، آيه، ، نزول، روايات

که: اولاً داستان مرد حبشي را سبب نزول آيه نمي داند؛ بلکه اين واقعه را مقارن با نزول آيه بيان مي کند. ثانياً به فرض پذيرش اين روايات، نزول آن در شأن اهل بيت را نفي نمي کند.
4-2. آيت الله معرفت و اسباب نزول
رويکرد آيت الله معرفت، نسبت به اسباب نزول را مي توان در دو عنوان “رويکرد نظري” و “رويکرد عملي” مورد بررسي قرار داد:
4-2-1. رويکرد نظري
ايشان، در مقام ارائه نظر پيرامون اسباب نزول، نکات قابل توجهي را عنوان نموده اند:
4-2-1-1. تعريف و اهميت سبب نزول
آيت الله معرفت ضمن اشاره به نزول تدريجي قرآن که اقتضاي نزول آن در مناسبات مختلف را دارد، سبب نزول را مناسبتهاي گوناگوني مي داند که باعث نزول آيه يا آياتي مي شود.1157
هم او در اهميت اين علم، مي گويد: “و آن علمي شريف است و در همان وقت ارزشمند است در عمق معنايش با تنزيل مرتبط است و به مفسر رشد خواه و فقيه استنباط کننده را به راه راست هدايت مي کند”.1158
اين روايات، نقش مهمي در “فهم معاني قرآن” و “حل معضلات تفسير” نيز دارد. همچنان که پرده از چهره بسياري از آياتي برداشته که در زمان نزولش، مشکلاتي را حل نموده، در نماي عامّش، مشکلات امت ها در طول حيات بشري را نيز، حل مي کند.1159
ايشان همچنين مي گويد: “وقوف بر واقعه اوليه اي که باعث نزول آيه شده، مي تواند از بهترين وسيله ها براي ابهام زدايي از آيه باشد؛ چرا که به ناچار، اشاره اي در آيه به آن واقعه وجود دارد”.1160
بر اين اساس از نظر آيت الله معرفت فايده و اهميت ديگر اين روايات، از جنبه ابهام زدايي آنها از آيه مي باشد.
4-2-1-2. آسيب شناسي روايات سبب نزول
آيت الله معرفت، در عين اينکه به اهميت و ارزش اين روايات اشاره مي کند، آسيب ها و آفت هاي اسباب نزول را نيز عنوان مي کند.
در مقامي مي گويد: “چهره حاکم بر [روايات] مأثور دراين باب، علاوه بر وضع و دسّ و تقلّب، [داراي] ضعف و جهالت و ارسال است “.1161
بر اساس اين کلام، آيت الله معرفت، چهار عامل در سستي و ضعف روايات سبب نزول که شامل “ضعف”،1162 “جهالت”،1163 “ارسال” و “جعل” مي باشد را بيان مي دارد.
اما، علاوه بر اين چهار مورد، در مواضع ديگر به عوامل ديگري همچون “مخالفت با عقل سليم”، “عدم اتصال در روايت و وقف در آنها” و… اشاره مي کند.1164
چنان که ملاحظه شد، در ميان اين عوامل، فقط عامل “مخالفت با عقل سليم” مربوط به “متن روايت” است و باقي موارد اشکالاتي است که در سند روايت به وجود مي آيد.
4-2-1-3. اعتباربخشي به روايات سبب نزول
آيت الله معرفت، جهت بهره مندي از روايات اسباب نزول، چهار ملاک را مطرح مي کند که به وسيله آنها، اين روايات، قابل قبول مي باشد:
4-2-1-3-1. تصحيح سند، تواتر يا استفاضه نقل
حکم به صحت سند روايت يا استفاضه و تواتر نقل آن، ملاک هايي مي باشد که مفسران و علماي گذشته آنها را عنوان نموده اند و آيت الله معرفت به آنها اشاره مي کند.1165
4-2-1-3-2. ابهام زدايي از آيه
ايشان، بهترين و دقيق ترين ملاک را، که با پژوهش هاي تاريخي سازگـار تر است اين گــونه بيــان مي کند:
“اين که شأن نزول مأثور چيزي باشد که ابهام را از چهره آيه به طور کامل برطرف کند و مشکل تفسير آن را به کامل ترين شکل حل کند با اين قيد که مخالف ضروري دين يا با بديهيات عقلي ناسازگار نباشد”.1166
بنابراين ايشان بر جنبه “ابهام زدايي روايت” تأکيد مي کند و شرط آن را “عدم مخالفت با ضروريات ديني” و “بداهت عقلي” آن عنوان مي کند.
