آزادی، ، بشر، معنوی، قرآن

را نشان خواهد داد.
2-3-3-اقسام آزادی
استاد مطهری در تقسیم آزادی ابتدا به این مسئله اشاره می کند که انسان یک موجود خاصی است که هم زندگی اجتماعی دارد و از طرفی در زندگی فردی خود نیز موجود تکامل یافته ای است. بنابراین با توجه به این دو بعد زندگی انسان و نیازمندی که در این دو بعد برای انسان است آزادی را به دو بخش آزادی اجتماعی و آزادی معنوی تقسیم می کند
2-3-3-1-آزادی معنوی
استاد مطهری در بیان این نوع از آزادی معتقد است که این آزادی که برای انسان متصور است و به ادیان هم اختصاص ندارد آزادی انسان از درون خود است. این آزادی آزادی انسان از شهوات و از حیوانیت خود است آزادی ای که انسان در انسانیت اخلاقی خودش استقلال دارد.(مطهری، بی تا ه، 246)
ایشان در تبیین بیشتر این مسئله ابتدا به قوا و غرایز انسانی اشاره می کند که در وجود انسان قوا و غرایز گوناگونی است در وجود انسان هزاران قوه نیرومند هست. یعنی انسان شهوت، غضب، حرص، جاه طلبی و افزون طلبی دارد و در مقابل عقل و و فطرت و وجدان اخلاقی دارد. با این بیان انسان ممکن است از نظر باطنی هم یک انسان آزاد باشد و هم یک انسان اسیر و برده شهوت و حرص و آز خودش باشد. چنانچه ممکن است از همه اینها آزاد باشد. هم چنانکه ممکن است انسانی از نظر اجتماعی آزاد مرد باشد و زیر بار ذلت و بردگی نرود و از نظر اخلاق و معنویت هم آزادی خودش را حفظ کرده باشد. استاد این آزادی را در زبان دین همان تزکیه نفس و تقوا عنوان می کند. (مطهری،1373ز،20)
در نگاه استاد مطهری آزادی یک طرفه نیست بلکه دو طرفه است. در آزادی این طور است که چیزی از قید چیز دیگر آزاد باشد. در آزادی معنوی هم، آزادی انسان ، خودش از خودش است. آزادی معنوی در واقع آزادی انسان از قید و بند خودش است. (همان،32)
استاد مطهری نیز در تبیین این نظر از نگاه قرآن صحبت به میان آورده و این طور بیان می کند که قرآن هر بستگی و بندگی را نفی می کند و به هر نوع آزادی معنوی و انسانی‌ دعوت می کند و بستگی و بندگی خدا را نفی نمی کند و به هیچ عنوان به آزادی از خدا دعوت نمی کند. استاد مطهری معتقد است که بدون تردید دعوت قرآن بر اساس آزادی از غیر خدا و بندگی خدا، تمرد از اطاعت غیر او و تسلیم در برابر او، استوار است. (مطهری،1354، 273)
استاد مطهری آزادی معنوی را از توانایی های بزرگ انسان و از مختصات انسان دانسته و می گوید:
«این توانایی بزرگ از مختصات انسان است و در هیچ حیوانی وجود ندارد و همین است که انسان را شایسته تکلیف کرده است و همین است که به انسان حق انتخاب می‌دهد و همین است که انسان را به‌صورت یک موجود واقعا آزاد و انتخابگر و صاحب اختیار در می‌آورد. میلها و جاذبه‌ها نوعی پیوند و کشش است میان انسان و یک کانون خارجی که انسان را به سوی خود می‌کشاند. انسان به هر اندازه که تسلیم میلها بشود، خود را رها می‌کند و به حالت لختی و سستی و زبونی در می‌آید و سرنوشتش در دست یک نیروی خارجی قرار می‌گیرد که او را به این سو و آن سو می‌کشاند، ولی نیروی عقل و اراده نیرویی درونی و مظهر شخصیت واقعی انسان است. انسان آنجا که به عقل و اراده متکی می‌شود، نیروهای خویش را جمع و جور می‌کند و نفوذهای خارجی را قطع می‌نماید و خویشتن را آزاد می‌سازد و به صورت جزیره‌ای مستقل در می‌آیند. انسان به واسطه عقل و اراده است که«مالک خویشتن می‌شود و شخصیتش استحکام می‌یابد. مالکیت نفس و تسلط بر خود و رهایی از نفوذ جاذبه میلها هدف اصلی تربیت اسلامی است. غایت و هدف چنین تربیتی آزادی معنوی است» (مطهری، ،1373ی،26).
