، ، آيه، روايت، تفسير

از ابن عباس نقل مي کند:
“ليلة قدر همان ليلة مباركة است كه در ماه رمضان واقع است، كه در آن ماه قرآن كريم از ذكر به بيت المعمور نازل شد، و بيت المعمور همان جايگاه ستارگان در آسمان دنيا است، كه قرآن در آنجا قرار گرفت، و سپس به تدريج به رسول خداصلي الله عليه و آله نازل شد، قسمتى در امر و قسمتى در نهى و آياتى در باره جنگ ها نازل مى‏شد”.585
و به تحليل روايت ابن عباس مي پردازد و مي گويد: “از گفتار ابن عباس چنين بر مى‏آيد كه اين نظريه خود را از آيات قرآنى اخذ کرده است…”.586

ايشان، آيات مورد استفاده ابن عباس را آيات (وَ الذِّكْرِ الْحَكِيم(587 و (وَ كِتابٍ مَسْطُورٍ*فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ*وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ*وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوع588( و (فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ*وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ *إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ*فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ *لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُون(589 و (وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ حِفْظاً590( بر مي شمرد.591
علامه، ارتباط کلام ابن عباس را با تمامي اين آيات روشن مي شمرد و تنها نقطه مبهم در اين روايت را اين قسمت از آن مي داند که مي گويد: “محل ستارگان، آسمان اول، و موطن قرآن است” که دلالتش بر آيات سوره واقعه، آشکار نمي باشد.592
اما با اين حال، به رواياتي از اهل بيتعليهم السلام اشاره مي کند که آن حضرات، “بيت المعمور” را در آسمان دانسته اند593 و جزئيات اين سخن ابن عباس، در آنها موجود نيست.594
و در پايان بيان خود، باز جانب احتياط را رعايت نموده و روايات را نيز مانند آيات قرآن، داراي “محکم و متشابه” معرفي مي کند. همچنين، سخن به روش اشاره و رمز را در رواياتي که به مضاميني چون عرش، کرسي، لوح، قلم، بيت المعمور و… پرداخته است، شايع مي داند و به همين جهت، محقق را به جست و جوي “قرائن کلام” در اين گونه روايات مي خواند.595
به نظر مي رسد، – چنان که پيش تر بيان شد- مقصود ايشان از “قرائن کلام”، همان معيارهاي پذيرش روايت نزد ايشان – همچون “موافقت با قرآن” و “روايات ائمهعليهم السلام”- باشد.
بر اين اساس، در برخورد با روايت ابن عباس، به آن توجه نموده و آن را تا جايي که منطبق با آيات قرآن و روايات اهل بيتعليهم السلام بود، قابل قبول تلقي نمود.
نمونه ديگر در اين باب، ذيل آيه (إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ…(596 مي باشد که از سدّي نقل شده:
“موسىعليه السلام گفت: پروردگارا! سامرى به ايشان گفت گوساله درست كنند، ليكن چه كسى گوساله را زنده كرد و روح در آن دميد؟ پروردگار فرمود: من. گفت: پس تو خودت ايشان را گمراه كردى”.597
علامه، ضمن اشاره به “عدم انطباق روايت با آيه”، مي گويد: “اشكال اين روايات اين است كه موسىعليه السلام جمله مذكور را در موقع هلاك شدن هفتاد نفر گفته، نه در داستان سامرى و گوساله‏اش…”.598
و در ادامه، در توجيه روايت، اين احتمال را مطرح مي کند: مگر اين كه بگوييم موسى عليه السلام اين جمله را دوباره و در دو جا گفته است.599 و اين گفته، دقّت علامه نسبت به ارزيابي او در روايات را مي رساند.600
3-2. آيت الله معرفت و آراي تفسيري
آيت الله معرفت، آراي تفسيري صحابه و تابعان را به صورت گسترده در تفسير خود آورده است. موضع گيري ايشان نسبت به اين روايات به گونه هاي متفاوتي مي باشد.