همچنين، مي گويد: اين شرط به تنهايي، مي تواند اطمينان ما را نسبت به صحّت حديث – با هر گونه سندي- جلب نمايد.1167
4-2-1-3-3. حضور ناقل سبب نزول
ملاک ديگري که ايشان، در اين باره به آن اشاره مي کند، پيرامون لزوم حاضر بودن راوي، در جريان حادثه اي است که به عنوان سبب نزول نقل مي کند.
ايشان در اين باره مي گويد: “تنها شرط حصول يقين به اينکه آنچه از نقل شده اجتهاد و دروغ پردازي راوي نيست، حضور او در آن واقعه مي باشد”.1168
4-2-1-3-4. ويژگي هاي راوي
ايشان، شروطي را براي راوي، بر مي شمرد، که اگر راوي، واجد آنها بود، روايت او در باب شأن نزول قابل قبول مي باشد، اگرچه به حضور خود در مکان واقعه، تصريح نکرده باشد. اين شروط عبارتند از:
الف) راست گفتاري
ب) وثاقت در نقل روايات
ج) هوشياري و آگاهي
د) اجتناب از حدس و تخمين در نقل روايت1169
سپس، از اين گفتار نتيجه مي گيرد:
“بنابراين چنين شخصي اگرچه در آن واقعه حضور نداشته، قابل تصديق و اطمينان مي باشد و از همين جاست که به گفته صحابه برگزيده، حتي اگر به حضورش در آن واقعه، تصريح نکرده باشد، اعتماد مي کنيم. همچنان که به تابعاني که به نيکويي از آنان تبعيت کردند و امامان راستگوعليهم السلام اطمينان مي نماييم”.1170
از سخنان آيت الله معرفت، اين گونه بر مي آيد که سند در درجه اول اهميت قرار دارد؛ چرا که سه ملاک از ملاک هاي گذشته، به سند و يکي از آنها به دلالت روايت مرتبط مي شود.
همچنين، ملاک “ابهام زدايي”، راهي براي بهره مندي هر چه بيشتر، از روايات شأن نزول باشد. به عبارت ديگر، رواياتي که داراي سند ضعيف و فاقد ملاک هاي سه گانه سندي است، در صورتي که مشکل و ابهامي آيه را برطرف کند، مورد استفاده قرار گيرد.
4-2-2. رويکرد عملي
در رويکرد عملي آيت الله معرفت نسبت به پذيرش يا عدم پذيرش روايات، مي توان به معيارهاي زير اشاره نمود:
4-2-2-1. معيار پذيرش سبب نزول: موافقت با قرآن
معياري که آيت الله معرفت، به وسيله آن، سبب نزولي را قابل قبول دانسته، “موافقت با قرآن” مي باشد. ايشان، در اين باب به موافقت سبب نزول با “ظاهر”، “لفظ” و “عموميت” آيه اشاره مي کند:
4-2-2-1-1. سازگاري با ظاهر آيه
ايشان گاهي اين عنوان را در مورد تفسيري که خود از آيه ارائه داده، و آن را موافق با “ظاهر” آن عنوان مي کند، از روايت صحابي و تابعي، در تأييد آن مدد مي جويد:
مثلاً، ذيل آيه (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ…فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِم…(1171 آيت الله معرفت، با اشاره به اينکه خداوند در اين آيه اجر و پاداش را مختص به عمل صالح و ايمان برخي از بندگانش نکرده است، تفسير خود را “موافق با ظاهر آيه” دانسته1172 و در اين باره روايتي در شأن نزول اين آيه از مجاهد نقل مي کند که گفتار ايشان را تأييد مي کند:
“هنگامي که سلمان قصه يارانش [قبل از اسلام] را به پيامبرصلي الله عليه و آله گفت، فرمود: آنان در آتشند. سلمان گفت: پس زمين بر من تاريک شد، پس آيه نازل شد که: (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا( …[سلمان]گفت: گويي که کوهي از روي من برداشته شد”.1173
چنان که ملاحظه مي شود، سلمان نيز درباره دوستانش که با ايمان و صالح بودند، نگران بود و خداوند اين آيه را فرو فرستاد تا او بداند، خدا هيچ گاه اجر انسان مؤمن و صالح را ضايع نمي کند.
