، روايات، السلام، ، خدا

علامه طباطبايي در هيچ موضعي از اين کتاب، به تعريفي از اسرائيليات تصريح ننموده است.
اما مي توان با جست و جو در لا به لاي کلمات ايشان ، تعريفي را استخراج نمود. براي دستيابي به اين تعريف، توجه به مؤلفه هاي زير ضروري به نظر مي رسد:
5-1-1-1. خاستگاه ورود اسرائيليات به منابع اسلامي
علامه، ذيل تفسير آيه 19 سوره مائده، به دنبال بحثي تاريخي پيرامون پيدايش علوم عقلي در بين مسلمانان، به وضع علمي مسلمانان از ابتداي حضور پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله در مدينه اشاره مي کند و اولين قدم آنان در تدوين علم را، حفــظ قرآن و قرائــت آن و همچنين حفــظ روايات مي دانــد و مي نويسد:
“مردم در عهد رسول خداصلي الله عليه وآله (منظورمان ايام اقامت آن حضرت در مدينه است) جديد العهد با تعاليم اسلامى بودند، و حالشان در تدوين علوم و صناعات شبيه‏تر به حال انسان هاى قديمى بود كه با ذهنى ساده و غير فنى به بحث هاى علمى مى‏پرداختند، البته با همه عنايتى كه به تحصيل و تحرير علم داشتند، و لذا نخستين گام به حفظ قرآن و قرائت آن و سپس حفظ احاديث پرداختند، يعنى سخنانى كه از رسول خدا صلي الله عليه وآله و با يك واسطه از آن حضرت مى‏شنيدند حفظ مى‏كردند، و از حفظ براى ديگران نقل مى‏نمودند؛ چون (به جز افرادى كه اى بسا از عدد انگشتان تجاوز نمى‏كردند) كسى نوشتن را نمى‏دانست.”1266
گام دوم، بر اساس ديدگاه علامه مناظرات کلامي بود که گاهي بين مسلمانان و غير مسلمانان انجام مي گرفت:
“قدم دومى كه در مسير علم برداشتند، مختصر مناظراتى در خصوص علم كلام بود، كه يا در بين خود داشتند و يا با بعضى از غير مسلمانان و صاحبان مذاهب بيگانه، مخصوصاً يهوديان و مسيحيان، …از همين جا بود كه علم كلام پيدا شد”.1267
به نظر مي رسد از ديدگاه علامه، مراودات رسمي يهوديان و مسيحيان با مسلمانان، همين مناظرات بود که زمينه گفت و گوي علمي را بين آنان فراهم مي ساخت.
پس از اين، به توقف سير صعودي علمي و تغيير خلق و خوي مسلمانان در طي فتوحات اسلامي پس از رحلت پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله اشاره مي کند و شاهد آن را شيوع تقسيم امت اسلام، به “عرب و غيرعرب” و رفتار سلطنتي معاويه در زمان خلافتش در شام عنوان مي نمايد.1268
و وضع حديث را پس از اين جريان، اين گونه بيان مي کند:
“حديث در آن زمان به نحو چشمگيرى رواج يافت و نقل و ضبط احاديث فراوان شد، به حدى كه عمر بعضى از صحابه را به علت افراط در نقل حديث، از روايت نقل کردن، نهى كرد. از سوى ديگر، عده‏اى از اهل كتاب به اسلام در آمدند و محدّثان، مطالب بسيارى از كتاب ها و داستان هاى انبياءعليهم السلام و امت هايشان را شنيدند و شنيده‏هاى خود را با احاديث رسول خداصلي الله عليه وآله، مخلوط نموده، و جعل احاديث دروغين و دستبرد در احاديث صحيح را آغاز نمودند كه امروز در ميان احاديثى كه از طرق صحابه و راويان صدر اول از رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل شده موارد بسيار زيادي از آنها يافت مى‏شود كه قرآن كريم به ظاهر الفاظش آنها را دفع مى‏كند”.1269
از کلام علامه، چند نکته برداشت مي شود:
اولاً اينکه علي رغم پسرفت و رکود در زمينه اخلاق و رفتار اسلامي در ميان مسلمانان، نقل احاديث رواج زيادي پيدا کرد. اين مسئله – همان گونه که علامه نيز اشاره مي کند- زمينه ورود اسرائيليات را فراهم آورد.