استاد مطهری در تبیین هر چه بیشتر این مسئله و به نوعی بررسی مبانی این مسئله به انسان و ترکیب انسان اشاره می کند.
2-3-3-1-1-انسان موجود مرکب
استاد مطهری با توجه به اینکه در حیوانات بردگی معنوی ومتقابلا آزادی معنوی معنی‏ ندارد و امكان ندارد، و حال اینکه این مسئله در مورد انسان کاملاً برعکس می باشد یعنی هم انسان می تواند برده و اسیر خود باشد و هم می تواند آزاد از خود باشد این نتیجه گیری را می کند که انسان یک موجود مرکب است. و این موضوع را ادیان و فلاسفه و روان شناسان هم تایید کرده اند. استاد در تبیین این مطلب به این آیه از قرآن اشاره میکند: « فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدين»(حجر/29) استاد با توجه به این آیه این مطلب را ذکر می کند که انسان با اینکه یک موجود خاکی و جسمانی است و آفریده شده از آب و خاک است اما در این وجود روحی دمیده شده از جانب خداوند، امری که غیر جسمانی بوده و روحانی است. استاد به روایتی از نبی مکرم اسلام اشاره می کنند با این مضمون: خداوند فرشتگان را آفريد و در سرشت آنها تنها عقل را نهاد ، حيوانات را آفريد و در سرشت آنها تنها شهوت را نهاد ، انسان را آفريد و در سرشت او هم عقل را نهاد و هم شهوت را. (مطهری،1373ز،32و33)
استاد مطهری بعد از طرح این دو بعد انسان، یعنی بعد جسمانی و روحانی، این مسئله را با زبان ساده تری توضیح می دهد.
2-3-3-1-1-1-من انسانی و من حیوانی
استاد مطهری با توجه به اینکه انسان یک موجود مرکب است، معتقد است که در انسان دو «من» وجود دارد و دو «من» حاکم است: یک من انسانی و یک من حیوانی. ایشان من انسانی را من حقیقی انسان عنوان می کنند.
استاد بیان می کند که با توجه به این دو من و اینکه من انسانی من حقیقی انسان است انسان نمی تواند در قید و بند من حیوانی خود باشد. انسان اگر بخواهد آزاد باشد نباید شکم پرست باشد نباید پول پرست باشد بلکه باید از همه اینها آزاد باشد تا بتواند به من حقیقی خود برسد. و این وصول میسرنخواهد بود مگر اینکه روح انسان آزاد باشد.(مطهری،1373ز،41و43)
2-3-3-1-2-هدف و غایت آزادی معنوی
از نظر استاد، انسان باید خود را از هرچه بندگی و بردگی نفس است برهاند و هیچگونه اسارتی را از ناحیه نفس خود نپذیرد. انسان نباید خود را اسیر شهوت و حرص و آز و طمع خود کند بلکه باید بتواند خود را از تمامی این قید و بندها آزاد کند. بلکه تمامی این ها در خدمت بشر است و آفریده شده اند که در خدمت بشر قرار بگیرند نه اینکه بشر در قید و بند این ها باشد. چنانچه استاد در اثبات این مدعا به آیه ای از قرآن اشاره می کند. «هو الذی خلق لكم ما فی الارض جميعا» (بقره/29) اوست خدايی كه‏ آنچه در اين زمين است‏را برای شما آفريد. استاد بیان می کند که تمامی مال و ثروت و امکانات برده و در اختیار بشر است پس چرا انسان باید برده نفس خود باشد. انسان با آزادی معنوی از همه این ها آزاد می شود و به من حقیقی خود که همان من انسانی است می رسد. و این همان هدفی است که انبیا برای احیای آن آمده اند تا انسان را از قعر منین حیوانی اش به اعلی مرتبه من انسانی برسانند (مطهری،1373ز،40و41)
استاد بزرگترین برنامه انبیا را آزادی معنوی می داند. ایشان تزکیه نفس را آزادی دانسته چنانچه در قرآن آمده:« قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا» (شمس/ 9و10)(همان،51)
2-3-3-1-3-آزادی معنوی در قرآن و روایات
استاد مطهری در بررسی آزادی معنوی، به آیاتی از قرآن و همچنین روایت هایی از معصومین (ع) اشاره می کند که در واقع مبانی فکری استاد برگرفته از همین آیات و روایات است.