بر اين اساس، روايت مجاهد به جهت “موافقت با ظاهر آيه” مورد استناد آيت الله معرفت قرار گرفته و آن به عنوان شاهدي بر صحت تفسير خود، نقل نموده است.
4-2-2-1-2. سازگاري با عموم آيه
گاهي اين معيار را با عنوان موافقت با “عموم” آيه، در کنار عامل ديگري چون “تواتر روايت” مطرح کرده است:
به عنوان مثال، ذيل آيه (الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ…(1174 روايات بسياري در شأن نزول اين آيه از صحابيــان و تابعـــاني چون ابن عبــاس نقــل شده است که آن را در شـــأن “علي بن ابي طالبعليه السلام” دانسته است.1175
ايشان سخن برخي از مفسران1176 را که به “ضعف سنديِ” اين روايات اشاره نموده اند، مورد نقد قرار داده1177 و ادعاي “تواتر معنوي و لفظي” آنها در کتب حديث و تفسير مي کند.1178
و مي گويد: ” از جمله اموري که بر نزول آيه در شأن آن حضرت عليه السلام تأکيد مي کند، صيغه جمع اضافه شده در کلام خداوند تعالي است: (يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ( که در فراگير بودن و شمول ظهور دارد…”.1179
4-2-2-2. معيارهاي عدم پذيرش سبب نزول
آيت الله معرفت، در عدم پذيرش روايات سبب نزول معيارهايي را ارائه مي دهد:
4-2-2-2-1. مخالفت با عصمت
اولين معياري که مي توان، به عنوان عامل عدم پذيرش سبب نزول آيات ياد کرد، مخالفت با عصمت انبياءعليهم السلام مي باشد.
نمونه اين برخورد را مي توان، ذيل آيه (وَ لا تُصَلِّ عَلى‏ أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لَا تَقُم عَلَي قَبرِهِ…(1180 يافت که ايشان به شأن نزولي که از عمر بن خطاب روايت شده اشاره مي کند که گفته است:
“زماني که عبدالله بن ابيّ بن سلول از دنيا رفت، پسرش نزد پيامبر خدا صلي الله عليه و آله آمد و از آن حضرت خواست که لباسش را به او بده تا پدرش را در آن کفن کند و پيامبر صلي الله عليه و آله به او [پيراهن] را داد. سپس از پيامبر صلي الله عليه و آله خواست که بر او نماز بگزارد، پيامبر صلي الله عليه و آله برخاست تا بر او نماز بگزارد. پس لباس ايشان را گرفتم و گفتم آيا بر او نماز مي خواني در حالي که پروردگارت نهي کرده که بر او نماز بخواني؟! پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: خداوند مرا مخيّر کرده است: (استَغفِر لَهُم أو لَا تَستَغفِر لَهُم إن تَستَغفِر لَهُم سَبعِينَ مَرَّة فَلَن يَغفِرَ اللهُ لَهُم( 1181و من يکي بر هفتاد استغفار مي افزايم. [گفتم:] او منافق است. گفت: پس پيامبر صلي الله عليه و آله بر او نمازگزارد که آيه نازل شد: (وَ لَا تُصَلِّ عَلَي أَحَدٍ مِنُهم مَاتَ أَبَدًا وَ لَا تَقُم عَلَي قَبرِهِ…(. من بعدها از آن از جرأت و جسارتم بر رسول الله صلي الله عليه و آله تعجب کردم”.1182
آيت الله معرفت با استشهاد به آيه (وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّه فَاتَّبَعُوهُ…(1183 به کج فهمي راوي اشاره کرده و اين روايت را مخالف با عصمت پيامبرصلي الله عليه و آله مي داند و مي گويد: “…چگونه در مورد پيامبر اسلامصلي الله عليه و آلهگمان مي کنند که به حرمات الهي اهانت مي کند و در آن استدلال هاي پوچ که با طرز تفکر مضحک راوي متناسب است و نه با مقام بلند پيامبرصلي الله عليه و آله”.1184
مفسراني که صاحب نقد و نظر مي باشند، سعي کرده اند منکر بودن اين حديث را نشان داده و آن را ناشي از “وهم راوي” بدانند؛ چرا که کلام عمر، “اجتهاد در مقابل نصّ” مي باشد.1185
در مقابل برخي مانند ابن حجر سعي در توجيه برخي علما – مانند قرطبي- مبني بر “اطلاع عمر بر نهي خاص” کرده است.