ثانياً مسلمان شدن عده زيادي از اهل کتاب باعث آميخته شدن احاديث منقول از پيـامبر اکــرم صلي الله عليه وآله با خرافات اهل کتاب شد.
ثالثاً با توجه به کلام علامه، بيشترين جعليات متأثر از اهل کتاب را در ميان روايات صحابه و راويان صدر اول مي داند که يا مستقيماً از پيامبر به نقل حديث پرداختند و يا سخن خود را در قالب “سخن صحابي” نقل نموده اند. بنابراين؛ شيوع اين روايات، پس از رحلت نبي اکرم صلي الله عليه وآله مي باشد.
رابعاً از کلام علامه، به نظر مي رسد که شيوع اسرائيليات در کلام صحابه صدر اول، نسبت به کلام ائمه معصومان عليهم السلام، بيشتر و گسترده تر مي باشد ؛ به عبارت ديگر، جعل در روايات ائمه عليهم السلام نيز، وجود دارد ولي به علت هشداري که همواره آن حضرات، به ياران خود مي دادند، اسرائيليات، نسبت به روايات صحابه و تابعان، کمتر وارد روايات ائمهعليهم السلام گشته است.
خامساً به نظر مي رسد، نهي عمر از نقل حديث به دليل زياده روي، با توجه به آنچه در روايات آمده، متوجه کعب الأحبار يهودي مي باشد؛ چرا که عمر، در زمان منع نقل حديث، او را ابتدا، در نقل حديث آزاد گذاشته بود. ولي وقتي او در اين مسئله زياده روي کرد از نقل حديث منع نمود.1270
آقاي دياري در اين باره مي نويسد:
“به نظر مي رسد صحابه در آغاز، به کعب الأحبار اطمينان داشته اند، اما پس از مدتي برخي از آنان با پي بردن به دروغ پردازي و ماهيت يهودي وي، به سخنان او با ديده شک و ترديد نگريسته او را تکذيب کردند. شخص عمر نيز کعب را از نقل حديث منع کرد و او را تهديد به تبعيد به سرزمين خود نمود…”.1271
بنابر آنچه گفته شد، مشخص گرديد که مؤلفه اول، همان مسلمان شدن اهل کتاب در زمان گسترش فتوحات اسلامي مي باشد.
امــا پيدايش اســـرائيليات در تفسيــر و حــديث، به زماني پيش از اين، يعني زمان پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله باز مي گردد؛ زيرا افرادي چون “تميم داري” و “عبدالله بن سلام” در زمان آن حضرت به اسلام گرويده اند و صحابياني با سطح علمي پايين، – با وجود نهي شديد پيامبرصلي الله عليه و آله- به آنها رجوع مي کردند.1272
5-1-1-2.گستره اسرائيليات در منابع اسلامي
علامه ذيل تفسير آيه 6 سوره حجر ضمن اشاره به احاديث فراوان دالّ بر عدم وقوع تحريف در قرآن، با توجه به لزوم عرضه روايات بر آن، ضمن اشاره به عدم صحت سخن کساني که اين روايات را محدود به روايات فقهي کرده اند، مي گويد:
“…معلوم است كه اگر در روايات دسيسه و دستبردى شده باشد، تنها در اخبار مربوط به فقه و احكام نبوده؛ بلكه اگر دشمن انگيزه دسيسه در اخبار داشته انگيزه اش در اخبار مربوط به اصول و معارف اعتقادى، قصص انبياء و امم گذشته، و همچنين اوصاف مبدأ و معاد قوى‏تر و بيشتر بوده است. و لذا مى‏بينيم روايات اسرائيلى كه يهود داخل در روايات ما كرده‏اند و همچنين نظائر آن غالباً در مسائل اعتقادى است نه فقهى”.1273
بنابراين، يکي ديگر از مؤلفه هاي اسرائيليات از نظر علامه “محل وقوع” آن است. بر اساس، اين کلام، ايشان معتقد است، روايات اسرائيلي ميان روايات اعتقادي و قصص انبياءعليهم السلام و امّت هاي پيشين، بيش از روايات فقهي نفوذ يافته است.