ایشان در ابتدا با آیه 23 سوره جاثیه اشاره می کنند که در قرآن آمده:« افرایت من اتخذ الهه هویه»؛ آیا دیدی آن کسی که هوای نفس خودش را معبود خود گرفت. استاد در توضیح این آیه اشاره می کند که نفس انسان برای انسان است حال چرا انسان باید بنده هوای نفس خود باشد. ایشان این بندگی را ناشی از این میدانند که انسان گاهی به اشتباه خود را فقط همین نفس و هواهای نفسانی می داند و حال آنکه من حقیقی انسان این اشتباه باعث می شود تا انسان من حقیقی خود را اسیر هوای نفسانی خود کند.
ایشان به روایتی از نهج البلاغه اشاره می کنند که حضرت می فرماید:« الدُّنیا دارُ مَمَرٍّ لا دارُ مَقَرٍّ، وَالناسُ فیها رَجُلانِ:رَجُلٌ باعَ نَفسَهُ فَاو فَأَوْبَقَهَا وَ رَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا.»(نهج البلاغه، حکمت 133) استاد در توضیح این روایت می گوید:« این دنیا بازار خرید و فروش است، انسان وقتی در این بازار می آید، یکی خودش را می فروشد و می رود، و یکی خودش را می خرد و آزاد می کند». (مطهری، 1392،ص92،91)
بنابراین آیات و روایات آمده در قرآن و احادیث نشانگر وجود آزادی معنوی و جایشگاه و ارزش آن در حیات آدمی می باشد.
2-3-3-2-آزادی اجتماعی
استاد آزادی اجتماعی را رهایی از قیود، محدودیت ها، اختناق ها، سخت گیری ها و مانع ایجاد کردن هایی می داند که افراد بشر خودشان برای خودشان به وجود آورده اند. از نظر اسلام هم مسئله آزادی اجتماعی ارزش و اهمیت بسیاری قائل شده است. در قرآن در این باره آمده است: «یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَی کَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّه»(آل عمران/ 64) اى اهل كتاب، بياييد از آن كلمه‏اى كه پذيرفته ما و شماست پيروى كنيم: آنكه جز خداى را نپرستيم و هيچ چيز را شريك او نسازيم و بعضى از ما بعضى ديگر را سواى خدا به پرستش نگيرد.