قرطبي در اين باره مي گويد:
“احتمال دارد که آن در خاطر او واقع شده باشد – و از قبيل الهام باشد- و سخن گفتن در حالي که قرآن بر مراد او نازل مي شد …. احتمال دارد که فهم او از آيه : (ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ…(1186 باشد؛ زيرا آن در مکه نازل شده است…”.1187
ابن حجر، پس از نقل گفته قرطبي، مشکل آن را “مبهم بودن چگونگي فهم عمر به آنچه که پيامبرصلي الله عليه و آله به آن علم نداشته” دانسته است و در حل اين مشکل تلاش مي کند و آن را ناشي از “فهم عمر از لفظ (استَغفِر لَهُم أو لَا تَستَغفِر لَهُم( مي داند که او از آن “تسويه” را برداشت کرده، در حالي که پيامبرصلي الله عليه و آله مراد از آن را “تخيير” پنداشته است! همچنان که او از لفظ “سَبعِينَ مَرّة” بر خلاف آن حضرت صلي الله عليه و آله، مبالغه را فهميده است…1188
پس از آن مي گويد: “براي اين امور، عمر به خاطر قصد پيامبرصلي الله عليه و آله براي نماز بر عبدالله بن ابي بن سلول آن حضرت را مورد اعتراض قرار داد… اين بيان آن چيزي است که از عمر صادر شده با توجه به آنچه از شدت سرسختي او در دين معروف است!!”1189
آيت الله معرفت، در نقد اين روايات مي گويد: “و شايد تو اي خواننده آگاه، بي نياز از ارزيابي امثال اين اقوال بي ارزش باشي؛ از آنچه که اهل حشو و زياده گويي در چمدان هاي ورم کـرده از قصه ها و افسانه هاي عجيب و بسيار اهانت بار پر کرده اند”.1190
هم او علت نقل اين روايات در منابع اهل سنت را، “فقدان رجوع به ائمه اطهارعليهم السلام” دانسته و منابع آنان را به علت همين فقدان، مملو از احاديث ضعيف و مرسل معرفي مي کند.1191
4-2-2-2-2. مخالفت با عقل
معيار مهم ديگر در عدم پذيرش سبب نزول، ناسازگاري آن با عقل مي باشد. بر خلاف آنچه که ايشان، در مقام نظريه پردازي نقل نموده و بيشتر ضعف اين روايات را مربوط به سند، دانسته، در مقام عمل به آن اهميت زيادي مي دهد.
