، دريا، عرب، عربي، شعر

كتابي را مي‌توان يافت كه به اين موضوع بپردازد؛ و اين امر آن‌گونه كه مورد توّجه شرق‌شناسان و محققان غير عرب قرار گرفته مورد توّجه محققان قديم و جديد عرب قرار نگرفت؛ و حسب اطلاعات و بررسي‌هاي بنده در اين زمينه به جز كتاب «حديث السندباد القديم» نوشتة دكتر حسين فوزي، و «ابن ماجد الملاّح» نوشتة دكتر أنور عبد العليم، و «ادب البحر» نوشتة دكتر احمد محمّد عطيّة و كتاب ديگري از دكتر محمّد ياسمين حمدي، كتابي ديگر در اين زمينه نوشته نشده جز محدود مقالاتي كه به صورت مختصر به اين به موضوع پرداخته‌اند؛ و هنوز بسياري از ميراث ادب عربي در بارة عالم دريا چون داستان‌هاي تاجران عرب و اخبار آنها به خاطر پراكندگي در كتابخانه‌هاي مختلف اروپايي دور از دسترس پژوهشگران عرب قرار دارند.
از طرف ديگر محققان قديم و جديد عرب به شناخت و آگاهي شاعر جاهلي به دريا و توصيف مظاهر آن در اشعارش توّجه ننموده؛ و برخي از پژوهشگران جديد عرب و غير عرب چون استاد بار تولد18 و دكتر طه حسين بر اين باورند كه شعر عربي بويژه شعر جاهلي از توصيف دريا و رود تهي است؛ و برخي از نشانه‌هاي آمده از آن در شعر جاهلي بر عدم آگاهي عرب جاهلي از دريا دلالت دارند.
در حالي كه كتاب «وصف البحر والنّهر في الشعر العربي» خلاف اين باور را اثبات مي‌كند. اين كتاب از محدود كتاب‌هايي است كه به طور مستقيم تاثير دريا و رود را در شعر عربي از عصر جاهلي تا پايان عصر عباسي دوم بيان مي‌كند. نويسندة كتاب بر آن بوده تا با آوردن نمونه اشعاري از شاعران معروف هر دوره، و با شرح و تحليل آنها اثبات نمايد كه شاعران عرب با الهام گرفتن از محيط دريا تصاوير گوناگوني عرضه داشتند؛ و روند اين توصيف رو به كمال بوده؛ و سپس تصاوير و موضوعات وصف دريا را دسته بندي مي‌كند. با تحليلات دكتر عطوان مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه شعر عربي از زمان نشأتش تا پايان عصر عباسي دوم حتي در دوران معاصر بي‌نصيب از توصيف دريا و رود نبوده؛ و آنچه در شعر عربي آمده حاكي از شناخت و تجربة دقيق آنها نسبت به دريا است؛ و هيچ شكي در آن نيست. هر چند تصاوير دريا نسبت به تصاوير صحرا و مظاهر آن كمتر است، زيرا شعر عربي زادة صحرا است، و در آن پرورش مي‌يابد. ولي با اين وجود داراي تصاوير گوناگوني از دريا و مظاهر آن است. البته نمي‌توان تصاوير آن را به صورت مستقل يافت؛ و يا قصايد دريايي را از شعر عربي استخراج نمود، زيرا نظام رايج قصايد در آن زمان اجازة چنين چيزي نمي‌داد.
مطالعة اين كتاب از دو جهت براي ما مفيد است: اول آنكه موضوعي جديد را در شعر عربي كشف مي‌كند كه محققان جديد به تفصيل بدان نپرداخته‌اند؛ دوم آنكه اين كتاب مي‌تواند پاسخي به كساني باشد كه تصوّر مي‌كنند عرب از دريا نا آگاه بوده، و از آن ترس داشته و شعر عربي از توصيف دريا تهي است.

1- عرب و دريا
از سه طريق مي‌توان آگاهي و شناخت اعراب جاهلي را از دريا اثبات كرد؛ از طريق ادب و شعر؛ از طريق تاريخ و از طريق قرآن؛ از آنجا كه نويسندة كتاب حاضر تنها با اسناد شعري به موضوع پرداخته، لذا بر آن شديم تا از ديد تاريخي و قرآني نيز به مسألة مورد نظر بپردازيم، ابتدا نگاهي تاريخي به موضوع خواهيم داشت و سپس از طريق قرآن به بررسي اين موضوع مي‌پردازيم.