5-1-1-3. عوامل پيدايش و گسترش جعل حديث
علامه، به سه عامل در جعل و دستبرد حديث اشاره مي کند:
5-1-1-3-1. حرمت و تقدس مصاحبت با رسول خدا(صلي الله عليه و آله)
اولين عامل، حرمت و تقدسي مي باشد که مردم براي مصاحبت با رسول خداصلي الله عليه و آله، حفظ حديث از او و حتي کرامت جايگاه صحابي وتابعي قائل بودند.1274
اين مسئله مردم را به زياده روي در اخذ حديث، حتي از تازه مسلمانان اهل کتاب خواند و رقابت شديدي را در به دست آوردن موقعيت، به منظور فخرفروشي به ديگران، در بين راويان حديث ايجاد کرد.1275
بنابراين به جاي اينکه سخنان راوي بررسي شود به حکم اينـکه اوصحابي پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله بوده و يا از آن حضرت، روايتي نقل مي کرد، داراي تقدّس و حريمي مي شد که مسلمانان به حکم همين عنوان، سخن او را مي پذيرفتند.
در اين ميان، اشخاص زيادي از جمله يهوديان و مسيحيان به ظاهر مسلمان، از اين موقعيت سوءاستفاده کرده و هر آنچه مي خواستند وارد روايات اسلامي مي کردند.
5-1-1-3-2. حرص شديد بر جمع آوري احاديث بدون سنجش آن
عامل دومي که علامه آن را علتي براي جعل احاديث مي داند، اهتمام شديدي است که افراد بر حفظ حديث داشتند. به طوري که اين حرص شديد، آنها را از تدبر در معناي روايات و عرضه آن بر قرآن، باز مي داشت.1276
ايشان، به نتيجه دو عامل ذکر شده، اشاره کرده و مي گويد:
“همين امر، فرصتي شد تا احاديث جعلى پيرامون صفات خدا، اسماء و افعال او، لغزش هاي منسوب به انبياءعليهم السلام و اعمال زشتي كه به رسول خدا صلي الله عليه وآله نسبت داده شده تا چهره آن حضرت را مشوه جلوه دهد، خرافاتي در مورد آفرينش، قصص امت هاي پيشين، تحريف قرآن و… ميان آنان رايج شود، احاديثى كه دست كمى از خرافات تورات و انجيل ندارد”.1277
علامه اين مسامحه را يکي از عوامل باقي ماندن بسياري از خرافات قديمي و قومي ميان امت هاي مسلمان مي داند که حتي پس از اسلام آوردن، به آنها پايبندند.1278
بنابراين ايشان به عامل “عدم تمحيص و تصحيح روايات” به عنوان دومين سبب ورود روايات جعلي که بخش مهمي از آن را اسرائيليات تشکيل مي دهد، اشاره کرده است.1279
5-1-1-3-3. کنارگذاشتن رجوع به ثقل اکبر
عامل سوم، کنارگذاشتن مراجعه به اهل بيت عليهم السلام مي باشد. علامه در اين باره به احاديثي اشــاره مي کند که در تواتر آنها هيچ يک از مسلمانان ترديدي ندارند:
“عده‏اى طبق دستور رسول خدا صلي الله عليه وآله به آن حضرات تمسك جستند… جمعى ديگر از آن حضرات روى گردانيده و اعتنايى به امر آنان و مكانتشان به علم قرآن نكردند و براى آگاهى و يادگيرى علم قرآن به غير آنان مراجعه نمودند، … با اينكه رسول خدا صلي الله عليه وآله در مواقفى و كلماتى كه احدى از مسلمانان در صحت آنها و در دلالت آنها ترديد نكرده، سفارش فرموده بود كه علم دين را از اهل بيت عليهم السلام او بگيرند، و چيزى به اهل بيت عليهم السلام او نياموزند، و اينكه اهل بيت عليهم السلام آن حضرت، از همه امت به كتاب خدا آگاه‏ترند، و نيز به امت فرمود كه اهل بيتش هرگز در تفسير قرآن خطا نمى‏كنند و در فهم قرآن دچار اشتباه نمى شوند‏…”.1280
بنابر آنچه گفته شد از نظر علامه، عواملي چون “تقدّس مقام صحابي پيامبر بودن”، “ضبط احاديث بدون محک زدن آن با قرآن و عقل” و نيز “کنار گذاشتن ثقل اصغر در تفسير قرآن”، زمينه را براي ورود جعليات به روايات اسلامي از جمله اسرائيليات، فراهم آورد.