پيش از ورود به بحث، خاطر نشان مي کنيم که آيت الله معرفت، در بسياري از موارد، ارزيابي صريحي از روايات به عمل نياورده؛601 بلکه صرفاً روايات را نقل نموده و به صورت جداگانه نظر تفسيري خود را نيز، بيان داشته است. در برخي از اين موارد با مقايسه نظر ايشان و مضمون روايات مي توان دريافت که معيار پذيرش يا عدم پذيرش روايت، چه بوده است.

3-2-1. معيارهاي پذيرش روايت
ايشان در برخورد با آراي تفسير صحابه و تابعان، روايت را به وسيله معيارهاي زير، قابل قبول دانسته است:
3-2-1-1. موافقت با قرآن
اولين معياري که مي توان از آن ياد کرد سازگاري يا موافقت با قرآن است که ايشان، به دو وجه از آن توجه داشته است:
3-2-1-1-1. سازگاري با ظاهر و اطلاق آيه
آيت الله معرفت، سازگاري با ظاهر و اطلاق آيه را يکي از معيارهايي مي داند که مي توان به وسيله آن، نظر تفسيري صحابي يا تابعي را پذيرفت.
اولين نمونه اين موضع گيري را مي توان ذيل آيه (…فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَر…(602 يافت که ايشان به اختلاف پيرامون وجوب يا جواز افطار روزه در سفر و بيماري، اشاره مي کند.603
ايشان، به تفسيري متناسب با ظاهر و اطلاق آيه اشاره کرده و مي گويد:
“ظاهر نص در مرض و سفر اطلاق دارد و مقيد نمي شود، پس هر مرض يا سفري مجوز افطار روزه است تا اين که مريض زماني که سلامتي خود را بازيابد و مسافر هنگامي که مقيم شود، قضا کند. و در فهم اين نص قرآني مطلق، اين اولي است… و از اينجا تقييد رخصت در مرض به حالت اضرار و تقييد سفر به مشقت، تأويلي بدون مجوز براي نص است”.604
در ادامه مبحث “جواز يا وجوب افطار”، مي گويد: در ميان احاديث صحابه و تابعان در اين مورد، بايد به متأخرترين آنها نگريست.605 ايشان پس از بيان کلام سيد قطب که بر اساس همين “تأخير صدور روايت” بر “وجوب افطار در سفر” فتوا داده،606 اين نظر را با “اطلاق آيه” مناسب مي بيند.607
سپس احاديثي از ابن عباس،608 ابن عمر،609 ضحاک،610 عمر بن خطاب611 و… را نقل مي کند که به وجوب افطار در سفر، و به جا آوردن روزه اي که در سفر گرفته شده، فتوا داده اند.612
بنابراين، بر اين اساس ظهور آيه که اطلاق لفظ (مَرِيضاً( و (سَفَرٍ( مي باشد، آن را با قول به “وجوب” سازگار مي بيند و آن را مي پذيرد.613
نمونه ديگر، ذيل آيه شريفه (وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً…(614 مي باشد که آيت الله معرفت، به سؤالي که در مورد نوع اين وصيت وجود دارد، اشاره مي کند که آيا اين حکم و وصيتي از جانب خداست که اگر شخصي از دنيا رفت، همسرش تا يک سال حقّ اقامت در خانه او را دارد. و يا مراد اين است که فردي محتضر مي تواند اين چنين وصيتي نمايد و اگر وصيت نکرد، چنين حقي براي زن نمي باشد.615
سپس به بيان ديدگاه ها مي پردازد و در ميان آنها، نظر مجاهد را مي پذيرد که مي گويد: “خدا براي او همه سال را هفت ماه و بيست شب به عنوان وصيت قرار داده است؛ اگر خواست در وصيتش ساکن مي شود و اگر خواست خارج مي شود”.616
ايشان، اين ديدگاه را به علت “سازگاري با ظاهر قرآن” قابل قبول مي داند.617
3-2-1-1-2. سازگاري با آيات ديگر
آيت الله معرفت، اين وجه را نيز که در ارتباط با موافقت با قرآن، مي باشد، معيار پذيرش روايت صحابي و تابعي قرار مي دهد. و آن هنگامي است که آيه يا داراي ظهور نمي باشد و يا نوعي ابهام و اجمال دارد که با مراجعه به آيات ديگر، مي توان سازگاري روايات را با آنها مورد تأييد قرار داد.