1- 1. در طول تاريخ
عرب در طول تاريخ همانند ديگر ملّت‌ها با دريا ارتباط داشته است. در زير از طريق تاريخ ارتباط وي را قبل از اسلام تا پايان عصر عباسي به اختصار بيان مي‌كنيم.
1- 1- 1. قبل از اسلام
قبايل زيادي قبل از اسلام در سرزمين شبه جزيرة العرب پراكنده بودند؛ برخي از اين قبايل در سواحل دريا در اطراف شبه جزيرة العرب زندگي مي‌كردند؛ و برخي ديگر در بيابان‌هاي نجد و حجاز زندگي مي‌كردند. طبيعي است قبايلي كه در سواحل يا نزديكي دريا مي‌زيسته، به دريا و دريانوردي آگاهي داشته باشند؛ و از دريا در خدمت به منافع خود بهره جويند؛ البتّه اين قبايل در زمان جنگ و صلح با يكديگر ارتباط داشته، و تجارب و علوم دريانوردي آنها به يكديگر منتقل مي‌شد. از طرف ديگر موقعيت جغرافيايي سرزمين عرب كه از سه طرف به دريا متصل بوده به تطّور دريانوردي آن كمك كرده؛ و باعث به وجود آمدن روابط تجاري با شرق افريقا و سواحل ايران در خليج فارس و دريانوردي به هند شده است. همچنين درياي سرخ و خليج فارس و رودهاي نيل و دجله و فرات به عنوان گذرگاه‌هايي طبيعي براي دريانوردي در حوزة درياي مديترانه و شرق آسيا محسوب مي‌شدند و بدين گونه سرزمين عرب از دو طرف بر راه‌هاي تجاري جهان مشرف است.19
لذا تجارت با افريقا بويژه براي اعراب جنوبي چون، يمن و حضرموت بسيار آسان بود؛ و كشتي‌هاي تجاري محصولات يمن را به نواحي افريقا حمل مي‌كردند؛ و از آنجا كالاهاي گرانبهايي چون، چوب و عاج و نيز بَرده را به سرزمين عرب وارد مي‌كردند؛ و برده فروشي قبل از اسلام رواج فراواني داشت.20 همچنين كشتي‌هاي روم به سواحل افريقا و هند لنگر مي‌انداختند؛ و كشتي‌هاي ساسانيان و حبشه به بندر «جار» و «شعيبة» و «عدن» و ديگر بنادر عرب رفت و آمد مي‌كرده، و به داد و ستد مي‌پرداختند.21
اعراب قبل از اسلام در عرصة دريا و علوم دريايي داراي اكتشافات و دستاوردهايي بوده كه فرهنگ و تمدن بشري را غنّي ساخته، و بشر را به كشف علوم دريايي و جغرافيايي و علوم ناشناختة ديگر هدايت نمود. دكتر حسين فوزي در كتاب خود به نام «حديث السندباد القديم»22 و دكتر أنور عبد العليم در كتاب خود «ابن ماجد الملاّح»23 به طور كامل اكتشافات دريايي عرب را ذكر نموده‌اند؛ از جمله شناخت بادهاي موسمي و اختراع بادبان مثلث (سه گوش) _ كه توسط آنها حركت كشتي در تندبادها ميّسر بود 24_ كشف جهت وزش بادها از طريق طلوع و غروب ستارگان، شناخت نجوم و برج‌ها و هدايت شدن به وسيلة ستارة سهيل25 در سفرهاي جنوبي، از جمله اكتشافات عرب درگذشته بوده.26
بنا بر اين مي‌توان گفت كه اعراب قديم از موقعيت شكوفايي تجاري منطقة خود بهره برده است؛ و همانطور كه دكتر «جواد علي» و «جورج فاضلو حوراني» اشاره مي‌كنند،27 از طريق وارد كردن مواد اوليّه كشتي، چون چوب و ميخ از افريقا، هند و ديگر كشورها امكان ساخت كشتي وجود داشته است.
امّا با اين وجود برخي به اشتباه تصوّر مي‌كنند كه اعراب قديم فرزند صحرا (ابن الصحراء) بوده، و صحرا تنها دنياي وي بوده، و به عالم دريا تجاوز نكرده؛ در صورتي كه با حقايق خارجي و تاريخي و جغرافيايي و ادبي مغاير است.