استاد در توضیح این آیه، به این حقیقت مساوی بین دو طرف اشاره کرده و آن را یک حقیقتی معرفی می کند که مربوط به یک قوم نیست تا بگویند که شما به سوی ما بیایید بلکه این حقیقت مساوی بین دو طرف است. حقیقتی که با همه نسبت مساوی دارد و آن حقیقت پرستش خدای متعال و آزادی اجتماعی است. چنانچه در آیه مذکور آمده که « وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ» یعنی استعمار ملغی، استعباد و استثمار ملغی، اینکه بعضی از افراد بشر، بعضی دیگر را به صورت استثمار در خدمت خود بگیرند، برای اینکه دسترنج آنها را به خودشان اختصاص بدهند، نه برای اینکه بخواهند به آنها خدمت کنند ملغی، از نظر استاد این دو امر یعنی پرستش خدای متعال و آزادی اجتماعی رسالت قرآن است. (مطهری، 1392،94و95)
2-3-3-2-1- آزادی اجتماعی در قرآن
در نص قرآن کریم، یکی از هدفهایی که انبیاء داشته اند این بوده است که به بشر آزادی اجتماعی بدهند، یعنی انسان ها را از اسارت و بندگی یکدیگر نجات بدهند. در نگاه استاد، یکی از حماسه های قرآنی، همین موضوع آزادی اجتماعی است. ایشان در رابطه با آیه 64 سوره آل عمران، این آیه را یک جمله زنده و موجدار معرفی می کند که نظیری در تاریخ چند صد سال گذشته ندارد. همان طور مه در مباحث گذشته آمد استاد در توضیح این آیه به دو نکته اساسی اشاره می کنند: یکی اینکه تمامی اقوام و نژادها را دعوت به یک حقیقت متساوی بین همه افراد بشر می کند که آن پرستش خدای متعال است. یعنی انسان در مقام پرستش، جز خدای یگانه را پرستش نکند، نه مسیح را، نه غیر مسیح را، نه اهرمن را، جز خدا هیچ موجودی را پرستش نکند. دوم اینکه «وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ» هیچ انسانی دیگری را به بردگی و بندگی خود نگیرد. و این یعنی تمام نظامات استثمار و استبعاد و لامساوات ملغی.
استاد یکی از مقاصد انبیا را تامین آزادی اجتماعی انسان ها می داند و مبارزه با انواع بندگی ها و بردگیهای اجتماعی و سلب آزادیهایی که در اجتماع هست (مطهری، 1392،ص 25،24 و 26)
2-3-3-2-2- وابستگی آزادی اجتماعی به آزادی معنوی
استاد در بررسی این مسئله یک سوال بسیار مهم و اساسی را مطرح می کند و آن اینکه: « آیا ممکن است بشر آزادی اجتماعی داشته باشد ولی آزادی معنوی نداشته باشد؟ یعنی بشر اسیر شهوت و خشم و حرص و آز خودش باشد ولی در عین حال آزادی دیگران را محترم بشمارد؟» (مطهری،1373ز،20)
بشر امروز در پاسخ به این سوال این امر را ممکن می داند و معتقد است که می شود انسان هم برده نفس خویش باشد و هم در اجتماع از آزادی اجتماعی برخوردار باشد. به عبارتی می شود که بشر امروز هم اسیر شهوت و حرص آز خود باشد و از طرفی آزادی دیگران را محترم بشمارد.
بشر قدیم اگر آزادی دیگران را سلب می کرد نه از روی جهالت بلکه از روی تشخیصی که در سود و زیان خود داشت این کار را انجام می داد. استاد علت همه این مسائل را در روحیه منفعت طلبی انسان ها تفسیر می کند. یعنی این طور نبود که بشر قدیم نمی دانست و یا قوانین جامعه امروز با قوانین گذشته فرق داشت بلکه این روحیه منفعت طلبی انسان بود که آزادی دیگران را سلب می کرد.
استاد در تبیین بیشتر این مطلب این طور بیان می کند که روحیه منفعت طلبی و سودطلبی به حکم طبیعت هر فرد وجود دارد و بشر از هر وسیله ای جهت نفع خود استفاده می کرد که یکی از همین وسیله ها انسان بود. انسان در تمامی مواردی که از وسیله ها استفاده می کرد اعم از حیوانات و درختان و انسان ها هیچ هدفی جز نفع خودش نداشت. استاد علت اصلی سلب آزادی اجتماعی و پایمال کردن حقوق دیگران را در روحیه منفعت طلبی انسان جستجو می کند. از نظر استاد این روحیه منفعت طلبی در انسان امروز هم هست و این طور نیست که با گذر زمان این روحیه و حکم طبیعی انسان از بین رفته باشد. در جامعه امروزی تنها شکل این منفعت طلبی عوض شده و این طور نبوده که به نسبت گذشته کمتر شده باشد و چه بسا که بیشتر شده است.استاد معتقد است بشر قدیم روی استعمار و استثمار خود روپوشی نمی گذاشت اما بشر امروز به نام جهان آزاد و دفاع از صلح و آزادی، تمام سلب آزادیها، سلب حقوقها، بندگیها و بردگیها را دارد روی همه این کارهای خود یک روپوشی می گذارد.