در اين باره نيز، مي توان به نمونه زير، اشاره نمود:
در تفسير آيه (إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا…(618 رواياتي از برخي تابعان نقل گرديده است: قتاده در تفسير (الَّذِينَ اتُّبِعُوا( مي گويد: “آنان جباران و سردمداران بدي و شرک مي باشند” و در تفسير (الَّذِينَ اتَّبَعُوا( مي گويد: “منظور ضعفاء و اتباع آنان مي باشد”.619
سدّي نيز، منظور از اين آيه را شيطان ها دانسته است که از انسان ها اظهار تبرّي مي کنند.620
آيت الله معرفت در سنجش و ارزيابي اين دو روايت هر دو را صحيح دانسته و با استناد به آيات سوره ابراهيمعليه السلام،621 بين آن دو جمع مي کند.622
بر اين اساس، مي توان گفت، به علت اجمالي که در آيه مورد بحث مي باشد، دو روايت به علت “سازگاري با آيات ديگر” قابل قبول هستند؛ چرا که مضمون دوآيه سوره ابراهيم، اين است که ضعيفان خطاب به مستکبران مي گويند: ما تابع شما بوديم، آيا شما مي توانيد ما را از عذاب رهايي دهيد؟ آنان در پاسخ اظهار ناتواني مي کنند. سپس شيطان مي گويد: من هيچ گونه سلطه اي بر شما نداشتم، بنابراين خود را سرزنش کنيد… بر اين اساس مي توان گفت اين آيه، مبيــّن آيه مورد بحث مي باشد و به اين معناست که مستکبران و شياطين، – چنان که در دو روايت بالا آمده – همان کساني هستند که ضعيفان از آنان تبعيت کرده و از ضعيفان، اظهار تبري مي کنند.
3-2-1-2. موافقت با آراي اهل بيت(عليهم السلام)
دومين معيار پذيرش نظريات تفسيري صحابه و تابعان، سازگاري آنها با آراء و نظراتي است که ائمه اطهار عليهم السلام، اظهار داشته اند. در اين باره نيز، مي توان به مثال هايي اشاره نمود:
مثلاً، در تفسير واژه “الله” در بسمله، به نظرات بسياري اشاره مي کند. ايشان نظر چهارم را که از ائمه اهل بيتعليهم السلام نيز، روايت گرديده است، مي پذيرد. و آن تفسير “الله” به اين صورت است: “او کسي است که حوائج و سختي هاي هر مخلوقي به سوي او پناه مي برند”.623
نظير اين تفسير از آيه، از ضحاک نيز روايت شده که او گفته است: “خداوند، “إله” ناميده شده فقط براي اين که آفريدگان در حاجت هايشان به سوي او پناه مي برند و در سختي هاي خود به سوي او تضرع و زاري مي کنند”.624
بر اين اساس، تفسير ضحاک، به دليل”سازگاري با روايات اهل بيتعليهم السلام” قابل قبول است.
نمونه ديگر، در تفسير آيه (…لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ(625 مي باشد که از قول ثعلبي، به اختلاف نظر دانشمندان در معناي “شکر” اشاره مي کند و سپس اقوال مختلف در اين باره را نقل مي نمايد.