1- 1- 2. صدر اسلام و عصر اموي
اسلام اعراب را براي نشر دين الهي برانگيخت؛ از اين‌رو آنها براي نشر دين اسلام و تجارت و كسب علم در جهان متفرق شدند؛ و فتوحات بزرگ اسلامي صورت گرفت؛ و فتوحات اسلامي از طريق درياها و اقيانوس‌ها باعث ساخت ناوگان‌هاي جنگي و همچنين باعث تجارت و گسترش گروه‌هاي مهاجر در سواحل شرقي و غربي شده است. «هنوز 16 سال از هجرت نگذشت كه ناوگان عماني در سواحل رود سند و هند قرار گرفت»28 و در عهد خليفة دوم اولين ناوگان عربي در درياي مديترانه ساخته شد؛ ولي راه اندازي واقعي ناوگان عرب در درياي مديترانه در زمان اموي بود؛29 و اعراب نبردهاي بسياري با ناوگان رومي داشته، كه در برخي از آنها پيروز گشته، از جملة اين نبردها نبرد «ذات الصّوارى»30 است كه در سال 34 هـ در نزد اسكندريه رخ داد.31
به طور كلّي اعراب وجود خود را در درياي مديترانه اثبات نمودند؛ و تمدن عرب در اندلس و ديگر كشورهاي اروپايي نفوذ كرده؛ امّا با پايان دولت اموي و سقوط خلافت قرطبه و روي كار آمدن دولت عباسي كه هدف آن گسترش حوزة آسيايي بوده، و فتوحات دريايي را دور مي‌شماردند، و همچنين شدّت نزاع دريايي ميان اندلسيان و فاطميان وجود عربي را در آب‌هاي مديترانه ضعيف كرد، و به نقش اعراب در مديترانه پايان داد؛ امّا در اين دوره اديب و دريانورد عربي به نام «مجاهد العامري» ظهور كرد كه در كتب عربي بدان اشاره نشده، در حالي كه مورد توّجه مورخان و شرق‌شناسان غرب قرار گرفته؛ امّا او را به ناحق به دزد دريايي متهم كردند.32 البته بايد گفت فعاليت دريايي عرب تنها جنگي نبوده، بلكه تجاري و فرهنگي نيز بوده؛ و برخي از اعراب به سفرهاي اكتشافي دريايي در اقيانوس آتلانيك و آب‌هاي غربي پرداخته كه مسعودي در كتاب خود «مروج الذهب ومعادن الجوهر»33 از آنها سخن گفته است.
اين‌ها دستاوردهاي عرب در درياهاي غرب و حوزة مديترانه بوده. امّا اعراب با ظهور اسلام و اهتمام ويژة پيامبر ( به درياهاي جنوبي و خليج فارس براي نشر دين اسلام دريانوردي عرب گسترش يافت؛34 و تجارت و ارتباط آنها در درياهاي جنوبي تا عصر عباسي ادامه يافت.
1- 1- 3. عصر عباسي
گفته‌ايم كه با سقوط خلافت قرطبه در اندلس و با روي كار آمدن دولت عباسي نفوذ و تسلط عرب بر حوزة مديترانه پايان يافت؛ و چون عباسيان بيشتر به فتوحات آسيايي و درياهاي جنوبي اهتمام ورزيده، لذا فعاليّت دريايي عرب در خليج فارس و اقيانوس هند توسعه يافت؛ و انواع كشتي‌هاي اسلامي در درياها و اقيانوس‌ها به دريانوردي پرداخته و چندين عامل در شكوفايي دريانوردي عرب در خليج فارس و اقيانوس هند نقش داشت كه به اختصار عبارتند: 1- بناي بغداد و اتخاذ آن به عنوان پايتخت عباسي35 كه باعث شد بغداد از طريق راه آبي دجله و فرات با مراكز دريايي خليج فارس چون «أبلة» و «صحار» و «دارين» ارتباط داشته باشد؛ و دريانوردي در خليج فارس بويژه در قرن سوم و چهارم شكوفا گردد.36
2. فتح سند و استقرار مسلمانان در آن در قرن اول هجري باعث تجارت دريايي با شرق به ويژه هند گرديد.37
3. شكوفايي اقتصادي دولت اسلامي در عصر عباسي بويژه در عراق باعث افزايش صنعت‌هاي داخلي و صدور كالا به خارج از دولت از طريق دجله و فرات به خليج فارس و سپس به ديگر كشورها گرديد.
