در این بخش به بررسی این آیات می پردازیم.
1- «وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ» همانا تو صاحب اخلاق عظیم و برجسته ای هستی. (قلم/ آیه 4)
2- «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ؛ در پرتو رحمت الهی، تو با مردم مهربان شدی در حالی که اگر خشن، تندخو و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند.»(آل عمران/ 159)
مفاهیم مرتبط با واژه اخلاق نیز در آیات زیر آمده است:
1. توکل: «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُــوَ حَسْــبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْــرِهِ قَدْ جَــعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَــیْ‌ءٍ قَـــدْراً».
وهر کس بر خـــدا توکــــل کند، کفایت امـــرش رامی‌کند، خـــداوند فـرمان خود را به انجام مـی‌رسـاند، و خـــدا بـرای هرچیــــزی اندازه‌ای قــــرار داده است. (طلاق / 3)
2. تقوا: «مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ، هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند واو از جایی که گمان ندارد، روزی می‌دهد.» (طلاق / 2 و 3)
3. شکر نعمت، کفر نعمت: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ، اگر شکرگزاری کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود، و اگرناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است.» (ابراهیم / 7)
4. صبر: «وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ، وصبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است.» (انفال / 46)
5. توبه: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَی رَبُّکُمْ أَن یُکَفِّرَ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یَوْمَ لَا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعَی بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ، ای کسانی که ایمان آورده اید، به درگاه خدا توبه کنید، توبه ای از، روی اخلاص باشد که پروردگارتان گناهانتان را محو کند و شما را به بهشتهایی داخل کند که در آن نهرها جاری است در آن روز، خدا پیامبر و کسانی راکه با او ایمان آورده اند فرو نگذارد، و نورشان پیشاپیش و سمت راستشان در حرکت باشد می گویند : ای پروردگار ما، نور ما را برای ما به کمال رسان و ما را بیامرز، که تو بر هر کاری توانا هستی» (تحریم/ 8)
6. اخلاص: «فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ؛ (تنها) خدا را بخوانید و دین خود را برای او خالص کنید، هر چند کافران ناخشنود باشند.» (غافر / 14)
7. رضا: «رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ؛ و خشنودی خدا بزرگتر است.» (توبه / 72)
8. احترام به پدر و مادر: «لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً؛ جز خدا را نپرستید وبه پدر و مادر خود احسان کنید.» (بقره / 83)
9. خوش گفتاری: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً؛ وبا مردم (به زبان) خوش سخن بگویید.» (بقره / 83)
10. امانت: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها؛ خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانتها را به صاحبانش بدهید.» (نساء / 58)
11. عدل: «إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ؛ هنگامی که میان مردم داوری می‌کنید، به عدالت داوری کنید.» (نساء / 58)
12. امر به معروف و نهی از منکر: «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آنها همان رستگارانند.» (ال عمران / 104)
13. نقض عهد، قطع رحم، فساد: «وَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ؛ آنها که عهد الهی را پس از محکم کردن می‌شکنند، و پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده قطع می‌کنند، و در روی زمین فساد می‌کنند، لعنت برای آنهاست. (رعد / 25)»
14. پیروی از احسن: «الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ؛ همان کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‌کنند، آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند. (زمر / 18)»
15. صدق و راستگویی: «اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ؛ از خدا بترسید و با راستگویان باشید».(توبه/119)
16. قرض‌الحسنه: «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثِیرَهً وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ؛ کیست که به خدا قرض‌الحسنه دهد، تا خدا بر آن چند برابر بیفزاید؟ خدا تنگدستی دهد و توانگری بخشد. (بقره / 245)»
17. قولنامه: «إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی فَاکْتُبُوهُ؛ چون وامی تا مدتی معین به یکدیگر می‌دهید، آن را بنویسید». (بقره / 282)
18. تمسخر و استهزاء: «الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقاتِ وَ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ؛ آنهایی که از مؤمنان اطاعت کار، در صداقتشان عیب جویی می‌کنند، و کسانی را که (برای انفاق در راه خدا) جز به مقدار (ناچیز) توانایی خود دسترسی ندارند، مسخره می‌نمایند، خدا آنها را مسخره می‌کند و برای آنها عذاب دردناکی است». (توبه / 79)