وهب بن منبه، در اين باره گفته است:
“داوودعليه السلام گفت: معبود من، چگونه مي توانم تو را شکر کنم در حالي که به شکر تو نمي رسم مگر با نعمتت؟ پس خداوند تعالي به او وحي کرد: آيا نمي دانستي آنچه نعمت به تو مي رسد از من است؟ گفت: بله[مي دانستم] اي پروردگار من، گفت: براي تو به همين چيز به عنوان شکر خشنود هستم”.626
ايشان، در تفسير و توضيح حقيقت شکر، با استفاده از روايات اهل بيتعليهم السلام، مرتبه اول شکر را “معرفت نسبت به نعمت منعم” عنوان مي کند627 که در حقيقت اين روايت نيز، به اين مرتبه شکر، اشاره دارد. بنابراين، با توجه به تفسير ايشان از شکر، مي توان نتيجه گرفت، تفسيري که وهب بن منبه ارائه داده، به علت همساني در مضمون با احاديث اهل بيتعليهم السلام مورد پذيرش ايشان است.
نمونه سوم، روايات دال بر عزيمت حکم آيه (…فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَر…(628 مي باشـــد، که به نظـــر مي رســد عــلاوه بر “اطلاق آيه” به علت تأييـد آن، در مذهــب اهل بيتعليهم السلام قابل قبول مي باشد. چنان که در حديثي از امام سجادعليه السلام به “وجوب افطار در سفر و بيماري” فتوا داده است.629 و حتي در روايتي کسي را که در سفر يا حالت بيماري روزه مي گيرد، گناهکار معرفي مي کند.630 اما “به جا آوردن قضاي روزه سفر” براي کسي که از روي جهالت روزه گرفته، لازم نيست. چنان که از امام صادقعليه السلام روايت شده است که فرمود: “هر کس در سفر ندانسته روزه بگيرد لازم نيست آن را قضا کند”.631
بر اين اساس مي توان گفت، علاوه بر “اطلاق آيه” که سازگار با قول به “عزيمت” است، روايات اهل بيتعليهم السلام نيز علت ديگري در پذيرش اين نظر است. چنان که آيت الله معرفت، در بيان “ملاک افطار در بيماري” به اين نکته اشاره مي کند.632
نمونه ديگر، ذيل آيه (الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ…(633 مي باشد که ابن عباس، در رواياتي، “سه طلاقه کردن در يک مجلس” را جايز نمي ندانسته است.
از جمله اين روايت که گفته است: “اگر گفت تو مطلقه اي سه مرتبه با يک زبان، پس اين [مانند] يک بار مي باشد”.634
و در روايتي ديگر، جواز سه طلاقه کردن را به عمر نسبت مي دهد.635
آيت الله معرفت، در تحليل و بررسي اين روايات مي گويد:
“اين که عالم امت عبدالله بن عباس ذکر کرده است، روش ائمه اهل بيتعليهم السلام بوده و فقـه اماميـه بر اســاس آن جــاري اســت که موافــق نص کـــتاب و سـنّت پيامبــر اکــرم صلي الله عليه و آله است زيرا طلاق سنّي آن است که در طهر واقع شده است”.636
بر اين اساس روايت ابن عباس به علت “سازگاري با مذهب اهل بيتعليهم السلام” که موافق با نص قرآن و سنت قطعي است، مورد پذيرش مي باشد.
3-2-1-3. موافقت با کاربرد لغوي
معيار سوم در پذيرش رأي صحابي يا تابعي، سازگاري آن با کاربرد لغوي مي باشد.