4. تطّور جغرافيايي و ستاره‌شناسي و اختراع اسطرلاب و ديگر وسايل دريانوردي و ترجمة كتاب‌هاي هندي باعث شكوفايي دريانوردي گرديد.38
بنا بر اين حركت تجاري و علمي و دريايي در عصر عباسي به بالاترين حد خود رسيد؛ و با ترجمة كتاب‌هاي يوناني و هندي فرهنگ عرب غنّي شد. از اين رو تاجران و دانشمندان و جهانگردان و دريانوردان عرب ابداعات و دستاوردهاي دريانوردي خود را در قصّه‌هاي تجار عرب چون «قصّة ابن وهب و ابو زيد سيرافي» و در كتب ادب ملي چون «حكايات سندباد» و در كتب جهانگردان و جغرافي‌دانان عرب چون ابن خردذابه و خوارزمي و مقدسي و بيروني و ادريسي و غيره ارائه دادند.39
در اينجا بايد اشاره نمود كه شوقي ضيف در كتاب خود «البطولة فى الشعر العربي»40 قصيده‌اي را از بحتري بيان مي‌كند كه در آن بحتري نبرد ميان ناوگان عباسي به فرماندهي احمد بن دينار و روم را به تصوير مي‌كشد كه در سال 232 هـ روي داد؛ و دكتر عطوان نيز در كتاب حاضر اين قصيده را بيان و شرح و تحليل نمود و در اينجا نيازي به تكرار آن نيست.
اينها همه به صورت مختصر نقش و فعاليّت عرب قبل از اسلام، در صدر اسلام و اموي و عباسي بوده؛ و هدف، اثبات شناخت و آگاهي اعراب در دريا بوده؛ و اينكه فرهنگ و تمدن دريانوردي عرب در تمدن بشري تاثير بسزايي داشت.
1- 2. دريا در قرآن
خداوند در قرآن در حدود 538 آيه در بارة آب و درياها و رودها و باران‌ها و منافع ديگر آب و ضرورت آن در زندگي بشري سخن گفته؛41 و همة اين آيات بر اين مطلب تاكيد دارند كه عرب از دريا آگاهي داشته؛ و از ثروت‌ها و منافع آن بهره‌مند بوده؛ و قرآن به زبان عربي و با تفصيل در بارة دريا و كشتي‌ها سخن گفته است؛ اين امر نشانة اين است كه عرب دريا را آزموده، و وسايل دريانوردي را شناخته؛ و گر نه ممكن نيست كه قرآن به الفاظ و اصطلاحاتي با آنها سخن گويد كه بدان شناخت نداشته باشند. اين همان چيزي است كه دكتر «طه حسين» در كتاب خود «فى الأدب الجاهلي»42 بدان اشاره مي‌كند و تاكيد دارد كه در قرآن آيات بسياري در بارة دريا و كشتي آمده؛ پس آنها از دريا آگاهي داشته و به وسيلة قرآن اين موضوع را اثبات مي‌كند. وي بر اين باور است كه حيات جاهلي را بايد از قرآن استنباط كرد نه شعر جاهلي، زيرا آن جعلي و ساختگي است؛ ولي هيچ شكي در قرآن نيست، و آن آيينة عصر جاهلي است.43 او وجود مظاهر دريا را در شعر جاهلي انكار نموده و بر اين باور است كه آنچه در شعر جاهلي در بارة دريا آمده بر آگاهي عرب دلالت ندارد و شعر جاهلي به كلّي جعلي و ساختگي است كه ما در اين مورد با او موافق نيستيم.
از آنجا كه بسياري از آيات قرآن در بارة دريا و منافع آن و كشتي است، و اشارة به همة آنها در اينجا ممكن نيست، لذا به چند نمونه از آنها اكتفا مي‌كنيم.
در بارة توصيف دريا: (أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُّجِّىٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ(.44و (هُوَ الَّذِى يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ(.45
در بارة رودها: (وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا(.46 و همچنين در سورة «النّمل»47 در بارة رود آيه‌اي ذكر شد.