اهميت اين معيار، زماني آشکار مي شود که ايشان در نقد منابعي که به بيان اسباب نزول پرداخته اند، صريحاً به ناسازگاري بسياري از آنها با عقل اشاره مي کند.1192
نمونه هايي از بکارگيري اين معيار، در برخورد با روايات سبب نزول عنوان مي گردد:
شــأن نزول آيه (قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ…‏(1193 طبق رواياتــي از ابن عباس، قتاده، شعبي، انس، سدّي و… نقل گرديده است.1194
مضمون اين روايات، به طور خلاصه به شرح گفت و گوي پيامبرصلي الله عليه و آله- يا عمر- با جمعي از سران يهود پرداخته که ســؤالاتي را از پيامبــرصلي الله عليه و آله پرسيدند ادعــا کردند اگر آن حضــرتصلي الله عليه و آله به سؤالاتشان پاسخ دهد، اسلام را مي پذيرند. پس از طرح پرسشهاي گوناگون، در حالي که پيامبرصلي الله عليه و آله به تمام آنها پاسخ داد، پرسيدند: از فرشتگان، کدامشان براي تو وحي مي آورد؟ آن حضرتصلي الله عليه و آله فرمود: جبرئيل. و آنان گفتند: او دشمن ماست! اگر فرشته تو، به جز او بود، به تو ايمان مي آورديم…1195
طبري، با اشاره به اختلافي که در شأن نزول اين آيه مي گويد: همه مفسران بر اينکه آيه در جواب به يهوديان بني اسرائيل نازل شده، اتفاق دارند اما در اينکه اين جواب در جريان مناظره چه کساني بوده، با يکديگر اختلاف دارند، مثلاً برخي روايات که از ابن عباس نقل شده آن را درباره گفت و گوي يهوديان و پيامبرصلي الله عليه و آله دانسته است، اما طبق روايت شعبي، عکرمه و سدّي، اين مناظره بين عمر و يهوديان صورت گرفته است. 1196
آيت الله معرفت پس از ذکــر کلام طبري، ذيل اولــين روايتي که از ابن عبــاس نقل شــده،1197 مي گويد: “مواضع سستي در اين حديث و امثال آن که ذکر خواهيم کرد، مخفي نيست و شايد واضع و سازنده آن سر درگم شده باشد…”.1198
به نظر مي رسد آنچه باعث شده تا آيت الله معرفت اين حديث را سست بنامد، ناسازگاري با عقل در اين گونه روايات باشد.
خصوصاً روايتي که از عمر نقل شده و جزء “موافقات عمر” محسوب مي شود؛1199 زيرا اين روايات حاوي مضامين خلاف عقل سليم مي باشد.
اين نکته را در روايتي که از عمر، ذيل آيات ديگر، نقل گرديده با وضوح بيشتري مي توان يافت که گفته است:
“در سه چيز با پروردگارم هماهنگ شدم يا پروردگارم با من در سه چيز هماهنگ شد: گفتم: اي رسول خداصلي الله عليه و آله کاش مقــام ابراهيــم را به عنــوان محــل نماز بر مي گزيدي! آيه نازل شد: (وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى…(1200 و گفتم: اي رسول خداصلي الله عليه و آله بر همسرانت نيکوکار و فاجر وارد مي شوند چه خوب است که آنان را فرمان دهي تا حجاب بر گيرند، پس آيه حجاب نازل شد. و زنان پيامبرصلي الله عليه و آله در حسادت [غيرت] بر پيامبرصلي الله عليه و آله همداستان شدند به آنان گفتم: (عَسى‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُن…(1201 آيه نيز همين گونه نازل شد!”.1202
آيت الله معرفت، در نقد اين حديث مي گويد: “بنابراين عمر توان نطق به کلامي همانند قرآن داشته است و اين عجيب است!”.1203
نمونه ديگر ذيل آيه (أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِكُم…(1204 است که روايتي از قتاده نقل پيرامون سبب نزول آيه نقل شده که مي گويد:
“اين قبل از وجوب روزه ماه رمضان بود که امر شده بودند به روزه سه روز در هر ماه، به طوري که از هر يک از دهه هاي ماه يک روز روزه مي گرفتند و نيز امر شده بودند به دو رکعت نماز در صبح و دو رکعت در شب و اين آغاز نماز و روزه بود. و روزه شان به همين منوال بود و پس از آن که خداوند روزه ماه رمضان را واجب کرد، هنگامي که مي خوابيدند تا روز بعد با زنان مقاربت نمي کردند و غذا نمي خوردند. و گروهي از مسلمانان پس از خوابشان [خواب بعد از نماز عشاء] هم با زنان نزديکي مي کردند و هم غذا مي خوردند و اين خيانت آنها به خودشان بود که در اين مورد خداوند آيه اي نازل کرد…”.1205
آيت الله معرفت اين روايت را “دور از ذهن” مي داند؛ چرا که آيه در صدد توبيخ گروهي