اولين نمونه، ذيل آيه (…فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِين…(637 است که مجاهد در تفسير اين آيه گفته است: “قلب هايشان مسخ گرديد و به ميمون تبديل نشدند…”.638 و آيت الله معرفت، اين تفسير را موافق با استعمال لغوي آن دانسته و از قول محمد عبده مي گويد:
“قول مجاهد از استعمال لغت دور و بعيد نيست، و از لغت فصيح است اين که بگويي: فلان فرمانروا قوم يا ارتش خود را بر شجاعت و هجوم تربيت کرد، و از آنها شيران درنده اي ساخت و برخي از آنها براي او گرگ هاي درنده اي بودند”.639
نمونه ديگر از به کارگيري اين معيار را مي توان ذيل تفسير آيه (…وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِم…(640 يافت که رواياتي در معناي “اشراب قلوب” ذکر شده است:
قتاده مقصود از آن را “نوشاندن حب گوساله در قلب هايشان” معنا کرده است.641
سدّي در اين باره مي گويد: وقتي حضرت موسيعليه السلام به سوي قومش بازگشت، گوساله را ذبح نمود و سپس سوزاند و ذراتش را در دريا ريخت و به بني اسرائيل فرمان داد تا از آن بنوشند…642
سعيد بن جبير، مشابه گفته سدّي را بيان داشته است.643
آيت الله معرفت پس از نقل اين روايات و امثال آن در تفسير اين آيه از زبان طبري، تفسيري را که قتاده ارائه داده يعني “اشراب حب گوساله” را بر باقي تفاسير، ترجيح مي دهد و مي گويد:
“و مناسب ترين دو تأويلي که ذکر کرده…تأويل کسي است که گفته : و در دل هاي آنها محبت گوساله نوشانده شد؛ زيرا در باره آب گفته نمي شود: فلاني در دلش نوشيده شد بلکه فقط در مورد محبت يک چيز، اين تعبير گفته مي شود، پس گفته مي شود: قلب فلاني با محبت اينچنين چيزي نوشانيده شد، يعني آن را سيراب کرد تا اين که با قلبش درآميخت…”.644
بر اساس اين کلام مي توان گفت، طبري بر اساس کاربرد لغوي “اشراب در قلب”، تفسير قتاده را مورد پذيرش قرار داده و آيت الله معرفت نيز، بر آن صحه گذاشته است.
3-2-2. معيارهاي عدم پذيرش روايت
آيت الله معرفـت، در مواردي نيز، تفسيــر ارائه شده از صــحابه و تابعان را با توجــه به معيــارهايي نمي پذيرد:
3-2-2-1. مخالفت با قرآن
اين معيار، در نقد آيت الله معرفت نيز، مانند علامه، به صورت هاي مختلف، بيان گرديده است:
3-2-2-1-1. ناسازگاري با ظاهر آيه
ظهور آيه، معياري است که در صورت ناسازگاري روايت با آن، مورد پذيرش قرار نمي گيرد:
چنان که ذيل آيه (…وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ…(645 روايتي از سدّي نقل شده که منظور از “ذرّيه” را “امّت عرب” دانسته است.646
آيت الله معرفت، بدون اينکه روايت را به طور مستقيم مورد ارزيابي قرار دهد، از قول طبري در پاورقي، مي گويد:
“و اين قولي است که ظاهر کتاب دلالت بر خلاف آن دارد زيرا ظاهر آن دلالت دارد بر اين که آنها از خدا خواسته اند که از فرزندانشان کساني را قرار دهد که اهل طاعت و ولايت او باشند…در حالي که در فرزندان ابراهيم عرب و غير عرب بوده و… افراد خاضع و مطيع او از هر دو گروه بوده اند”.647
از گفته طبري و سکوت آيت الله معرفت،648 مي توان نتيجه گرفت که ايشان مانند طبري، روايت را مخالف ظهور آيه مي داند و نمي پذيرد.
3-2-2-1-2. ناسازگاري با اطلاق آيه
آيت الله معرفت، در موردي نيز، روايت را با توجه به اطلاق آيه نمي پذيرد:
ايشان، ذيل آيه (…فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى…(649 مراد از (لِمَنِ اتَّقى( را با توجه به صدر و ذيلش “دوري گزيدن از محرّمات حج” مي داند که باعث اباحه در تخيير تقدم و تأخر کوچ از منا، مي شود.650
اما، در روايتي که از ابن عباس رسيده، مراد از آن را، به مورد “خودداري از صيد” اختصاص داده است.651
آيت الله معرفت، اين تفسير را مخالف اطلاق و عموم (لِمَنِ اتَّقى( دانسته و موافق ترين معنا بر اساس ظهور آيه را همان اجتناب از محرمات حج، عنوان مي کند.652
نمونه ديگر، ذيل آيه (…فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً… 653( مي باشد که مراد از “صلد” را سنگي مي داند که از آن چيزي نمي رويد654 و روايتي از