19. القاب زشت: «وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ؛ و با القاب زشت و ناپسند یکدیگررا یاد نکنید.» (حجرات / 11)
20. دروغ: «وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اللَّهِ الْکَذِب به خاطر دروغی که بر زبانتان جاری می‌شود نگویید این حلال است و آن حرام، تا بر خدا افترا ببندید». (نحل/ 116)
21. بخل: «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَهِ؛ کسانی که بخل می‌ورزند، و آنچه را خدا از فضل خویش به آنان داده انفاق نمی‌کنند، گمان نکنند این کار به سود آنها است، بلکه برای آنها شر است بزودی در روز قیامت، آنچه را نسبت به آن بخل ورزیدند، همانند طوقی به گردنشان می‌افکنند.» (ال عمران / 180)
22. غیبت: «وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ؛ وهیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (به یقین) همه شما از این امر کراهت دارید». (حجرات / 12)
23. گمان بد: «اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ؛ از بسیاری از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضی از گمانها گناه است». (حجرات / 12)
24. تجسس: «وَ لا تَجَسَّسُوا؛ و هرگز (در کار دیگران) تجسس نکنید». (حجرات / 12)
25. حسد: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛ با اینکه نسبت به مردم و بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد می‌ورزند؟ (نساء / 54)»
26. ظلم: «وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ؛ آنها که ستم کردند به زودی می‌دانند که بازگشتشان به کجاست». (شعراء / 227)
27. شایع کردن زشتیها (تشیع فاحشه) : «إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْ‌آخِرَهِ؛ کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آنان در دنیا و آخرت است.» (نور / 19)
28. سخن چینی: «هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِیمٍ؛ کسی که بسیار عیبجوست و به سخن چینی آمدو شد می‌کند، (پیروی مکن)»(قلم / 11)
29. عیب جویی: «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَهٍ لُمَزَهٍ؛ وای بر هر بدگوی عیبجویی» (همزه / 1)
علاوه بر آیات قرآنی که به موضوعات اخلاقی تاکید خاصی داشته در روایات نیز ارزش و جایگاه موضوع اخلاق مورد تاکید قرار داده شده است. در این بخش نیز به نمونه هایی اشاره می‌کنیم:
1- امام کاظم علیه السلام فرمود: «الْزَمُ الْعِلْمِ لَکَ مادَلَّکَ عَلی صَلاحِ قَلْبِکَ وَاظْهَرَلَکَ فَسادَهُ؛ لازمترین علم برای تو آن است که تو را به پاکسازی دل (و تهذیب نفس) راهنمایی کرده، فساد آن را برای تو آشکار کند».
(حلوانی، 1408 ق. ص 122)
2-پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «الْأَخْلاقُ مَنایِحُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ…؛ اخلاق، بخشش‌هایی از خداوند بزرگ است…».
(مفید، ، 1413 ق،ص 225)
3-امیرمؤمنان علی علیه‌السلام در این باره می فرماید: «لَوْکُنَّا لانَرْجُوا جَنَّةً وَلا نَخْشی ناراً وَلا ثَواباً وَلا عِقاباً لَکانَ یَنْبَغی لَنا انْ نُطالِبَ بِمَکارِمِ الْأَخْلاقِ فَإِنَّها مِمَّا تَدُلُّ عَلی سَبیلِ النَّجاحِ؛ اگر به بهشت و ثواب (آخرت) امیدوار نباشیم و از آتش و عذاب (جهنم) نهراسیم، باز هم شایسته است که فضیلت‌های اخلاقی را طلب کنیم؛ زیرا فضایل اخلاقی، از چیزهایی است که ما را به راه رستگاری هدایت می کند»
(نوری،1408 ق، ج 11، ص 193)
4- «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ من تنها برای تکمیل فضائل اخلاقی مبعوث شده‌ام». (کراجکی، 1427ق،ص 11)
6- رسول‌خدا صلی الله علیه و آله آمده است که فرمود: «جعل الله سبحانه مکارم الاخلاق صلة بینه وبین عباده فحسب احدکم ان یتمسک بخلق متصل بالله؛ خداوند سبحان فضائل اخلاقی را وسیله ارتباط میان خودش و بندگانش قرار داده، همین بس که هر یک از شما دست‌به اخلاقی بزند که او را به خدا مربوط سازد.» (ابن أبی فراس، 1410 ق ،ج 2،ص 122)
7-امام رضا (ع) فرمود که پیامبر خدا (ص) فرموده:
بر شما باد روی آوری به اخلاق نیکو، بدرستی که صاحب اخلاق نیک بی‌گمان در بهشت جای دارد؛ و بر شما باد پرهیز از اخلاق بد، همانا انسان زشت خوی بی‌گمان در آتش جای دارد.
با اسناد نقل شده امام رضا (ع) فرمود که فرستاده خدا (ص) فرموده:
«اگر بنده خدا بداند که خدا چه پاداشی در رابطه با اخلاق نیک به او می‌دهد، هر آینه می‌داند که به اخلاق نیک نیازمند است»(حجازی، 1406 ق. ص 80 و 81)

3-2-دیدگاه علامه طباطبایی
3-2-1-تعریف اخلاق
علامه در تعریف اخلاق می فرمایند:
«وهو الفن الباحث عن الملكات الانسانية المتعلقة بقوة النباتية والحيوانية والانسانية وتميز فضائل منها من الرذائل ليستكمل الانسان