«سفينة» در سه جاي از قرآن آمده: (فَانطَلَقَا حَتَّي إِذَا رَكِبَا فِى السَّفِينَةِ(48 و در «الكهف، 18: 89» و «العنكبوت، 29: 15» نيز آمده است. «الفُلْك» 23 بار و «الجوارى» 3 بار در قرآن ذكر شده است.49
در بارة منافع دريا و معادن گرانبهاي آن: (يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ(50 و (وَهُوَ الَّذِى سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُواْ مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُواْ مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَي الْفُلْكَ مَوَاخِرَ فِيهِ(.51
بعد از همة اين آيات بايد سؤال كرد كه اگر اعراب جاهلي از دريا بي‌اطلاع بودند چگونه خدواند متعال با اين لغات و اصطلاحات آنها را مورد خطاب قرار مي‌دهد؟ البّته برخي چون استاد علاّمه فاسيلي بارتولد52 تصّور مي‌كنند كه شعر عربي از توصيف دريا تهي است؛ و اصحاب نبيّ( از سفرهاي دريايي به سواحل دريا و يا بنادر نزديك به مكّه و جدّه چيزي ذكر نكردند.53
در واقع اين مطالب مي‌تواند پاسخي به استاد بارتولد باشد كه اگر چه در منابع تاريخي از سفر به حبشه از طريق بنادر نزديك به جدّه سخن نيامده، ولي مي‌توان چنين استنباط كرد كه دريانوردي عرب در قبل از اسلام اثبات شده است؛ و پيامبر با اطمينان كامل پيروانش را به هجرت به حبشه امر كرد؛ و اگر به سلامتي آن سفر مطمئن نبود، جان يارانش را به خطر نمي‌انداخت.
بعد از اينكه از طريق اسناد تاريخي و دلايل قرآني دانستيم كه چگونه اعراب دريا را شناخته و فعاليّت و اكتشافات دريايي وي در غنّي كردن فرهنگ و تمدن بشري مفيد واقع شده، با بررسي كتاب حاضر مظاهر دريا را نيز در شعر عربي از نشأت آن تا پايان عصر عباسي دوم مورد بررسي قرار مي‌دهيم ولي قبل از آن به شرح حال نويسنده و آثار و تأليفات او مي‌پردازيم.
2. در بارة نويسنده
دكتر حسين أحمد عطوان يكي از نويسندگان و اساتيد مشهور معاصر ادبيات عرب به شمار مي‌رود. او آثار و پژوهش‌هاي بسياري در زمينة ادب جاهلي و ادب اموي و ادب عباسي دارد، ولي تخصص وي ادب اموي مي‌باشد. وي از سال 1964م به عنوان مدّرس وارد دانشگاه اردن گرديد و در سال 1988م به مديريت گروه زبان و ادبيات عرب در دانشكدة دانشگاه اردن انتخاب شد؛ سپس از سال 1989م تا سال 1991م رياست دانشكدة ادبيات دانشگاه اردن را به عهده داشت؛ او مدّتي نيز به عنوان رييس دانشكدة ادبيات دانشگاه ملي اردن بود؛ و همچنين مناصب ديگري نيز برعهده داشت؛ هم اكنون با رتبة آكادميك «استاد» به عنوان يكي از اساتيد برجستة اين دانشگاه مشغول تدريس مي‌باشد. از آنجا كه وي نويسنده‌اي معاصر است از اين‌رو اطلاعات چنداني در بارة زندگي و فعاليّت‌هاي مختلف علمي او يافت نشد؛ هر چند برخي از كتاب‌هاي وي در بيشتر كتابخانه‌هاي دانشگاه‌هاي سراسر كشور موجود است، ولي شرح حال وي بسيار اندك است، و با جستجوي فراوان در سايت‌هاي مختلف از جمله سايت وزارت فرهنگ و ارشاد اردن و سايت دانشگاه ملي اردن، تنها مختصري از شرح حال و ايميل وي را بدست آورد‌يم؛ بعد از بدست آوردن ايميل54 وي در طي سه ماه گذشته در ايميلي از دكتر خواسته‌ايم كه شرح حال خود را برايمان ارسال نمايند اما پاسخي از وي دريافت نكرده‌ايم؛ لذا به همان مطالبي كه در زمينة شرح حال و مناصب و فعاليت‌هاي دانشگاهي و علمي او به دست آورديم، اكتفا نموده‌ايم كه در زير به اختصار بيان خواهيم كرد.
حسين أحمد عطوان در اِشدود55 در سال 1942م متولد شد؛ او تحصيلات ليسانس خود را در دانشكدة ادبيات دانشگاه قاهره در سال 1953م شروع كرد، و در سال 1963م به مدرك كارشناسي ادبيات عرب نائل گرديد؛ پس از مدّتي در همين رشته تحصيلات خود را ادامه داد و در همان دانشكدة ادبيات در دانشگاه قاهره در سال 1966م مدرك فوق ليسانس را كسب كرد؛ و موضوع رسالة وي در كارشناسي ارشد تح