استاد علت اینها را در نبود آزادی معنوی می داند چرا که انسان در ناحیه روح خودش آزاد نیست و تقوا ندارد. ایشان به فرمایشی از حضرت علی(ع) تمسک می کنند که می فرماید: « ان تقوی الله مفتاح سداد و خیرة معاد و عتق من کل ملکة و نجاه من کل هلکة» تقوای الهی کلید هر راه راستی است. بدون تقوا انسان به راه راست نمی رود، راه خود را کج می کند. بدون تقوا انسان اندوخته ای برای آخرت ندارد. بدون تقوا بشر آزادی ندارد: و عتق من کل ملکة تقواست که بشر را از هر رقیتی آزاد می کند (مطهری،1373ز،20-23).
2-3-4-آزادی از نگاه اسلام
از دیدگاه اسلام، آزادی و دموکراسی بر اساس آن چیزی است که تکامل انسانی انسان ایجاب می‌کند یعنی اسلام آزادی را حق انسان بما هو انسان میداند. اسلام حق را ناشی از استعدادهای انسانی انسان است، نه حق ناشی از میل افراد و تمایلات آنها(مطهری،1372ب،1044)
استاد مطهری معتقد است که از نظر اسلام، اعتقاد و ایمان به خدا، مساوی است با اینکه انسان آزاد وختار باشد. اسلام، آزادی به معنای واقعی را، گوهر انسان میداند و چنانچه خدا را بسیار بزرگ و اراده و مشیتش را عام معرفی می‌کند، ولی از آزادی نیز سخت دفاع می‌کند « هل اتی علی اعنسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا* انا خلقنا اعنسان من نطفة امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا * انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا»؛ آیا بر انسان روزگاری گذشت که چیزی نبود که از آن یاد شود؟ ما او را از نطفه مخلوطی که دارای خلطها بود آفریدیم، خلطهایی که موجب استعدادهای گونه گون بود و او را در معرض آزمایش قرار می‌دهیم. پس ما او را بینا و شنوا قرار دادیم و راه به او نشان دادیم، و او خود مختار است که شکرگزار باشد یا کافر نعمت (مطهری،1372و،120)
استاد مطهری در ادامه به تبیین اختیار و آزادی در نگاه مکتب شیعه پرداخته و می گوید:
«اختیار و آزادی مورد اعتقاد شیعه به این معنی است که بندگان مختار و آزاد آفریده شده‌اند، اما بندگان مانند هر مخلوق دیگر به تمام هستی و به تمام شؤون هستی و از آن جمله شأن فاعلیت، قائم به ذات حق و مستمد از مشیت و عنایت او هستند. این است که اختیار و آزادی در مذهب شیعه حد وسطی است میان جبر اشعری‌ و تعویض معتزلی، و این است معنی جمله معروف که از ائمه اطهار رسیده است : « لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین » . اصل اختیار و آزادی از فروع اصل عدل است»
(مطهری،1368الف،ص 75)
ایشان در ادامه از عواملی بحث میکند که آزادی را حق مسلم بشر قرار می دهد و می گوید:
«آن چیزی که آزادی را باصطلاح حق مسلم بشر قرار می‌دهد چیست؟ بر خلاف تصور بسیاری از فلاسفه غرب آن چیزی که مبنا و اساس حق و آزادی و لزوم رعایت و احترام آن می‌گردد میل و هوی و اراده فرد نیست، بلکه استعدادی است که آفرینش برای سیر مدارج ترقی و تکامل به وی داده است، اراده بشر تا آنجا محترم است که با استعدادهای عالی و مقدسی که در نهاد بشر است هماهنگ باشد و او را در میبلا ترقی و تعالی بکشاند، اما آنجا که بشر را به سوی فنا و نیستی سوق می‌دهد و استعدادهای نهانی را به هدر می‌دهد احترامی نمی‌تواند داشته باشد».(مطهری، 1372الف،40و39)

2-4-نتیجه گیری

با توجه به تمامی مطالب گفته شده می توان در چند بخش، این فصل را تحلیل و نتیجه