5-1-1-4. تعريف اسرائيليات از ديدگاه علامه
اکنون، مي توان تعريف علامه از اسرائيليات را اين گونه ارائه داد:
اسرائيليات، به رواياتي جعلي گفته مي شود که بيشتر در روايات با موضوع عقايد اسلامي، قصص انبياءعليهم السلام و امت هاي گذشته نفوذ يافته است و از طريق يهوديان و مسيحيان به ظاهر مسلمان، وارد منابع روايي گشت و پس از گسترش فتوحات اسلامي، شيوع بيشتر يافت و در ميان روايات صحابه و تابعان جاي گرفت.
5-1-2. رويکرد عملي
علامه، در تفسير آيات، به تناسب روايات اسرائيلي را ذکر نموده و به نقد آن، از جنبه هاي مختلف، پرداخته است. در اين قسمت، اين روايات، بر اساس موضوع آن بيان خواهد شد و نقد ايشان آورده و بررسي مي شود:
5-1-2-1. حضرت آدم (عليه السلام)
قسمتي از داستان حضرت آدمعليه السلام و همسرش حوا، ذيل آيه (فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فِيما آتاهُما…(1281 در رواياتي که از صحابه و تابعاني چون ابن عباس، سمرة بن جندب، ابن زيد و…1282 نقل شده که آدمعليه السلام و حوّا هر چه فرزند برايشان متولد مي شد، نمي ماند. شيطان نزد آن دو يا تنها حوا آمد و از آنها خواست نام فرزندشان را “عبدالحارث” يا “عبدالشمس” – که از القاب شيطان است – بگذارند تا آن بچه بماند.1283
اما علامه، اين روايات را “جعلي و اسرائيلي” مي نامد و آن ها را طرد مي کند.1284
5-1-2-2.حضرت عزير (عليه السلام)
علامه، ذيل آيه (وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ …(1285 از از ابوسعيد خدري نقل شده است:
“در جنگ احد وقتي پيشاني رسول خداصلي الله عليه و آله مجروح شد و دندان هاى رباعيش شكست برخاست و دستانش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: غضب خدا وقتى بر يهود شدت گرفت كه گفتند: عزيرعليه السلام پسر خدا است، و خشم خدا بر نصارى هنگامي شدت گرفت که گفتند: مسيحعليه السلام پسر خدا است، و غضب خدا در اين امت بر افرادى شدت مى‏گيرد كه خون مرا بريزند، و مرا در عترتم آزرده سازند”.1286
علامه در مقام داوري اين روايت، مي گويد:
“در الدر المنثور و كتاب هايى ديگر در قصه عزير عليه السلام رواياتى از ابن عباس، كعب الأحبار، سدّى و ديگران آمده كه به اسرائيليات شبيه‏تر است، و ظاهراً همه آنها به کعب، منتهي مي شود”.1287
در اين بيان، اولاً به ضعف دلالي اين روايات اشاره شده است؛ چـرا که “شبيه به اسرائيليــات” مي باشند.
ثانياً کعب الأحبار را به عنوان عامل نقل اسرائيليات معرفي مي کند که ضعف سندي اين روايات را در پي دارد.
ثالثاً، به نظر مي رسد علامه، رواياتي را که از افرادي ديگر همچون ابن عباس و سدّي و… نقل گرديده را در حقيقت، منسوب به آنها دانسته و عامل جعل آن را “کعب الأحبار” مي داند.
5-1-2-3. حضرت ادريس(عليه السلام)
علامه در بيان آيات (وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا *وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا(1288 به ذکر روايات منقول در داستان ادريس عليه السلام مي پردازد.
از جمله، روايتي که ابن عباس از کعب الأحبار نقل مي کند که: فرشته‏اى كه بر ادريس عليه السلام در آمد، همان فرشته‏اى بوده كه همواره عمل ادريس عليه السلام را بالا مى‏برده كه معادل عمل همه اهل زمين و معاصران وى بوده است، و از اين جهت از ادريس عليه السلام بسيار خوشش آمده از خدا درخواست اجازه كرد تا بر زمين وارد شود و با ادريس عليه السلام بناى رفاقت بگذارد، و پس از كسب اجازه بر او نازل شده و با او رفاقت كرد…1289
در روايتي ديگر، ابن عباس مي گويد: “ادريس عليه السلام، ميان دو بال فرشته، جان سپرد”.1290
همچنين، وهب بن منبّه در روايتي ديگر بيان مي کند که ادريس عليه السلام در آنجا زنده است، گاهى در آسمان چهارم خدا را بندگى مى‏كند، و گاهى در بهشت به بهره مندي از نعمت ها مى‏پردازد.1291
علامه پس از اين بيان، به ساختگي بودن اين گونه روايات اشاره کرده و مي گويد:
“هيچ نقاد با بصيرتي شك نمى‏كند كه اين روايات از اسرائيلياتى است كه دست جعالان حديث آن را در ميان روايات ما وارد كرده است، [همچنان که] با هيچ يك از موازين علمى و مسلمات ديني، سازگارى ندارد”.1292
بنابراين، مي توان استنباط کرد که علامه به وسيله ملاک هايي چون “تيزبيني نقادانه در شناسايي مجعولات”، “عدم سازگاري با موازين علمي” و “مخالفت با مسلّمات ديني”، بر اين گونه داستانها خط بطلان مي کشد.
5-1-2-4. حضرت سليمان(عليه السلام)
داستان حضرت سليمانعليه السلام، ذيل آيه (…وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا…(1293 از ابن عباس، نقل شده است که:
حضرت سليمانعليه السلام به منظور قضاي حاجت رفته و انگشترش را به همسرش جراده سپرد، روزى شيطان به صورت سليمان عليه السلام نزد جراده آمد، و همين كه انگشتر را به دست خود كرد، تمامى شياطين حاضر شدند. از سوى ديگر سليمانعليه السلام نزد همسرش آمد و انگشتر خود را مطالبه نمود. اما جراده او را متهم به دروغ گويي نمود و سليمان عليه السلام متوجه ماجرا شد.در آن ايام شيطان ها آزادانه به كار خود مشغول شدند، و كتاب هايى از سحر و كفر نوشتند، و آنها را در زير تخت سليمان دفن كردند، و سپس در موقع مناسب آن را در آورده بر مردم خواندند، و چنين وانمود كردند: كه اين كتاب ها را سليمان عليه السلام در زير تخت خود دفن كرده، و به خاطر همين، بر تمام مردم مسلط شده است، مردم سليمان عليه السلام را كافر خواندند و اين شبهه تا زماني که خداى تعالى محمدصلي الله عليه و آله را مبعوث كرد، وجود داشت و اين آيه در مورد اين ماجرا نازل شد.1294
علامه، ذيل اين روايت، مي گويد: “اين قصه که در روايات ديگر نيز آمده، قصه‏اي طولانى است و از جمله قصه‏هاى پيرامون لغزش هاى پيامبرانعليهم السلام است”.1295
ايشان پس از نقل روايتي ديگر، به نقد شديد اين گونه روايت مي پردازد و به دسّ و جعل يهود در احاديث پيرامون لغزش هاي پيامبران عليهم السلام اشاره مي کند و مي گويد: اين گونه احاديث از نفوذ يهوديان در بين اصحاب حديث صدر اول پرده برداري مي کند و نشان مي دهد که برخي از همين افراد در خيانت هاي يهوديان، مددکارشان بوده اند.اما، خداوند با وجود همه دسيسه هايي که اين گونه افراد، انجام مي دادند، کتاب خود را از گزند آنان حفظ فرموده است.1296
در ادامه به معيار سنجش روايات اشاره و روايات پيامبرصلي الله عليه و اله و ائمهعليهم السلام را خاطر نشان مي کند که فرمودند: هر حديثى را شنيديد، به كتاب خدا عرضه‏اش كنيد، اگر موافق با كتاب خدا بود، آن را بپذيريد، و اگر مخالف بود رهايش كنيد.1297
همچنين، ذيل آيه ( قِيلَ